میخواهیم دست در دست هم دهیم، بستههای ارزاق تهیه کنیم برای خانوادههای کمبضاعت تا این شبها سفرههایشان خالی نماند. هر چه نور و خِیر در این قدم است، فرشینه راهِ خواهر عزیزمان، #میثاق_رحمانی. به نیت عزیز تازه گذشتهمان خیرات میکنیم اما به گواه کلام مولایمان امیرالمؤمنین همه ما به این زاد و توشه محتاجیم. آهِ! مِن قِلَّةِ الزّادِ، و طُولِ الطَّريقِ، و بُعدِ السَّفَرِ، و عَظيمِ المَورِدِ!
تا ساعت ۲۴ روز چهارشنبه منتظر محبت شما هستیم، بعد از آن ارزاق تهیه و توزیع میشود. لطفتان، هر مقدار که هست، به روی چشم:
۵۰۴۱۷۲۱۰۴۶۰۳۴۲۹۵(جهت کپی کردن شماره کارت، روی آن کلیک کنید) بِنامِ سید محمدحسین غضنفری نیازی به اعلام یا ارسال رسید نیست، کارت اختصاص به خیریهی سفرهی آسمانی [@sofreasemaniii] دارد.
هدایت شده از مجلهٔ مدام
مجلهٔ مدام در ابتدای مسیرش قرار گرفته است.
این آغاز با همراهی شما، خوشخاطرهتر خواهد شد.
#مدام را در رسانههای اجتماعی دیگر هم دنبال کنید و به دیگران، معرفیاش کنید.
صفحهٔ مدام در اینستاگرام
کانال مدام در تلگرام
فهرست تمامی صفحات کانالهای مدام در رسانههای اجتماعی 👇
https://modaam.yek.link
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
کاوان | حسام محمودی
مجلهٔ مدام در ابتدای مسیرش قرار گرفته است. این آغاز با همراهی شما، خوشخاطرهتر خواهد شد. #مدام را
984.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا یا میمونی یا باید بمونی 😎
@kavann | کاوان
هدایت شده از حرفیخته
سالهاست گاراژ خانه را پر کرده از روغن و رب و برنج. میرود نفس به نفس ضعفا مینشیند و وقتی از نان خشک سفرهشان برایمان میگوید، تا یقه لباسش از اشک تر میشود و تب میکند. از کل محل و فامیل صدقه جمع میکند (با اجازه از مرجع) و نان خودش را هم میگذارد توی سفره فقرا.
حالا او که خودش مرجع و پناه ماست، به منِ ناتوان رو انداخته که: "توروخدا تو این همه آدم میشناسی، تو گروه دوستا و همکارات، اعلام کن. امسال این بندهخداها مثل هر سال چشمشون به یه فال گوشتیه که عید قربون بیان ببرن؛ ولی پول قربونی نداریم. ببینم میتونی یه پولی جمع کنی شرمندهشون نشم."
حالا من بیآبرو واسطهام تا خیر و برکت از شما بگیرم و بدهم دست او تا یک فال گوشتش کند و وقتی زنگ خانهاش را زدند، با شوق در را به رویشان باز کند.
- رفقا ببینیم میتونیم یه پولی جمع کنیم شرمندهشون نشیم!
حتما هر کدوممون شده ۵۰ تومن، حتی ۱۰ تومن میتونیم شریک شیم.
خیر ببینید. هزاران برابر خدا براتون جبران کنه.
6037991493446565روی شماره بزنید کپی میشه. بانک ملی/ آزاده رباطجزی
Gonjeshk LalaGonjeshk Lala (128).mp3
زمان:
حجم:
3.2M
اسمش را گذاشتم اولین باری که از سر جوگیری به یقه کتم ادکلن زدم و از آن به بعد قرمهسبزی هم بوی آن را گرفت و حتی با کله توی ماهیتابه سیبزمینی رفتن هم جواب نداد.
تازه از چرت اول شب بیدار شده بودم و منگ گشنگی و پیامهای ایتا بودم که دوباره سراغم آمد. رفتم حیاط و بینیام را پر از هوای بیبو کردم. انگار کسی با دو چوب پنبه راه نفسم را باز کرده باشد. برگشتم تو. اندازه سر بطری، هوا از بینیام پایین نرفته بود که باز سروکله بو پیدا شد. گفتم بیخیال، مثل دفعه قبل، از بیمحلیام خسته میشود. میرود بینی بقیه را میچسبد. فقط باید بیمحلی کنم. بیمحلی سخت و کشنده. دراز کشیدم و جم نخوردم. با کلی کنترل و بازرسی و اینها هوا را ذره ذره میدادم تو و زیر چشمی دوروبرم نگاه میکردم. همین که دست بردم سمت گوشی ببینم ساعت چند است بو عین کرم توی بینیام خزید و همه چیز بوی ادکلن لعنتی گرفت. این بار طوری خزید که به آب دهانم رسید و مزهها هم بوی ادکلن گرفت.
دلم برای مرغ امشب خروس شد. اگر میدانست بوی ادکلن میگیرد حتما با لباس عروس توی ماهیتابه مینشست. شاید اینطور بینیام درست میشد. من هم تا نصف شب منتظر خوابیدن بو نمیماندم.
پ.ن: این لالایی برای خوابیدن بوست و اعتبار دیگری ندارد.
#زنده_باد_بیبویی
@kavann | کاوان
اگر مرگ بزرگترین تحول دراماتیک است
پس لابد خواب هم بزرگترین ماتیک است
مگس هم بزرگترین تیک
#سیال_ذهن
#شاید_هم_خمیازه_ذهن
@kavann | کاوان
Colossal Trailer Music06 As We Know It.mp3
زمان:
حجم:
6.4M
برای هر دوره حرفهای یک موسیقی با حال و هوای آن دوره پیدا میکنم. این یکی را برای دوره حرفهای چهار انتخاب کردم.
اولش با دلهره شروع شد؛ ناشناخته بودن دوره برای هنرجوها و اتفاقهای قابل پیشبینی و غیر قابل پیشبینی برای تیم اجرایی. شیرینی دوره بعد از اولین نقد گروهی کم کم پیدا شد. خیلی نگذشته بود که تلخی و شیرینی و انبوه کارها با هم گره خورد. تا میخواستیم به خودمان بیاییم مرحله بعد سختتر از قبل شروع میشد. چالشهایی که خود دبیرها برای خودشان گذاشته بودند هم به کنار.
در یک جمله و به قول خودشان، ما با نسل زد مبنا طرف بودیم که شیطنتهایشان تا روز آخر ادامه داشت.
در فضای خارج از دوره هم اتفاقهای تلخ و شیرین سختی افتاد؛ دامادی و بچهدار شدن و از دست دادن پشت سرهم عزیز. ریتم دوره آن قدر تند و کند میشد که کم مانده بود زهوارش در برود.
خدایا این زهوارهای در نرفته را از ما بپذیر.
پ.ن: دیروز دوره حرفهای چهار به ظاهر تمام شد!
اون یکی پ.ن: تشکر ویژه از خانم عطارزاده و خانم رباطجزی، استادیارهای درجه یک دوره، و از خانم آرایش و خانم جوانبخت دبیرهای دلسوز و پرتلاش و خستگیناپذیر.
@harfikhteh
@zaatar
@paulowni
@maralane
#حرفهای_چهار
@kavann | کاوان
یکی از استادهایم پی شجرهنامهاش را گرفت. چند ماه بعد عمامه سفیدش را سیاه کرد و شیرینی به دست وارد کلاس شد. طلبهها کلی مبارک باد و بخ بخ استاد سر دادند.
توی حوزهمان یک طور جو افتاده بود و هر کس قم میرفت گوشه ذهن خیلیها میآمد دنبال اصل و نسبش رفته. بعدها شنیدم نسل طلبهای به یکی از دشمنان درجه یک امیرالمونین علیه السلام رسیده.
شاید ترسیدم یا شاید دلم نخواست بدانم. سراغ گذشتهام نرفتم ولی هر چه بود افتخارم شد غلامی نوکرهای امیرالمؤمنین علی علیه السلام.
خدا را شکر ما را جزو کسانی قرار داد که از ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم السلام دست برنداریم.
لشکر کفر اگر موج زند بر همه دنیا
همه طوفان همه دریا
چه کند با تو که چون صخره صمّا و اصمّی
بابی انت و امّی
پ.ن: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ المَعصُومِین عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
#عید_غدیر
@kavann | کاوان
یک عدد انگشت جوهری در چشم استکبار جهانی قربه الی الله :)
این شد انتخابات. مجلس چی بود آدم نه جوهر استامپ دید نه جوهر خودکار.
@kavann | کاوان
یعنی آمار لحظهای آقای پزشکیان و آقای جلیلی عین بازی کاکرو و سوباسا شده؛ یکی دو اطلاعیه کاکرو جلو میافتد. بعد، توپ چند ساعت روی هوا میماند تا وقتی وزارت کشور اطلاعیه بعدی را بخواند. سوباسا هم هی گلها را جبران میکند. هر وقت دیدید وزارت کشور دیر اعلام کرد یعنی نیمه دوم شروع شده.
احتمالا یک هفته هم توپ روی هوا میماند تا ببینیم قسمت بعد بالاخره سوباسا میبرد یا نه.
@kavann | کاوان
سعید یا مسعود؛ مسئله این است.
فکر نمیکردم روزی سرنوشت کشور دست درس عربی دبیرستان بیفتد.
خدا را شکر دست زیست و شیمی نیفتاد وگرنه الان رقابت بین انتشار تسهيلشده و هیدروکربنهای اشباع نشده بود. آخرش هم مینوشتم هیدروکربنی که تسهیلات میدهد.
@kavann | کاوان