eitaa logo
خانه آرام من(موسسه بصیر)
327 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
270 ویدیو
18 فایل
کانالی ویژه بانوان عزیز آموزش مهارت های همسرداری تربیت فرزند (کودک و نوجوان) هنری سرگرمی ایده های زناشویی و... راه ارتباط با ادمین کانال https://eitaa.com/banoo_basir
مشاهده در ایتا
دانلود
💞💞💞💞💞💞💞💞💞 شما در مرحله بلوغ و نوجوانی بسر می برید پس باید امادگی ورود به مرحله جوانی داشته باشید و لازمه آن بلوغ اجتماعی است. در بلوغ اجتماعی یک وجه آن همین سازگاری شما با شرایط فعلیه. 💕💕💕💕💕💕 پس عزیزان این فرصت پیش آمده را غنیمت بدانید وسعی کنید بتوانید در موقعیت های پیش رو بهترین رفتار را داشته باشید. 💓💓💓 https://eitaa.com/khaneAram_Basir
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸 🌺اشتباه کردن یاتحت فشاربودن اجتناب ناپذیراست. 🌿راز گذر از آنهاحفظ ارامش است. 👌به خودتان اعتمادکنید. ✅گاهی ممکن است اتفاقاتی بیفتدکه شماراازمسیربرنامه ریزی شده تان خارج کنددراین مواقع لازم نیست دچاراسترس شوید. چراکه قادربه روبه روشدن با مسئله نخواهیدبود به خودتان وقدرت فکرتان اعتمادکنید. باورداشته باشیدکه حتی در لحظات بحرانی هم می توانید با کمی تفکر، تصمیم عاقلانه ای بگیرید. 👌مثبت بیندیشید. ✅به جای فکرکردن به اتفاقات بد و کارهایی که نمیتوانید انجام دهید به جنبه های مثبت بیندیشید. مثلا سالم هستید ومی توانید فکر کنید و راهی برای رویارویی با مشکل بیابید. 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸 https://eitaa.com/khaneAram_Basir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 سلام همراهان عزیز لطفا این فیلم رو تماشا کنید و از دیدنش لذت ببرید 😊 و شماهم از این فیلم های جذاب که دارین با بچه هاتون بازی میکنید برای ما بفرستید و ما اون ها رو توی کانال میزاریم یا به صورت متن برای ما بفرستین که چه بازی های رو انجام میدن فقط یادتون نره ما منتظریم ممنون از همراهیتون😊🌸 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 https://eitaa.com/khaneAram_Basir
✍ الـهــــام تــیــمــورے 🌹قسـمـت هـفـتــاد و پــنــجــم از دور می بینمش،سرش را پایین انداخته و بسته ای در دست دارد.انگار صد سال از ندیدنش گذشته،لبخند می زنم و ناخوداگاه چادرم را جلوتر می کشم. نمی فهمم استرس دارم یا خوشحالم، دفعه ی اولی نیست که با یک پسر قرار دارم !اما این بار همه چیز فرق می کند... پیراهن سفید با راه های باریک آبی پوشیده و شلوار پارچه ای سورمه ای رنگ.ساده و موقر! هیچ وقت تصور هم نمی کردم که از یک پسر مذهبی خوشم بیاید و به این حال و روز بیفتم...تقدیر چه کارها که نمی کند! به ساعت مچیش نگاه می کند و بعد هم به اطرافش...من را ندیده؟!تعجب می کنم وقتی از کنارم می گذرد بی آنکه آشنایی بدهد!قبل از اینکه دورتر بشود صدایش می زنم: _آقا شهاب؟ برمی گردد و با دیدنم انگار چیز باورنکردنی باشم چندبار پلک می زند و بعد می گوید: +شمایین؟ _سلام.بله تازه می فهمم که بخاطر چادر و حجابم نشناخته!به زمین نگاه می کند و می گوید: +سلام،شرمنده متوجه نشدم _خواهش می کنم چند ثانیه مکث می کند و بعد بسته را به سمتم دراز می کند. +امانتی،خدمت شما انگار او هم دست پاچه شده!حتی فراموش کرده که احوالپرسی بکند _دستتون درد نکنه .باعث زحمت شما هم شدم +اختیار دارین،چندتا کتابه و سی دی و یه چیزایی که فرشته خودش خبر داره فقط بسته را می گیرم و برای پرسیدن سوالم این پا و آن پا می کنم... پیش دستی می کند و می گوید: _اگر امری نیست... چه عجله ای دارد برای رفتن،درست برعکس من! +این کتابا هم مثل همون قبلیاست که تهران بهم داده بودین؟ _چندتا از کتابای شهید مطهری و یکی از اساتید خوب ارزشیه و یکی دوتا رمان دفاع مقدسی +یادتونه اون دفعه چی گفتین؟ _در مورده؟ +کتابا...گفتین بخونمو اگه سوالی بود بپرسم _بود؟ +زیاد! واقعیت را گفته ام...موبایلش زنگ می خورد؛با یک عذرخواهی کوتاه قطعش می کند. _فکر می کنم هرچی بیشتر بخونید بهتره +و سوالام بیشتر میشه _اما لابلای متن و سطر هر کتابی به جواب های کوتاه و بلند خوبی هم می رسین +توجیه می کنه اما من دلیل می خوام برای بعضی از اتفاقای جدید _چه اتفاقی؟ +مثلا..خب مثلا همین چادر به گوشه چادرم نگاه می کند و با لبخند می گوید: _خودتون بگید،چی بوده دلیلش؟ هول می شوم!سوالم را دوباره از خودم می پرسد...بگویم بخاطر تو؟!بخاطر خانواده ی مذهبیت؟لبم را تر می کنم و جواب می دهم +با امام رضا بعد از چندسال یه عهد و شرطی کردم و نتیجش فعلا شده این _خیره +بود که برام معجزه کرد حتما _من به اعتقاد معتقدم گیج می شوم و می پرسم: +چی؟ _خیلی خوبه که یه منبع نور و معجزه ای باشه و آدم در جوارش زندگی کنه... باهاش عهد ببنده و جواب بگیره و اتفاق های مثبت براش بیفته.چی بهتر از این؟ +بله اما همشم همین نیست! _من بهتون اطمینان میدم که این اتفاق از هرجا و به هردلیلی که بوده خیره. دلم می ریزد...دلیلش تو بودی و بی خبری!خیری و بی خبر بودم؟سکوت می کنم.هزار حرف نگفته دارم اما می ترسم از اینکه کلامی بگویم و آبروی تازه جمع کرده ام را به باد بدهم... حتما می فهمد خوددرگیری دارم که می گوید: _آدم های زیادی رو با شرایط شما دیدم پناه خانوم با جنبه های مختلف.رک بگم باید شاکر خدا باشید که امروز تو این نقطه ایستادین +چه نقطه ای؟چون من خونم مشهده و جلوی در حرم وایسادم؟ جدی پرسیدم اما او ناگهانی می خندد. حتی خنده اش هم حساب شده و با متانت است...کوتاه و نه با بی قیدی کسانی مثل پارسا!سریع صدایش را صاف می کند و با لحنی که هنوز ته مایه خنده دارد می گوید: _نه!اون که صد البته جای خود داره...اما منظورم نظر کردن خداست و اینکه به نسبت ،خیلی زود راهتون رو دارید توکل بر خدا پیدا می کنید.با ارزشه! +آهان،آره اما آرزو داشتم تو این شرایط پیش زهرا خانوم یا فرشته می بودم که حداقل از راهنمایی هاشون استفاده کنم _حاج خانوم سلام رسوندن و گفتن در خونه خودتون به روی خانواده و شما بازه،شماره تلفن فرشته و بقیه رو هم که دارین.هر موقع نیازی بود خوشحال میشن حتما که کمکی بکنن +زهرا خانوم از راه دورم انرژی مثبت می فرسته.مرسی _ان شاالله که براتون اتفاق های پیش بینی نشده خوبی همچنان بیفته. جمله اش را چندبار توی سرم تکرار و هر بار هزار و یک برداشت جدید می کنم! _با اجازه من باید مرخص بشم،دوستان منتظرن وا می روم.به این زودی!؟فقط و به سختی می گویم: +خواهش می کنم _سلام برسونید به خانواده +سلامت باشید _زیارتتون هم قبول +خیلی ممنونم.خدانگهدار _یا علی رفتنش را نگاهش می کنم و آهسته می گویم: +یاعلی.. ادامه دارد... ✨ ✍ الـهــــام تــیــمــورے 🌹قسـمـت هـفـتــاد و شــشـم روی تختم می نشینم و با ذوق بسته ی شهاب را باز می کنم.در نظر اول دیدن چند کتاب و سی دی برایم هیچ جذابیتی ندارد.اما به خودم می گویم(خوبه که بنده خدا گفت توش چیه تازه عقلم بد چیزی نیستا، مثلا توقع نداشتی که شهاب مثل فلان پسر و فلان
بنده خدا ادکلن و شال و گردنبند مد روز سوغات بیاره که) کف جعبه،پارچه ی چادررنگی فوق العاده زیبایی خودنمایی می کند.با ذوق بر می دارم و نگاهش می کنم.جنس خاصی دارد ،خیلی وارد نیستم اما انگار ترکیبی از مخمل و حریر نرم است. لبخند می زنم و می گویم: _دوستش دارم،ولی معلوم نیست اینو خود شهاب سوغات آورده یا از فرستاده های فرشته ست! هنوز به نتیجه نرسیدم که با شنیدن سر و صدایی متعجب از جا بلند می شوم.گوشم را تیز می کنم،صدا هر لحظه نزدیک تر می شود و تنم را می لرزاند چادر را پرت می کنم روی تخت و از اتاق می روم بیرون. مادر بهزاد وسط پذیرایی ایستاده، نگاهش که به من می افتد مثل ببری که آماده ی حمله باشد افسانه که با لیوانی آب کنارش هست را هول می دهد عقب و به سرعت چند قدم به سمت من می آید.زیرلب سلام می کنم.انگار منتظر جرقه بود که یکهو آتش می گیرد. _چه سلامی،چه علیکی؟نمی فهمم، آخه نونت نبود آبت نبود برگشتنت از تهران چی بود دیگه دختر؟تو که رفته بودی موندگار بشی پس چرا مثل اجل معلق باز وسط زندگی ما سبز شدی هان؟ با چشم های گرد شده و دهان باز اول به چهره ی پر استرس افسانه و بعد به او خیره می شوم و می پرسم: +با منی ؟! _پس چی؟ولم کن آبجی انقد این دست وامونده رو نکش.بذار برای یه بارم شده هرچی تو دلم خون خوردم از دست عشوه گری های این دختره تف کنم بریزم بیرون! دِ آخه تو که بچه نیستی، والا بخدا ما هم سن و سال شماها بودیم دو سه تا بچه دور ورمون بود! وقاحتم حدی داره،یا می نشستی خونه ی بابات مثل دخترای سنگین و رنگین که خواستگارا با عزت و احترام بیان پاشنه درو از جا دربیارن،یا حالا که میفتی دنبال پسرای مردم حداقل پی یکی رو بگیر که فک و فامیل نباشه! +چی میگی اعظم؟تو رو خدا بیا بشین یه لیوان آب بخور الان فشارت میره بالا باز داستان ... _دق کردم افسانه دق!این دختر یه وجبی ماری بود که تو آستین منو تو بزرگ شد. اِاِاِاِ نکرد لااقل احترام این زن بابای بدبختو نگه داره!آخر الزمون شده بخدا بهت زده ایستاده ام و او در عرض چند ثانیه هرچه می خواهد می گوید!شوکه ام و هنوز نفهمیدم که چه خبر شده... سعی و تلاش افسانه هم برای آرام کردن این کوه آتش فشان بی ثمر می ماند... +آخه افسانه،هرکی ندونه تو که خوب می دونی چجوری پسرمو چندساله گذاشته توی خماری،بچم نه شب داشته و نه روز...تموم دوستاش سر و سامون گرفتن ولی این یکی پاشو کرد تو یه کفش که الا و بلا پناه !یا پناه یا هیشکی...آخه کدوم پناه؟ دستش را به سمتم دراز می کند و با تحقیر می گوید: _این؟این؟ اینی که تا دیروز ده تا پسر هواخواهش بودن و یه من سرخاب سپیداب داشت و از فرق سرش تا نوک موهای هفت رنگشو کل محل دیده بودن؟ من بیام چنین دختری رو عروسم کنم؟ که پس فردا برام دختر بزاد لنگه ی خودش؟اینی که پاشد هزار کیلومتر کوبید رفت تهران که آزاد باشه!که افسارش دست خودش باشه!حالام معلوم نیست با چه نقشه و ترفندی از جا مونده شده و با این ریخت جدید برگشته که یعنی آره!من متنبه شدم...گیسشو فرستاده زیر روسری و سربه زیر میره میاد...کی بود کی بود من نبودم! که ایندفعه پسر ساده ی منو که داشت قرار عقد می ذاشت با هزار بدبختی ،وسط خیابون گیر بیاره و دوباره مخش رو شستشو بده!که بیاد زندگی منو زهر کنه، که چرا نگفتین پناه اومده اونم چه اومدنی...که باز رو در و دیوار خونم خط و نشون بکشه واسه حرف مرد یکی بودنش!که فقط پناه و پناه و پناه مثل نارنجکی شده ام که ضامنش را کشیده اند و فقط معطل شماره معکوس انفجار است! +نگو خواهر،بهزاد خودش همیشه خاطرخواه پناه بوده وگرنه کیه که ندونه دختر من .... تقریبا فریاد می زنم: _من دختر تو نیستم! جا خورده اند،به صورتم زل می زنند،دست هایم را از شدت حرص مشت کرده ام.با فک قفل شده شروع می کنم به گفتن: +لعنت به اون بهزاد که تمام روزای عمرمو برام مثل شب تار کرد همیشه،چی فکر کردی خانوم؟چطور به خودت اجازه دادی کفشتو ور بکشیو بیای خونه پدر من داد و بیداد راه بندازی؟خیال ورت داشته که پسرت تحفه ست،شازده ی شما خودش منو تو کوچه دید!حالا اینکه چشم و دلش با یه نظر به دختر مردم میره تقصیره منه؟به چه حقی تهمت می زنی؟با من دشمنی ،خدا و پیغمبرم سرت نمیشه؟ ادامه دارد...
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: موج هاى بلا را با دعا برگردانيد اِدفَعوا أمواجَ البَلاءِ بِالدُّعاءِ بحارالانوار جلد93 صفحه289 https://eitaa.com/khaneAram_Basir
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🕊 خدا ما را دوست دارد! نسبت به ما بی‌تفاوت نیست! پس هیچ گاه ما را در امتحانی‌ قرار نمی‌دهد که نتوانیم از عهدۀ آن برآییم و ما را در معرض معصیتی قرار نمی‌‌دهد که نتوانیم توبه کنیم؛ ناامیدی از چنین خدایی‌ واقعا گناه کبیره است! همین امید و اطمینان به محبّت خدا و یادآوری آن رشد دهنده است.. ...♡ 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 https://eitaa.com/khaneAram_Basir
خانه آرام من(موسسه بصیر)
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 #تفاوت وسواس و رعایت بهداشت #قسمت دوم دو نوع وسواس داریم: 1_وسواس فکری😣😖😣😣😖 2_وسواس عم
🌹🍂🌹🍂🌹🍂🌹🍂🌹 وسواس و رعایت بهداشت قسمت سوم گفتیم دو نوع وسواس داریم ک البته شامل زیر مجموعه هستند وسواس تمییزی😷🧤🛁🚰 وسواس نظم و تقارن👯🙌👐👥 وسواس چک کردن⌛️☎️💡🔦🔌💉💉 وسواس دخیره کردن 🎀🎏🎈 و... ...مثلا کسی ک وسواس تمییزی داره فکر میکنه همه دنیا و همه ی ادما کثیفن.... وقتی مهمون میاد تو خونه از دم در نایلون پهن میکنه تا اونجایی ک قراره مهمون بنشینه.... وقتی مهمونا رفتن تا زیر کابینت ها را هم ضد عفونی میکنه تا تمییز بشوند... وسواس تقارن و نظم.... اگر ی گلدان این ور میز ال سی دی هست عین همون باید اون ور میز ال سی دی هم باشه..... یا وسواس نظم اگر میخاد مطالعه کنه باید باید روی میزش همه چیز با نظم دلخواهش چیده شده باشه وگرنه اصلا نمی تونه مطالعه کنه.... تشکش باید با دیوار زاویه 45 درجه داشته باشه اگر بشه 50 درجه دیگه خوابش نمیبره.... وسواس چک کردن... دوستمون هزاربار قبل مسافرت همه چیز از گاز و اب و برق رو چک کرده ولی توی مسافرت فکر کرده زیر کتری روشنه..زنگ زده اتش نشانی برن اتش رو خاموش کنن وسواس ذخیره کردن(احتکار) عادت دارن هر چیزی باارزش و بی ارزشی رو ذخیره کنند و اگر با از دست دادن اونها به شدت اشفته میشن.... بعضی اطلاعات رو احتکار میکنن یعنی یک عالم کتاب و مطلب و مقاله ای ک هیچ استفاده ای براشون نداره..... وسواس تا این حد میتونه ارامش را از ما بگییره و عملکرد ما را بهم بریزه.... نکته :خانم ها بیشتر درگیر وسواس های عملی مثل شست و شو هستند و اقایان درگیر وسواس های فکری 🌹🍂🌹🍂🌹🍂🌹🍂🌹 https://eitaa.com/khaneAram_Basir
🌻🌿🌻🌿🌻🌿🌻 سلام مامانهای عزیز بچه های شما توی مدرسه نیم بیشتر از انرژی خود را تخلیه میکردند و ظهر به منزل می آمدند. در این روزها این انرژی ناقص تخلیه میشه و ممکنه که به صورت عصبانیت یا پرخاشگری بروز کنه 😡😠🤢🤢 برای تخلیه این انرژی وکاهش عصبانیت بازی قدرتمندی با بالشت رو تجربه کنید . 👀👩👨👦👧 یه بالشت بردارید و از بچه بخواهید با تمام قدرت بکوبه روی آن وبگه من از تو قویترم .🙇🙇‍♀ با این کار هم انرژی میسوزه وهم انرژی میگیره . 🍀☘🍀☘🍀☘ https://eitaa.com/khaneAram_Basir
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ در خانه ماندن سخته میدونم تو اجتماع نبودن سخته ولی این را فرصتی بدانیم برای خلاقیت مطالعه خودشناسی و مهمترین اصل با خانواده بودن و شناخت و محبت . با هم شاد بودن خندیدن و شما باید شرایط خانه را عوض کنید. مطمئن هستم که هر کدام از شماها توانایی خارق العاده ای در این مورد دارید. خوشحال میشم اگه فعالیت های خلاقانه خودتون در این ایام تعطیلات برایمان بفرستید. 🌟🌟🌟🌟🌟 https://eitaa.com/khaneAram_Basir
خانه آرام من(موسسه بصیر)
#کرونا_را_شکست_میدهیم #آرامش_درشرایط_کنونی 🍄🌱🍄🌱🍄🌱🍄🌱🍄🌱 ✨با افرادی که انرژی مثبت می دهند و دارای رو
💐🔆💐🔆💐🔆💐🔆💐🔆 ✨شوخ طبع باشید؛ 😜عده‌ای مثل شما دوست دارند هم شاد باشند و هم دیگران را در این شادی خود شریک کنند. روحیه شوخ طبعی بسیار جالب و پسندیده است و به موفقیت بیشتر شما در ارتباط و تأثیرگذاری روی دیگران کمک می‌کند. آدم‌های شاد و شوخ طبع، از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و معمولا طرفداران زیادی دارند. 🤪 به شرطی که قواعد و قوانین شوخی را رعایت کنید؛👇👇👇👇 1️⃣شوخی به اندازه: یکی از قوانین اصلی شوخی، میانه‌روی در این کار است. مانند همه کارهای دیگر، زیاده‌روی در این کار می‌تواند دردسرآفرین باشد. بزرگان می‌گویند: شوخی در میان صحبت‌ها، مانند نمک در میان غذاست. همانطوری که نبود نمک غذا را بی‌مزه می‌کند، مصرف زیاد آن هم باعث شوری می‌‌شود و کسی از غذای شور لذت نمی‌برد. ضمن اینکه غذای پرنمک زیان‌آور است. شوخی زیاد، شخصیت جدی برای فرد باقی نمی‌گذارد و در چشم همه او را فردی غیرموفق و بی‌هدف نمایش می‌دهد، ولی شوخی سنجیده و به اندازه می‌تواند محبوبیت فرد را افزایش دهد. 2️⃣شوخی بجا: هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. این قانون از گذشته تاکنون وجود داشته است. برای شوخی کردن هم نیازمند زمان‌شناسی مناسب هستید. تصور کنید اگر بخواهید در یک مجلس ترحیم و عزاداری بخندید، چه قضاوتی درباره شما خواهند داشت؟ آیا شما را فردی با رفتار سنجیده ارزیابی می‌کنند یا نظرات متفاوت دیگری خواهند داد؟ هنگامی که افراد و فضا مناسب شوخی نباشد، لازم است کنترل بیشتری روی خودمان داشته باشیم. ممکن است دوست شما ا زنظر روحی، الان نیاز به استراحت داشته باشد و شوخی‌های شما و لطیفه‌های جورواجوری که تعریف می‌کنید، مانع استراحت و آرامش او گردد. 3️⃣شوخی درست: یکی از شرایط شوخی، درست بودن آن است. یعنی به گونه‌ای نباشد که در آن توهین به یک گروه دیده شود. بعضی‌ها به بهانه خنداندن دیگران حاضرند هر هزینه‌ای را بپردازند و به همه چیز اهانت کنند تا شاید موفق شوند چند نفر را خوشحال نمایند. این قانون را مرور کنید که هدف شما نباید باعث شود از هر شیوه‌ای استفاده کنید. شوخی‌های فیزیکی هم ممکن است در شرایطی مشکل‌آفرین باشد. ممکن است شما با این گونه شوخی‌ها به دیگران آسیب بزنید و شرمنده آنها شوید. ما حتی حق نداریم به اسم شوخی، دروغ بگوییم و خالی‌بندی کنیم. شوخی نباید جوری باشد که بوی بی‌ادبی و قانون‌شکنی از آن بلند شود. 4️⃣شوخی‌ مناسب با روحیات فرد: روحیات دوستان شما با هم تفاوت دارد. به این روحیات توجه کنید. ممکن است کسی از شوخی‌ کردن و شنیدن لطیفه خوشش نیاید، دوست دیگر شما شاید از شوخی‌های فیزیکی بدش بیاید، بعضی‌ها هم خودشان آخر شوخی‌اند. آدم‌شناسی در شوخی خیلی اهمیت دارد. وقتی دوست‌تان از شما خواست که دیگر در جمع با او شوخی نکنید و سر به سرش نگذارید، این را جدی بگیرید و سعی کنید آن را تکرار نکنید، چون ممکن است سرانجام خوشی نداشته باشد. 5️⃣مراقب باشید به گناه نیافتید. شوخی برای شاد شدن و شاد کردن است. اگر این رفتار با گناهانی مثل مسخره کردن دیگران، غیبت، اذیت کردن، تهمت زدن و نسبت دادن خصوصیات ناروا به دیگران همراه باشد، دیگر شادی آن هم بی‌معنا خواهد بود؛ زیرا شادی حقیقی و ماندگار با گناه سازگاری ندارد. ☀️🌿☀️🌿☀️🌿☀️🌿☀️ شوخ باشین و شاد باشین🤣 🌻🌿🌻🌿🌻🌿🌻🌿🌻 https://eitaa.com/khaneAram_Basir