78.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
🔹صوت تدریس استاد حسینی نسب
سال تحصیلی ۰۱-۱۴۰۰
کفایه یک
#جلسه_هفتاد_هشت
تاریخ: ۲۹ دی ۱۴۰۰
#کفایه
#اصول
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر
#چکیده جلسه 77
جلسه اول #صیغه_امر
بسمه تعالی
صیغه امر یعنی هیأت امر با هر مادهای که باشد. در صیغه امر هم تا 15 یا 16 معنا ذکر کردهاند. آخوند در ماده امر میگفت اینها معانی مختلف نیستند بلکه دواعی برای ظرف استعمال هستند. در صیغه امر هم معناهایی مانند تعجیز و احتقار و امثالهم از ظرف استعمال فهمیده میشود.
مرحوم آخوند در ماده امر همه معانی را به شیء و طلب برگشت داد؛ چون این دو هم در صیغه جمع اختلاف داشتند و هم در اشتقاق. لذا این دو را به هم برگشت نداد. اما این مشکل در هیأت امر نیست لذا آخوند همه معانی را در «طلب انشایی» میداند و این معانی مختلفی که گفتهاند را به دواعی برگشت میدهد که در ظرف استعمال حاصل میشود.
اما صیغه امر ظهور در کدام یک از این دواعی دارد؟ میفرماید اگر قرینه نباشد ظهور در طلب حقیقی دارد و باقی معانی قرینه میخواهد. اما اگر کسی این را هم قبول نکرد در نهایت میتواند بگوید صیغه امر وضع شده برای «طلب انشایی به داعی طلب حقیقی» که بعد طلب انشایی به سایر دواعی مجاز باشد. اما اینکه آن دواعی را در موضوع له بیان کند قابل قبول نیست.
حاشیه: «طلب انشایی» که آخوند برای هیأت معنا میکند اسم است؛ پس هیات را معنای اسمی میداند. این مطلب در مبنای آخوند اشکالی نیست چون آخوند در معانی حرفی و هیئات مبنای وضع عام موضوع له عام را داشت. اما کسانی که وضع عام موضوع له خاص هستند نمیتوانند یک اسم را موضوع هیات بیاورند و لذا باید یک معنای حرفی به عنوان موضوع له انتخاب کنند. لذا اصولیون بعدی گفتهاند معنای هیأت امر «نسبت طلبیه» است. چون موضوع له اسم عام است و موضوع له حروف و هیئات خاص است.
ایقاظ
آخوند میفرماید این بحث مخصوص امر نیست، در استفهام و امثال ذلک هم معانی مختلفی که گفتهاند همگی برای ظرف جمله و مدلول تصدیقیه اولی هستند، نه برای مدلول تصوری. تا جایی که برخی گفتهاند اگر خدا بگوید «لعل» مجاز است چون ترجی حقیقی در خدا معنا ندارد. در حالی که معنای «لعل» ترجی انشایی است؛ حال گاهی داعی بر ترجی انشایی، ترجی حقیقی است و گاهی چیزهای دیگر است. منکر این نیستیم که ظهور اولیه در ترجی حقیقی است، اما وقتی قرینه آمد میفهمیم داعی بر ترجی مثلا چیزهای دیگری مثل اتمام حجت است.
#اوامر
#استاد_حسینی_نسب
#کفایه
#چکیده جلسه 78
جلسه دوم #صیغه_امر
بسمه تعالی
المبحث الثانی
در بحث ماده امر چند بحث بود که ماده امر ظهور در علو دارد یا استعلا یا هر دو، یک بحث این بود که ظهور در طلب وجوبی دارد یا استحبابی و منشأ ظهور چیست، یک بحث هم در طلب انشایی یا حقیقی بود. همین مباحث در صیغه امر هم هست، اما بحث علو و استعلا و بحث حقیقی و انشایی نکته جدیدی در اینجا ندارد و اینجا هم تکرار میشود؛ اما در بحث ظهور صیغه امر در وجوب به دلیل اقوالی که مطرح شده است، لذا آخوند این بحث را دوباره مطرح میکند. اما نظر آخوند همان چیزی است که در ماده امر هم گفت.
آخوند گفت ماده امر ظهور در وجوب دارد و منشأ ظهور را وضع میگرفت، در اینجا هم منشأ ظهور را وضع میداند. یعنی هیأت امر وضع برای وجوب شده است و استعمال در استحباب مجاز است. دلیلی که آنجا آورد تبادر بود و اینجا هم تبادر را مطرح میکند. مؤیداتی هم مطرح کرد که اینجا هم میآورد. مثل احتجاج مولا بر عبد که وقتی امر کند و عبد انجام ندهد عقلا او را معذور نمیدانند. اما این مؤید بود چون ظهور در وجوب را میرساند اما منشأ ظهور را نمیفهماند.
در این بخش صاحب معالم بحثی را میگوید که در ماده امر مطرح نکرده بود. صاحب معالم مانند آخوند میگوید هم ماده امر برای طلب وجوبی وضع شده است و هم هیأت امر برای طلب وجوبی وضع شده است. منتها در ماده امر مانعی که جلوی این ظهور را بگیرد نبود اما در صیغه امر مانع وجود دارد. آن مانع کثرت استعمالات فعل امر در موارد استحباب است. این کثرت باعث میشود ولو استعمال در استحباب مجاز بود، اما تبدیل به مجاز مشهور شده است اگر نگوییم که نقل داده شده باشد. لذا نمیتوان از هیات امر به وجوب رسید.
جواب اول اخوند این است: آنچه نزد انفتاحی منشأ ظهور است، کثرت در یک طرف و ندرت در طرف مقابل است. استعمال در واجبات نادر نیست تا مانع شود برای ظهور اولیه شده و حالت مجاز مشهور یا وضع تعینی در مستحب پیدا کند. این کثرت حتی باعث اجمال هم نمیشود، چون منشأ ظهور باید در مقابل منشأ ظهور (وضع) قرار بگیرد تا بتواند اجمال درست کند.
در صورتی کثرت استعمال به مجاز مشهور یا وضع تعینی میرسد که وقتی در عرف نظر میکنیم، دیگر قرینهای برای آن نیابیم. لذا ما استعمالات را نگاه میکنیم؛ از زمانی که عرف بدون قرینه معنای دوم را اراده میکند، کشف میکنیم که به مرحله وضع تعینی یا لااقل به مجاز مشهور رسیده است. ما منکر استعمال در استحباب نیستیم، اما همه موارد قرینه بر جواز ترک وجود دارد. استعمال با قرینه یعنی هنوز به مرحله وضع تعینی یا مجاز مشهور نرسیدهاند. اگر به مرحلهای برسد که بدون قرینه هم به استحباب منتقل شویم یعنی به تعین رسیدهایم.
#اوامر
#استاد_حسینی_نسب
#کفایه
003 اشکال صاحب معالم.mp3
زمان:
حجم:
12.7M
🔹صوت تدریس استاد حسینی نسب
سال تحصیلی ۰۱-۱۴۰۰
کفایه یک
#جلسه_هفتاد_نه
تاریخ: 2 بهمن
#کفایه
#اصول
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر
#چکیده جلسه 79
جلسه سوم #صیغه_امر
بسمه تعالی
کیف!
نقد سوم: کثرت استعمال به تنهایی باعث دست کشیدن از ظهور ناشی از وضع نیست. چون کثرت استعمال تا زمانی منشأ ظهور نسازد نمیتواند منشأ وضع را کنار بزند. مگر اینکه این کثرت استعمال به نحو اطراد باشد و منشأ وضع بسازد. نظیر ظهور عام در عموم که با وجود مخصصهای متعدد از بین نمیرود. البته اگر مانند اطلاق منشأ ظهور مقدمات حکمت باشد، آنگاه وجود قرینه میتواند منشأ ظهور را از بین ببرد؛ ولی کثرت استعمال نمییتواند منشأ وضع را خراب کند.
البته کسانی مانند مرحوم تبریزی که منشأ ظهور هیأت در وجوب را وضع نمیدانند؛ بلکه به مقدمات حکمت و اطلاق میدانند، دیگر نمیتوانند جواب فوق را بدهند؛ چون احتمال قرینه مقدمات حکمت را مختل میکند. بلکه پاسخ میدهند صرف کثرت استحباب احتمال قرینیت ایجاد نمیکند تا مقدمات حکمت را از بین ببرد. چون احتمالی میتواند مقدمات حکمت را از بین ببرد که مانند قرینه متصل عمل کند و ما چنین احتمالی نداریم. معمولاً با آنچه که مواجه میشویم قرینه منفصله است و چون این قرینه در ناحیه مراد جدی عمل میکند ضربهای به مقدمات حکمت نمیزند. فقط احتمال تقطیع میتواند اخلال ایجاد کند که اقای تبریزی میفرماید با توجه به اینکه غالبا کسانی که روایت نقل میکردند فقیه بودند، تقطیع احتمال معتد بها نیست. البته اگر قرینه داشتیم که حرف دیگری است.
المبحث الثالث
بحث وجوب در غالب اوقات در آیات و روایات با فعل امر بیان میشود، گاهی هم ماده امر یا ماده کتابت و فرض. اما گاهی هم دال بر طلب جمله خبریه است: «و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین». این جمله خبریه در مقام طلب گفته شده است. یا برای مثال: «و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء». زنان مطلقه برای همسران خود سه طهر عده نگه میدارند. مثال عرفی: طلاب عزیز فردا تکالیف خود را میآورند.
دو پرسش برای این جملات هست: آیا استعمال این جملات برای طلب، حقیقت است یا مجازی؟ آیا ظهور در وجوب دارد یا خیر؟
آخوند میگوید استعمال این جملات حقیقی است. چون معیار در حقیقت و مجاز در ناحیه موضوع له و مستعمل فیه و مدلول تصوری است. مثلا الولدات، حولین، کاملین، یرضعن و ... همه در موضوع له خود به کار رفتهاند. آنچه اتفاق افتاده این است که جمله خبری شما به جای اینکه به داعی حکایت و اخبار از واقع صورت بگیرد، به داعی طلب و انشاء صورت میگیرد. آخوند قبلا هم گفت که دواعی برای ظرف استعمال هستند و نه برای موضوع له و مستعمل فیه تا بخواهد در حقیقت و مجاز دخالت کند. بنابراین نه تنها آخوند ظهور در وجوب را قبول میکند، بلکه وجوب در جمله خبریه در مقام طلب را اقوی میداند. در رتبه بعدی تاکید ماده امر است و بعد هیأت امر.
حاشیه: در خود جمله خبریه هم اگر فعل ماضی بیاید آکد از فعل مضارع و مستقبل است.
چرا برای آخوند مهم است که این استعمال حقیقی است یا مجازی؟ چون کسانی که ظهور جمله خبریه در وجوب را قبول نداشتند؛ مثل مقدس اردبیلی و نراقی، دلیلشان این است که جمله خبریه وضع شده است برای حکایت. پس وقتی برای طلب بیاید مجاز خواهد شد. یکی از این مجازات مجاز در مستحب است مثل «یرضعن» و گاهی وجوب است مثل «یتربصن». لذا اگر قرینه نیاید مجمل شده و ظهور جمله منعقد نمیشود . آخوند اینگونه جواب میدهد که اصلا مجاز نیست چون حکایت و طلب در موضوع له نیست، در دواعی است و دواعی برای ظرف استعمال و تصدیقی اولی است.
سؤال: طبق نظر آخوند چگونه به مراد جدی یا تصدیقی ثانوی میرسیم؟
اگر چیزی در تصدیقی اولی (ظرف استعمال) آمد با اصالة تطابق در تصدیقی ثانوی هم میاید. اما عکس آن نیست. ممکن است در تصدیقی اولی نیاید ولی به صورت قرینه منفصله در تصدیقی ثانوی مطرح شود.
اما قرینه حالیه که در کلام نیست در چه مواردی تصدیقی اولی هستند و در چه مواردی تصدیقی ثانوی؟ آنهایی که بدیهی باشند، واضح باشند، در ارتکاز باشند اینها در ظهور میآیند و مثل قرینه متصله عمل میکنند. اما آنهایی که نیاز به تامل و تدبر دارند و واضح نیستند مثل منفصله میشود و در تصدیقی ثانوی جانمایی میشوند.
مثالهایی مثل تهدید و احتقار هم اگر شان نزول اینها را ببینید متوجه میشوید که مخاطبین آن زمان به وضوح این دواعی را میفهمیدند. اما اگر در آن فضا و زمان برای یک انسان معمولی متعارف نیست و تامل و تدبر میخواهد آن میشود منفصله.
#اوامر
#استاد_حسینی_نسب
80.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
🔹صوت تدریس استاد حسینی نسب
سال تحصیلی ۰۱-۱۴۰۰
کفایه یک
#جلسه_هشتاد
تاریخ: 3 بهمن
#کفایه
#اصول
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر
#چکیده جلسه هشتاد
جلسه چهارم #صیغه_امر
بسمه تعالی
الظاهر الاول
چرا ظهور جمله خبریه در طلب آکد از صیغه امر و ماده امر است؟ چون وقتی طالب فعل امر را ابراز میکند، این یک نسبت طلبیه است. وقتی ماده امر را میگوید در واقع خود طلب را ابراز میکند. و وقتی جمله طلبیه را میگوید اصلا ملزوم طلب را میآورد. گویی حاضر نیست تصور این را بکند که چنین اتفاقی نخواهد افتاد لذا نوعی تاکید را به ذهن متبادر میکند. اما از طرفی هم قرینه بر جواز ترک وجود دارد نتیجه میشود مستحب موکد.
لا یقال
اینجا اشکالی به آخوند وارد میشود که برای امثال مقدس اردبیلی مطرح نمیشد که جمله خبریه در مقام طلب را مجاز میدانستند. مستشکل میگوید وقتی شما ادعای حقیقت میکنید، پس یعنی جمله خبریه در حکایت استعمال شده است در حالی که خیلی از اوقات آن محکی اتفاق نمیافتد؛ یعنی حکایت میشود از چیزی که اتفاق نیفتاده است و لذا کذب است در حالی که خداوند و اولیای خدا از کذب بری هستند.
آخوند جواب میدهد آنچه معیار صدق و کذب است مراد استعمالی نیست بلکه مراد جدی است. شاهد من هم کنایات است که استعمال در آنها حقیقی بوده اما اراده جدی گوینده ملزوم این جمله است. مثلا وقتی میگویید «زید کثیر الرماد» این رماد در همان معنای خاکستر استعمال شده است اما مراد جدی گوینده ملزوم خاکستر است. لذا اگر کسی جود نداشت اما کثیر الرماد بود استعمال این جمله در حق او کذب است. اما بلعکس اگر کسی اصلا کثیر الرماد نبود اما جواد بود این جمله در حق او صادق است. در ما نحن فیه هم هرچند «یرضعن حولین کاملین» در معنای حقیقی به کار رفته است، اما چون مراد جدی محکی جمله (دو سال شیر دادن مادران) نیست بلکه انشاء طلب است، لذا اگر کسی دو سال شیر نداد آیه خدا کذب نمیشود؛ چه مردم عمل کنند چه نکنند.
#اوامر
#استاد_حسینی_نسب
81.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
🔹صوت تدریس استاد حسینی نسب
سال تحصیلی ۰۱-۱۴۰۰
کفایه یک
#جلسه_هشتاد_یک
هذا مع انه اذا اتی بها فی مقام البیان
تاریخ: ۴ بهمن
#کفایه
#اصول
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر
#چکیده جلسه ۸۱
جلسه پنجم #صیغه_امر
هذا مع انه:
توجه: آخوند در کفایه ندارد که ماده قویتر از صیغه است یا بالعکس، ما از مرحوم تبریزی نقل کردیم که ماده اقوای از صیغه است. چون منشأ ظهور ماده را بالوضع میدانیم و منشأ ظهور صیغه را مقدمات حکمت میدانیم و بعد وضع قویتر از مقدمات حکمت است.
مرحوم آخوند میگوید اگر ظهور جمله خبریه در وجوب را قبول نکردید، باید در بین افراد مختلف طلب آن را حمل بر وجوب کنید مگر اینکه قرینهای بیاید. (حمل اعم از ظهور است و میتواند در ناحیه مرادی جدی باشد). دلیل این اقتضا هم مقدمات حکمت است؛ یعنی وقتی عرف میفهمد فلان چیز مطلوب مولا است، همین که قرینهای بر استحباب پیدا نکند حمل بر وجوب میکند. البته منشأ این فهم عرفی هرچیزی میتواند باشد؛ مثلا دفع ضرر محتمل، شکر منعم، حق الطاعة یا ... . توجه شود که در هر کدام از این مناشئ عقل حاکم است اما نه بدان معنا که عقل منشأ ظهور باشد؛ بلکه قبلا بالوضع ظهور جمله خبریه در طلب منعقد شده است. اما در تطبیق معنای طلب بر افراد عقل ورود میکند که طلب مولا انصراف به چه معنایی دارد.
سوال: چرا افرادی مثل امام که اینجا حکم عقل را دفع ضرر محتمل میدانند اما در برائت حکم عقلی قبح عقاب بلا بیان را مطرح میکنند؟
پاسخ: اینجا بحث بر سر ظهور و دلیل اجتهادی است. در برائت بحث بر سر حکم ظاهری و معذوریت است و اینها دو مقام متفاوت است.
اما در بیان حکم عقل در ما نحن فیه نکتهای را از سید مرتضی نقل میکنیم. وقتی عقل میخواهد بر سر عقاب شدن یا نشدن حکم کند، نگاه میکند که طرف حساب او کیست. گاهی مولا دنبال بهانهای برای عقاب است و گاهی مولا دنبال بهانهای برای نجات از عقاب است. عقل میگوید این مولای دوم تا حجت را تمام نکند عقاب نمیکند.
المبحث الرابع:
آخوند میفرماید همین حرف در صیغه امر هم جاری است. ما گفتیم ظهور هیأت امر بالوضع در وجوب است. ولی اگر کسی قبول نکرد و گفت ظهور در مطلق طلب است، میان افراد طلب باید وجوب را مقدم کند و استحباب و سایر افراد نیاز به بیان زائد دارد که به این میگویند انصراف یا ظهور اطلاقی در وجوب. چون در استحباب یک قید «عدم منع از ترک» هم وجود دارد که در وجوب این قید نیست.
سوال: وجوب هم قید دارد و قید آن منع از ترک است.
پاسخ: درست است که ثبوتا هم وجوب هم ندب قید دارند اما در مقام اثبات و بیان استحباب قید لازم دارد. در جایی آقای بروجردی میگوید: در عینی و کفایی به لحاظ ثبوتی واجب عینی بیان زائد میخواهد. چون در کفایی مولا میگوید من «طبیعت» را میخواهم اما در کفایی میگوید «طبیعت را از هر کسی جداگانه» میخواهم. ولی در مقام اثبات، اطلاق تعبیر مولا اقتضای وجوب عینی را دارد؛ چون بیان کفایی برای اثبات مؤونه زائد میخواهد.
برخی ادلهای را برای ظهور در وجوب گفتهاند که غلط است. عدهای گفتهاند امر ظهور در وجوب دارد به دلیل کثرت استعمال امر در وجوب. آخوند جواب میدهد که استعمال در استحباب ندرت ندارد. یک عده هم گفتهاند به خاطر غلبه وجودی وجوب در خارج باید حمل بر وجوب کنیم. پاسخ: غلبه وجودی منشأ ظهور نیست چون این انصراف بدوی است و اعتبار ندارد. به لحاظ صغروی هم ظاهرا تعداد مستحبات بیشتر است. یک عده هم گفتهاند دلیل ما این است که وجوب اکمل افراد طلب است. پاسخ: اکملیت هم منشأ نیست؛ به قول اصفهانی اگر اکملیت منشا ظهور بود باید «وجود» ظهور در خداوند پیدا میکرد.
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر
82.mp3
زمان:
حجم:
12.7M
🔹صوت تدریس استاد حسینی نسب
سال تحصیلی ۰۱-۱۴۰۰
کفایه یک
#جلسه_هشتاد_دو
تعبدی و توصلی
تاریخ: ۵بهمن
#کفایه
#اصول
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر
83.mp3
زمان:
حجم:
12.5M
🔹صوت تدریس استاد حسینی نسب
سال تحصیلی ۰۱-۱۴۰۰
کفایه یک
#جلسه_هشتاد_سه
تاریخ: ۶ بهمن
#کفایه
#اصول
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر
#چکیده جلسه ۸۲
جلسه ششم #صیغه امر
واجب تعبدی آن است که قصد قربت شرط صحت است و واجب توصلی آن است که قصد قربت شرط کمال است. مستحب نیز به تعبدی و توصلی تقسیم میشود و خواهیم گفت که در حرام هم این تقسیم هست. مثلا صلاة لیل ریائی باطل است ولی تطهیر دفعه سوم که مستحب توصلی است اگر با قصد قربت انجام ندهد مصلحت آن حاصل میشود فقط ثواب نمیبرد.
اشکال سید اصفهانی: تعبیر آخوند در صدر بحث به «اطلاق هیأت» و «وجوب» تسامح دارد. دقیقتر این است که بگوییم «اطلاق ماده» و «واجب». منظور ما از ماده الف میم راء نیست، منظور متعلق آن امر است؛ یعنی نماز، روزه و ... . همچنین توصلی و تعبدی از تقسیمات واجب است نه وجوب.
قصد قربت چیست؟ قصد قربت در مقابل ریا است. قصد قربت یعنی العمل یکون مضافا الی الله. فرق قصد قربت با اخلاص چیست؟ اخلاص اخص از قصد قربت است. ممکن است کسی قصد قربت داشته باشد اما اخلاص نداشته باشد. یعنی عمل مضاف الی الله است اما ممکن است داعی آن رسیدن به بهشت یا کمالات باشد. یعنی اگر داعی قصد قربت هم الله باشد اخلاص میآید.
آنگاه قصد قربت انواعی دارد. یک نوع آن قصد امتثال است، یکی محبوبیت این عمل عند الله است و ... .
اما در اصول بحث تعبدی و توصلی بر سر این است که برخی واجبات هستند که شک داریم تعبدی یا توصلی هستند مثل امر به معروف و نهی از منکر. نه دلیل خاص داریم که اگر قصد قربت نبود باطل است و نه دلیل خاص داریم که اگر قصد قربت هم نکند صحیح است. اصل تعبدی بودن است یا توصلی بودن؟
قدما در شک بین تعبدی و توصلی، اصل را بر توصلی بودن قرار میدادند. تا زمان سلطان العلما که در حاشیه معالم دو اشکال بر قدما گرفت. اشکال اول اینکه نمیشود اینجا به اطلاق تمسک کرد و دوم عدم قدرت عبد بر امتثال است. کسانی که این دو اشکال را جواب دادند قائل به اصل توصلی بودن شدند. کسانی که این اشکالات یا یکی از اینها را پذیرفتند قائل به اصل تعبدی بودن میشوند.
#استاد_حسینی_نسب
#اوامر