eitaa logo
شیرچایِ
113 دنبال‌کننده
8 عکس
8 ویدیو
0 فایل
آگاهی از این واقعیت که این لحظه خاطره خواهد شد.
مشاهده در ایتا
دانلود
آگنوستزیا agnoathesia اسم. حالتی که در آن ندانید درباره‌ی چیزی واقعاً چه احساسی دارید و این وادارتان می‌کند تا در سرنخ‌های نهفته در رفتار خود دقت کنید، چنان که گویی در رفتار شخصی دیگر دقیق شده‌اید؛ مثلاً پی‌ بردن به دورگه‌ بودن صدایتان، اندک کوشش بیهوده‌ای که برای انجام امری پیش‌پاافتاده به کار می‌برید.
سر یکی از کلاس‌های دانشگاه بعد 8292 روز شرکت کردم اميدوارم خیر باشه عذاب‌وجدان*
عرفانه و گلشید قدم سر چشم من گذاشتن و اینجان تا حالاً با دو تا انسان فیمس یه جا حضور نداشتم ببخشید بلد نیستم چیز کنم 😨 اسفند و کُندر
شیرچایِ
۲۶ تا آدم گنده
۵۰ تا آدم گنده
"خودتحقیری" و "خودویرانگری" در بین مردم ایران نجاست این جامعه است!
شیرچایِ
دوره پهلوی نقطه‌ای بود که زخم خودباختگی فرهنگی به‌طور رسمی نهادینه شد. پروژه‌ی «تجدد» در اون دوران، در واقع یک مدرن‌سازیِ وارداتی بود، نه درونی. غرب به‌جای اینکه الهام‌بخش آگاهی شود، تبدیل شد به معیار تقدس. در روان‌کاوی اجتماعی، وقتی جامعه‌ای هنوز ساختار خودآگاه فرهنگی ندارد، با قدرتِ مسلط همانندسازی می‌کند. پهلوی، به‌جای ساختنِ زیربنای فکری و انتقادی، مستقیماً به بازنماییِ ظاهری غرب پناه برد: لباس، مینی‌ژوپ، سکس آزاد، زبان، معماری، آداب و نماد. این همان «درون‌فکنی ارباب» است جایی که ذهنِ جمعی، تصویرِ سلطه‌گر را مقدس می‌بیند تا احساسِ ضعف خود را پنهان کند. به مردم یاد داده شد که «مدرن بودن» یعنی «شبیه اروپایی بودن» زن مدرن یعنی با پوشش غربی؛ مرد متمدن یعنی با کراوات. و پشت این تصویر، هیچ تلاشی برای رشد آگاهی، فلسفه یا تفکر انتقادی نبود. یعنی یک ملت در ظاهر به قرن بیستم پرتاب شد، اما در روان، در همان عقده‌ی خودکم‌بینی ماند. پهلوی با تمام زرق‌وبرقش، یک فقر فرهنگی عمیق را تزریق کرد! فقر در تفکر، در گفت‌وگو، در اعتماد به خویشتن. به‌جای اینکه مردم احساس کنند "ما می‌تونیم بسازیم" ، به اون‌ها القا شد که "ما باید تقلید کنیم" غرب شد پدر دانا، ما شدیم کودک خام. این رابطهٔ بیمار تا امروز هم ادامه دارد. از همان زمان، ذهن ایرانی آموخت که «تأیید غربی» یعنی موفقیت، «تقلید از اروپا» یعنی تمدن، و هر چیزی که بوی بومی‌بودن دهد، عقب‌ماندگی است. به این ترتیب، غرب از یک جغرافیا تبدیل شد به یک قدیس ذهنی، یک بت روانی که حتی بعد از فروپاشی نظام، هنوز در ضمیر جمعی پرستیده می‌شود. و شاید فاجعه‌آمیزترین میراث پهلوی همین بود اینکه مدرنیته را از بیرون تزریق کرد، اما آگاهی را از درون نپروراند. و نتیجه‌اش جامعه‌ای شد که هنوز هم به‌جای ساختن خود، دنبال نسخه‌ای از دیگری‌ست تا در آینه‌اش احساس ارزش کند!
شیرچایِ
دوره پهلوی نقطه‌ای بود که زخم خودباختگی فرهنگی به‌طور رسمی نهادینه شد. پروژه‌ی «تجدد» در اون دوران،
به مردم یاد داده شد که «مدرن بودن» یعنی «شبیه اروپایی بودن» یعنی یک ملت در ظاهر به قرن بیستم پرتاب شد، اما در روان، در همان عقده‌ی خودکم‌بینی ماند.