سیاهچاله
خوابم نمیبرد،
این مرض لامذهب که بیدارت کند، دیگر نمیتوانی بخوابی.
نشستهام و حساب کتاب میکنم روزم را، روزهایم را، عمرم را.
هیچ ندارم،
هیچ!
مثل صفر کلوینی شدهام که ۲۷۳ درجه هم بدهکار است به سلسیوس.
همان سانتیگراد را میگویم،
سانتی گراد،
به لاتین میشود صد گام.
فقط همین!؟ من در بهترین حالتم هزاران سال نوری فاصله دارم از حقیقت! چه دلخوش بوده سلسیوس منجم...
آخر بندهی خدا، تو که چشمی به آسمان داشتی دیگر چرا؟
حالا گیریم که بُعد منزل نبود در سفر روحانی، ولی شما اول آن روحانی را به من نشان بده!؟
من که سفرهایم همه جسمانیست چه کنم با این درد، با این فاصله، با این سقوط...
رفیقی میگفت همین که مینالی یعنی رشد، یعنی خروج از جهل مرکب!
آخر برادر من، روحانی عزیز، نور چشمم، تو اول بیا سرمای صفر کلوین را کنار من حس کن! بعد بگو چطور دست و پا بزنم و بیرون بیایم از زیر این آوار تن...
هرچند،
در این گرداب هایل،
در این سیاهچاله وجود،
مگر کسی میتواند وارد شود،
الا بسلطان؟
«...نه ریرا جان
نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن...»
⚜ @kelkesafi
با فکر که خو گرفتی،
یک روز
در تنهاییت
سرگشته میشوی،
اگر کتاب همراهت نباشد.
⚜ @kelkesafi
هدایت شده از دفتر تمرین (سعیدتوتونکار)
کسی که در جمهوری اسلامی ایران قدرت و شهرت و ثروت و وجاهت پیدا کرد؛ اما عابدتر نشد، دارد به بیراهه میرود. همان بهتر که زودتر خود را کنار بکشد. اگر نه دچار جهنمی خواهد شد که با فریب خودش و مردم برای خود ساخته است.
@daftaretamrin
هدایت شده از [ بَیانٌ ]
🔻
سختترین (و باارزش ترین) مدارا؟
مدارا با ناتوانی دیگران در مدارا
🔺
https://eitaa.com/mhsheikhshoaee
همان اوایلی بود که مدارس علمیه داشت سیستماتیک میشد. نرمافزاری آمده بود به نام School، مسئولیت سیاهه کردن پرونده طلاب را داشت و ما که دل خوشی از آن نداشتیم اُسکول میخواندیمش.
بخش ما مسئول آموزشی داشت که خدایش کریم بدارد، بسیار دلسوز بود و همراه. تعداد غیبتها که زیاد میشد صدایمان میکرد که فلانی این چه وضع است.
هرکس دلیلی میآورد و عذر تقصیری میخواست. نتیجه ولی همیشه این نصیحت بود که پسرم، پایمردی پیشه کن که ره دراز است و بس دشوار، و در همین حین دکمه Ctrl را نگه میداشت، A را میفشرد و سپس Delete را میزد و اینگونه پرونده را سفید مینمود و ...
«بنماند هیچش الا خجلت غیبت دیگر»
و من این کرامت را به کرّات از ایشان میدیدم...
⚜ @kelkesafi
5466354856144936705_600718423631703.mp3
زمان:
حجم:
505.2K
گاهی دل از غم مالامال میشود -از این قبیل قضایا در زندگی انسان هست؛ چه زندگی فردی، چه زندگی اجتماعی- امّا عزم و اراده باید راسخ بماند، گام باید محکم برداشته بشود؛ غمهایی هست که کوهها را میشکند، [ولی] انسانِ مؤمن را نمیتواند بشکند؛ راه را باید ادامه داد.
دل را ز بیخودی سرِ از خود رمیدن است
جان را هوای از قفسِ تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سَر دادهام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کَنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوی سرکِشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پَر کشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهلِ درد، شرح غم خود نمیکنم
تقدیر قصهٔ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است
امام شهید خامنهای (ره)
آخرین سخنرانی آیتالله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنهای
◾️ملّت ایران درسهای اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ میداند که چه کار کند. امام حسین(ع) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکند.
◾️ملّت ایران در واقع میگویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این صحبتها بدرد همین لحظات ما میخورد...