خانهیِدوست
فرزندم، پناه ببر به گوشهای از خانه زمانی که غم تو را به آغوش میگرد و در آن گوشه از تنهایی و آفتابـ🌞ـی که روی فرش قرمز ایرانی میرقصد لذت ببر و خودت را به یک فنجان چای دارچین و صدایِ جنابچاوشی دعوت کن؛ که شاید زندگی همین باشد.
|نوزدهم تیرماه سالِ هزاروچهارصدُ چهار خورشیدی|
#ترشحاتذهنفنیا
هوشنگ ابتهاجآسمان.mp3
زمان:
حجم:
972.9K
آسمان از اشک من پاینده شد...
گریه ام رنگینکمانِ خنده شد !
نورِ بیرنگ است و موج بی صدا
تو بیا رنگ و صدارا کن ادا .
عزیزکان پرتلاش و کوشایی که فردا آزمون تیزهوشان دارن !
برایِ تکبهتکتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم هنگام دیدن نتایج لبخند عمیقی حاکی از رضایت برلباتون نقش ببنده .
مطمئن باشین که به قدرِ کوششتون ، نتیجه رو دریافت میکنین .
شب آرومی رو داشته باشید .
هدایت شده از معشوقهٔ آفتابگردان
چنل «خانهی دوست» شبیه هیچ خانهای نیست. نه دیوار دارد، نه قفل، نه حصار.
فقط یک در نیمهباز دارد، و کسی آنسوی در، با لبخند ایستاده و دعوت میکند:
بیا. نترس. اینجا خانهی توست.
اسم چنل، از سطرهای سهراب سپهری میآید، اما در کنار تیپ شخصیتی ESTP، معنایی تازه میگیرد:
نه فقط پناهگاه درون، بلکه خانهای زنده، روشن، با آجرهایی از رفاقت، تجربه، خنده، و شاید کمی دلتنگی.
ادمین چنل، یک ESTP پرجنبوجوش است. اهل عمل، سرزنده، خودجوش، اما با دلی که دنبال تعلق میگردد.
اینجا جاییست که این شور بیرونی، با گرمایی درونی ترکیب شده. جایی برای گپ زدن، گفتوگو، اشتراک لحظهها، و مهمتر از همه: دعوت به بودن.
«خانهی دوست» نه صرفاً یک کاناله،
بلکه یک احساسه، حس آشنا بودن در جایی که قبلاً نبودی، اما با اولین جمله، دلت خواسته بمونی.
این چنل، صدای کسیست که بلده چطور فضای امن بسازه، بدون اشک، بدون فریاد، فقط با یک جملهی ساده: کرم نما و فرود آ.
برای چنلِ خانهی دوست.♥️
خانهیِدوست
چنل «خانهی دوست» شبیه هیچ خانهای نیست. نه دیوار دارد، نه قفل، نه حصار. فقط یک در نیمهباز دارد، و
لبخند عمیق به پهنایِ صورت*
بوسه به بندبندِ انگشت های ظریفت نِلین آفتابی و روشن من !
از روزی که تو به جهانِ من پاگذاشتی ؛ خورشید ، خورشیدتر است . لبخند ، پررنگ تر است و آسمان بلندتر . طنینِ خنده های پدرمان بلندتر و چشمهایِ مادر پرفروغتر . توکه آمدی لبخند معنا شد . تو آمدی و همبازی کودکانگیم شدی و یکتنه ، تنهایی مرا را به کام مرگ کشاندی .
اینک تو قد میکشی و من تماشایت می کنم ؛ تماشا میکنم قد کشیدنت را ، چشمهای مشکیرنگت را ، سپیدی پوستِ لطیفت را و خودت را .
توییِ که در بیستم تیرماه آمدی و خواهرشدن مرا به همراه آوردی .
و من خواهری هستم که بامهر بیحدم نسبت به تو ، بالیدهام ؛ خواهری که دوست دارد پناهِ تو باشد .
| برایِ تنها همخونِ من درجهان ، برایِ عزیزبرادر کوچکم که امروز سیزدهمین سالگردِ زادروز اوست ؛ بیستمِ تیرماهِ هزار و چهارصد و چهار |