کاوان | حسام محمودی
از صبح میخوام یه متن درست و حسابی بنویسم. یه بار یاد آیت الله رئیسی میافتم. یه بار یاد آیت الله آل
این عکس رو میبینم بغضم میترکه 😭
خدا همهشون رو رحمت کنه. ان شاالله عاقبت ما هم ختم به خیر و شهادت بشه 💔
هدایت شده از گاه گدار
ما توی مبنا در دنیای عجیبی داریم زندگی میکنیم.
همین الان، توی همین دقیقهها که من دارم این کلمهها را مینویسم، همه ما نگران یک دوست و همکار عزیز هستیم.
همکاری که همشهری خیلی از ماها نیست و تا به حال چهرهاش را هم ندیدهایم.
دوست عزیزی که از پر کارترین ها در جمع ماست و حضورش و دقت بالایش در کار همیشه اسباب خیال راحتی است.
این دوست عزیز این روزها در بیمارستان است، سطح هوشیاریاش پایین است و توی مراقبتهای ویژه بستری است.
ما نگرانش هستیم، مثل خانوادهاش.
من البته به خدا خوشبینم و میدانم که لطفش همیشه پیش پای ما بندههاست اما این را هم میدانم که گرههای زیادی در زندگی هست که باز شدنش به واسطه دعاهای ماست.
برای این دوست ما دعا کنید.
با هر کلمه و جملهای که بین شما و خدا صمیمیتر است، برای این دوست ما دعا کنید.
ما نگرانش هستیم.
کاوان | حسام محمودی
ما توی مبنا در دنیای عجیبی داریم زندگی میکنیم. همین الان، توی همین دقیقهها که من دارم این کلمهها
من سر بستری شدن خالهام جدی نگرفتم. دعا میکردم ولی ته ذهنم این بود حتما برمیگردند. سر شهید رئیسی هم. منت میگذارید اگر جدی دعا کنید؛ با حضور و توجه
خدا طوری برایتان جبران کند که نسل اندر نسلتان نور و رحمتش را بچشد
خدایا به حسین به حسین به حسین علیه السلام این قربانی را از ما قبول کن
@kavann | کاوان
هدایت شده از [ هُرنو ]
به یاد خواهرمان #میثاق_رحمانی، جهت شرکت در ختم قرآن، صلوات، فاتحه، ذکر لا اله الا الله و... از طریق پیوند زیر، اقدام کنید.
👇
https://iporse.ir/6251613
بخوانیم تا برایمان بخوانند...
نماز لیلة الدفن: میثاق بنت مهدی
میخواهیم دست در دست هم دهیم، بستههای ارزاق تهیه کنیم برای خانوادههای کمبضاعت تا این شبها سفرههایشان خالی نماند. هر چه نور و خِیر در این قدم است، فرشینه راهِ خواهر عزیزمان، #میثاق_رحمانی. به نیت عزیز تازه گذشتهمان خیرات میکنیم اما به گواه کلام مولایمان امیرالمؤمنین همه ما به این زاد و توشه محتاجیم. آهِ! مِن قِلَّةِ الزّادِ، و طُولِ الطَّريقِ، و بُعدِ السَّفَرِ، و عَظيمِ المَورِدِ!
تا ساعت ۲۴ روز چهارشنبه منتظر محبت شما هستیم، بعد از آن ارزاق تهیه و توزیع میشود. لطفتان، هر مقدار که هست، به روی چشم:
۵۰۴۱۷۲۱۰۴۶۰۳۴۲۹۵(جهت کپی کردن شماره کارت، روی آن کلیک کنید) بِنامِ سید محمدحسین غضنفری نیازی به اعلام یا ارسال رسید نیست، کارت اختصاص به خیریهی سفرهی آسمانی [@sofreasemaniii] دارد.
هدایت شده از مجلهٔ مدام
مجلهٔ مدام در ابتدای مسیرش قرار گرفته است.
این آغاز با همراهی شما، خوشخاطرهتر خواهد شد.
#مدام را در رسانههای اجتماعی دیگر هم دنبال کنید و به دیگران، معرفیاش کنید.
صفحهٔ مدام در اینستاگرام
کانال مدام در تلگرام
فهرست تمامی صفحات کانالهای مدام در رسانههای اجتماعی 👇
https://modaam.yek.link
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
کاوان | حسام محمودی
مجلهٔ مدام در ابتدای مسیرش قرار گرفته است. این آغاز با همراهی شما، خوشخاطرهتر خواهد شد. #مدام را
984.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا یا میمونی یا باید بمونی 😎
@kavann | کاوان
هدایت شده از حرفیخته
سالهاست گاراژ خانه را پر کرده از روغن و رب و برنج. میرود نفس به نفس ضعفا مینشیند و وقتی از نان خشک سفرهشان برایمان میگوید، تا یقه لباسش از اشک تر میشود و تب میکند. از کل محل و فامیل صدقه جمع میکند (با اجازه از مرجع) و نان خودش را هم میگذارد توی سفره فقرا.
حالا او که خودش مرجع و پناه ماست، به منِ ناتوان رو انداخته که: "توروخدا تو این همه آدم میشناسی، تو گروه دوستا و همکارات، اعلام کن. امسال این بندهخداها مثل هر سال چشمشون به یه فال گوشتیه که عید قربون بیان ببرن؛ ولی پول قربونی نداریم. ببینم میتونی یه پولی جمع کنی شرمندهشون نشم."
حالا من بیآبرو واسطهام تا خیر و برکت از شما بگیرم و بدهم دست او تا یک فال گوشتش کند و وقتی زنگ خانهاش را زدند، با شوق در را به رویشان باز کند.
- رفقا ببینیم میتونیم یه پولی جمع کنیم شرمندهشون نشیم!
حتما هر کدوممون شده ۵۰ تومن، حتی ۱۰ تومن میتونیم شریک شیم.
خیر ببینید. هزاران برابر خدا براتون جبران کنه.
6037991493446565روی شماره بزنید کپی میشه. بانک ملی/ آزاده رباطجزی
Gonjeshk LalaGonjeshk Lala (128).mp3
زمان:
حجم:
3.2M
اسمش را گذاشتم اولین باری که از سر جوگیری به یقه کتم ادکلن زدم و از آن به بعد قرمهسبزی هم بوی آن را گرفت و حتی با کله توی ماهیتابه سیبزمینی رفتن هم جواب نداد.
تازه از چرت اول شب بیدار شده بودم و منگ گشنگی و پیامهای ایتا بودم که دوباره سراغم آمد. رفتم حیاط و بینیام را پر از هوای بیبو کردم. انگار کسی با دو چوب پنبه راه نفسم را باز کرده باشد. برگشتم تو. اندازه سر بطری، هوا از بینیام پایین نرفته بود که باز سروکله بو پیدا شد. گفتم بیخیال، مثل دفعه قبل، از بیمحلیام خسته میشود. میرود بینی بقیه را میچسبد. فقط باید بیمحلی کنم. بیمحلی سخت و کشنده. دراز کشیدم و جم نخوردم. با کلی کنترل و بازرسی و اینها هوا را ذره ذره میدادم تو و زیر چشمی دوروبرم نگاه میکردم. همین که دست بردم سمت گوشی ببینم ساعت چند است بو عین کرم توی بینیام خزید و همه چیز بوی ادکلن لعنتی گرفت. این بار طوری خزید که به آب دهانم رسید و مزهها هم بوی ادکلن گرفت.
دلم برای مرغ امشب خروس شد. اگر میدانست بوی ادکلن میگیرد حتما با لباس عروس توی ماهیتابه مینشست. شاید اینطور بینیام درست میشد. من هم تا نصف شب منتظر خوابیدن بو نمیماندم.
پ.ن: این لالایی برای خوابیدن بوست و اعتبار دیگری ندارد.
#زنده_باد_بیبویی
@kavann | کاوان