خانهیِدوست
در پسِ اشک های از چشم گریخته ، در پس تماس های از دست رفته ، در پس آرزوهای از اشتیاق افتاده و در پشت تکتک پنجره هایی که روزی با باران همآوایی کرده اند ؛ انتظار خفته است . انتظار یک لبخند ، یک تماسِ طولانی ، انتظار یک آرزوی محقق و انتظار باریدن و خواندن ...
همیشه یک نفر چشمبه راه می ماند .
| برای چشم های به راه خیره شده ، نیمه شب ششم شهریور ماهِ هزارو چهارصد و چهار |
دیدن وارش مثل پیداکردن آغوش امن و آشنا بین هزاران نگاه غریبه بود ؛ یک لبخند ، یک نگاه و یک صمیمیتِ بیحد .
| دیدارِ دوست ، نهم شهریور ماه هزاروچهارصد و چهار |