هدایت شده از شبهایحوّا.
من تشییع قم رو شرکت کردم، بعد نماز و زمانی که میخواستن پیکر رو بیارن توی بلوار ایستاده بودم (واقعا هوای بشدت جهنمی و بدون هیچ مهپاشی) به قدری تلاطم و فشار تحمل کردم که موقع برگشتن یه حالی بودم انگار غش میکردم و بیدار میشدم توی ماشین. یاد کاروان کربلا و حضرت زینب افتادم با خودم گفتم خدایا چطور میشه یک زن تنها اونهمه بچه و زن که عزیز از دست دادن حال روحی و جسمی خوبی ندارن رو کنترل و محافظت میکرده؟ و توی حالت غش و بیداری اشک میریختم.. واقعا برام معنی شد لا یوم کیومک اباعبدالله.
-
چه احوالات مقدسی. چه لحظات مبارکی. شراکت در سوگ مقدس حسینی و یاد کردنش، از قدیمالایام، از طرف انبیا و مرسلین و ملائک به ما رسیده. چهقدر قشنگ. یادم آوردی میخواستم راجعبه این بنویسم، بنویسم که لا يوم کیومک يا اباعبدالله.