ژستهای پینترستی
این مدت تلاش خود را کردم که در صفحات مجازی عکسهایی که مربوط به رژه دختران جانفدا بود، نگاه کنم و بگردم و ببینم که کدام عکسها وایرالتر شده و بیشتر دیده شده و تلاش میشود که بیشتر نشان داده و پروموت شوند. همچنین بررسی کردم که کدام تصویر که در حاشیه تصاویر دیگر است، آنقدر به چشم نمیآید.
یکی از نکاتی که به نظرم قابل توجه بود، این است که رسانه ما درگیر بسط دادن تصاویر پینترستی شده است؛ تصاویری که حامل فضای مدرن هستند و جهانی را که در تصاویرش ابعاد زیباییشناختی دارند، به نمایش میگذارند. تصاویر جلوههای بصری زیبایی دارند و ژست آدمها در آنها بهگونهای است که پوزیشنی که قرار دارند، مناسب است. نوع لباس، حالت ایستادن و وسایلی که در دست دارند، آنگونه که در علوم مرتبط با حوزه تصویر و علوم ارتباطات و علوم اجتماعی و بهویژه در فضای تحلیل رتوریک، گفتمان و همچنین مواردی مانند نشانهشناسی اجتماعی بررسی میشود، قابل توجه است.
قابل توجه است که این تصویر برجستگی چه موضوعی را نشان میدهد، قاببندی تصویر به چه شکلی است، سمتهای متفاوت تصویر ما چه مواردی را نشان میدهد، چه عناصری در تصویر به کار گرفته شده و رنگبندی کار به چه شکلی است. چگونه این تصاویر چشم را مینوازند و برای چشم زیبایی ایجاد میکنند. ما این نکات را در تصاویری که از رژه دختران جانفدا منتشر میشد، مشاهده میکنیم. گویی که به قول بودریار، ما زمانی که با رسانه مواجه هستیم، تصاویری را به ما نشان میدهد که شاید حالت واقعی را برای ما به تصویر میکشد. بخشی از آن شاید آنقدر اغراقشده باشد که فضا را به گونهای به تصویر میکشد که گویی این واقعی است و چیز دیگری نیست.
در همین راستا، شروع میکنیم به نقد کردن یک پدیده. من نمیخواهم راجع به ابعاد دیگر این رژه صحبت کنم، بلکه میخواهم راجع به تصاویری که از این رخداد ثبت شده است، صحبت کنم. ما تصاویر متعددی را دیدیم از مادرانی که با فرزندانشان آمده بودند و تصاویری که در گوشهای خاک خورد و تصاویری که بیشتر بازنمایی شد. از این تصاویر ویدیوهایی ساخته شد و گاهاً این ویدیوها با هشتگهای انگلیسی به اشتراک گذاشته شد تا بازنمایی از هویت زنانه به جهان ثابت کند.
بهنظر میرسد که ما درگیر نوعی از نگارهها در بستر انگارهها در جهان کنونیمان هستیم، انگارههایی که میخواهیم آنها را به نمایش بگذاریم و این انگارهها در قاب تصاویر پینترستی که زیبایی بصری را نشان میدهند، تکمیل و قدرت خود را به نمایش میگذارند. این تصاویر، بینقص بودن و تکمیل بودن را نشان میدهند و گویی که از کنار فضای مدرنیته عبور جدی کردهاند و رنگ و بوی جدی از این مسئله گرفتهاند.
این تصاویر پینترستی خود بخشی از تصاویر بینقصی هستند که در آنها عیبی مشاهده نمیشود و چشم را مینوازند. لحظه خاص و نابی را در تصویر به ما القا میکنند و کل تصویر به گونهای ارائه میشود که گویی ما با یک نمایش و یک شو مواجه هستیم؛ شوی که تمام واقعیت و تمامی رخداد را به تصویر میکشد. و زمانی که مدتی از این اتفاق بگذرد، این تصاویر بینقص در حافظه تاریخی ما باقی میمانند؛ تصاویری که گاهاً در جهت پرورش یک مفهوم به کار میروند. من نمیخواهم تأیید یا رد کنم، بلکه میخواهم در مورد آنچه در تصویر و در قاب رسانه منتشر شده است، صحبت کنم. تصاویری که در حافظه ذهن ماندگار میشود.
🖋ح.عربسرخی | @khanesh3
خوانش سوم | حمیده عربسرخی
ما بستنشینان!!
هی خواستم بنویسم، هی خط زدم، هی نوشتم، هی خط زدم؛ هی یادم آمد، هی پاک کردم. از فکر و خیالم کم نمیشود، نمیشود این سینهای که ملامال درد است را رها کنم.
باید از او بگویم، میدانم داغش برایم سنگینتر میشود و یادآوریش جانگدازتر، اما چه کنم؟ مگر، جز گفتن چاره دیگری هم دارم؟ مگر میتوانم کار دیگری هم بکنم؟
بال بال میزدم بروم، دلم، جانم، سرم، همه تنم میرفت برای اینکه بروم «کشور دوست». میگفتم یک قدم به جای است که آقایم آنجا بوده، نزدیک میشوم در آن فضا، نفس میکشم عطر فضا را. حرف میزنم مانند همیشه که با او در خلوتم حرف میزنم. او را آقا سید صدا میکنم و از او طلب میکنم: طلب صبر، طلب توان بیشتر و طلب شفاعت
میگفتم... ذهن است دیگر مثل یک کلاف سردرگم میپیچد و میپیچد. بیپایان است، میرود هر سمت و سویی که دلش بخواهد. تنگ است، دلم را میگویم... دیگر چه کارش کنم؟ به «کشور دوست» رفتم. از ماشین که پیاده شدم، انگار بندِ نفسم داشت پاره میشد. هر قدم که برمیداشتم، بیشتر حالم دگرگون میشد.
بالاخره رسیدم به آن دیواری که روی آن نوشته بودند: «جانم فدای رهبر، آقا انگشتر و دلتنگتیم» و هزاران جمله دیگر... وای از آن لحظات! چه بر من گذشت؟ چه حسرتهایی را با خودم مرور کردم، چه نداشتنهایی را با خودم مرور کردم، چه لحظاتی را با دیدن شما و شنیدن صدای شما مرور کردم. مرور کردم و مرور کردم و مرور کردم و هقهقم فضا را پر کرد، اما مگر تمام شد؟ واقعاً فکر میکنید تمام شد؟
زمانی که دوباره سوار ماشین شدم، «کشور دوست» جلویم مجسم شد. دلم میخواهد بگویم: «میشود دوباره برگردیم؟» حالا چه کار کنم با این همه دلتنگی؟ حالا چه کنم با این همه حال بد؟
ای کاش میشد بیتوته کنم، یک گوشهای از خیابان «کشور دوست»! یک چادر بزنم گوشه خیابان. هر لحظه سرم را بالا کنم، نفس بکشم عطر باقیمانده هوایی که تو در آن زندگی میکردی، تو در آن زیست میکردی.
و ای وای بر من که ماندم و این لحظهها را دیدم. به قول حاج محمود باورم نیست که بعد تو ماندم... و زمزمه میکنم در مسیر برگشت یا برگرد یا آن دل را برگردان...
در دوره دانشجویی کتاب طرح کلی رو آغاز کردم، اما هرچه بود نشد تمام کنم و چندین بار ناقص موند. اگر کسی تمایل داره کتاب رو دورهم بخونیم و درباره کتاب حرف بزنیم یا در قالب چت و... لطفا بهم پیام بدید. از هفته بعد اگر خدا بخواد میخوام شروع کنم و مقرری میزاریم و دور هم یکی از مهم ترین آثار رهبر شهیدمون رو میخونیم. خانمهایی که تمایل دارند شروع کنند یاعلی بگن و بهم پیام بدن. اگر خواستید پیام رو برای دوستانتون بفرستید @Harab1380
یکی از اساتید در زمانی که در فضای دانشگاه مشغول تحصیل بودم، اشاره کرد که درباره مزایای شهر فرانسه، او به عنوان فردی که نزدیک به ۱۵ سال در این کشور زندگی کرده، با کلیات آن آشنا بوده است. او میگفت که فرانسه کشوری است که به تفاوت عقاید احترام میگذارد؛ به طوری که زن با حجاب در کنار زن بیحجاب به زندگی خود ادامه میدهد. از گفتههای ایشان اینگونه برمیآمد که فرانسه، به ویژه شهر پاریس، شهری است پر از آرزوها و آرمانها، جایی که همگان مساوی هستند و در کنار یکدیگر به خوبی زندگی میکنند.
اما این یادآوری برای من زمانی تداعی میشود که به مصاحبه مهدیه اسفندیاری در مورد نحوه برخورد با این زن ایرانی در فرانسه فکر میکنم؛ زنانی که با حجاب خود مورد تبعیض قرار میگیرند و به عنوان حامی تروریسم معرفی میشوند، در حالی که او حامی کودکان غزه و زنانی بوده که سالها در برابر دشمن ایستادهاند و نمیخواهند سرزمین مادری خود را ترک کنند.
در شرایطی که گفته میشد فرانسه کشوری آزاد و تمدنساز است، مشاهده کردهام که این زن ایرانی در این کشور چه شکنجههایی را تحمل کرده و چگونه عقاید و اعتقادات او مورد تمسخر واقع شده است. حجاب او که نمایانگر شخصیت و شأن زن مسلمان ایرانی است، به عنوان ابزاری برای آزار و اذیت وی مورد استفاده قرار میگرفته و او را در کنار متهمان انفجار و بمبگذاری قرار میدادند.
میخواستم صرفاً اشاره کنم که از ماجرای جلیقه زردها تا حوادثی مانند ماجرای مهدیه اسفندیاری، این موضوعات نشاندهنده این است که این کشورها به قول حضرت آقا، تنها به ظاهر اروپایی خود متکی هستند و در ذات آنها تمدن عجیبی وجود دارد. چند روزی است که کتاب دغدغههای فرهنگی حضرت آقا درباره همین مسائل و تمدنهای خارجی یک جمله طلایی دارد که اروپاییها در مواضع خود سختگیر هستند و از ایدههای خود پایین نمیآیند و سایرین را تروریست و عقبمانده میدانند. این موضوعات اکنون برای من همخوانی زیادی با تجربه این خانم مجاهد و مومن دارد.
🖋ح.عربسرخی | @khanesh3
هدایت شده از مجله اقلیـــــــــما
🔻 زن ایرانی بتشکن است
چرا امثال مهدیه اسفندیاریها میتوانند، تعریف جدیدی از «زن» را به شرق و غرب ارائه بدهد؟
✍ حمیده عربسرخی دانشجوی ارشد جامعهشناسی
🔸#یادداشت_اختصاصی
اولین باری که با تصویر و نام این زن آشنا شدم به حدود یک سال پیش برمیگردد. در آن زمان از طریق شبکههای اجتماعی مطلع شدم که خانمی به نام مهدیه اسفندیاری، شهروند ایرانی مقیم کشور فرانسه، به خاطر حمایت از فلسطین و مسئله مقاومت، به اتهام تروریسم به زندان افتاده و از او خبری در دست نبود. در ابتدا همیشه آرزو داشتم که اگر روزی این زن آزاد شود، درباره اتفاقاتی که برایش رخ داده اطلاع پیدا کنم. به خاطر میآورم که تکههایی از صحبتهای خواهرش را در تلویزیون میدیدم که میگفت خواهرش به خاطر حذف حجابش، تحت فشارهای زیادی قرار گرفته و این یکی از سختترین شکنجههایی است که یک زن میتواند تحمل کند.
زمانی که برنامه و مصاحبه خانم اسفندیاری را مشاهده کردم، نکتهای که برایم مهم بود، توجه او به مسائل معنوی فراتر از مسائل مادی، حتی در حین تحمل شکنجههای سخت بود. همانطور که خودشان میگفتند، در این شرایط، غذای حلال به او داده نمیشد و موضوعات مشابه. به نظرم جالب است که فردی در حساسترین شرایط، درخواست سادهترین چیزها نظیر آب و غذا را دارد، اما همچنان پیگیر مسائل معنوی از جمله قرآن و حجاب خود است. بهنظر میرسد که مهدیه اسفندیاری در این زندان مخوف، به جستجوی مولفههای و مکشوفههایی پرداخته که به احساس امنیت و هویت او کمک کند.
او در نهایت تواضع و فروتنی، تلاش میکند تا خود را بسازد. در جایی که برخی افراد به دنبال لو دادن دیگران هستند تا از مهلکه فرار کنند، او در زندان نیز از عقاید خود دفاع کرده، نماز میخواند، قرآن میخواند و دعا میکند. هرچند ممکن است او از اصطلاح «سلوک نفس» استفاده نکند، اما به وضوح با زنی مجاهد روبرو هستیم که سعی دارد دنیای کوچکی را در درون خود پرورش دهد. جالب توجه است که سپرهای اصلی دفاع وی، همان معنویات هستند که از او جدا شدهاند.
حجاب او به عنوان یک علامت بارز و نماد یک زن مسلمان، به او اعتماد به نفس بیشتری میدهد تا در برابر اتفاقات ناگوار ایستادگی کند و از آنچه بر او گذشته فریاد بزند.
این نکته حائز اهمیت است که در گوشهای از جهان، افرادی به خاطر یک لحظه ناگهانی مثل حمله به مکانی و... دست به غارت فروشگاهها میزنند، در حالی که در سوی دیگر، در زندانی با شرایط سخت، زنی به دنبال اهداف معنوی بزرگتری است. مهدیه اسفندیاری در تلاش است تا حجاب خود را بهعنوان یک سپر امنیتی و نمادی از تمایز با دیگر افراد طلب کند و به دین خود در چهارچوب زندان پایبند بماند. این ممکن است همانی باشد که رهبر انقلاب به آن اشاره کرده و زنان را پیشگامان عرصه قدرت معنوی دانسته است. مهدیه اسفندیاری یکی از نمونههای معاصر زنان مجاهد و مومن ایرانی است که در برابر ظلم ایستادگی کرده است با اینکه میدانسته سرنوشت نامعلوم و گنگی در انتظار او خواهد بود.
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
@Eqlima_Mag
هدایت شده از مجله اقلیـــــــــما
ویژهنامه ٔ جنگ رمضان.pdf
حجم:
4.1M
💢شمارۀ چهارم ویژهنامه جنگ رمضان:
زن و زبان جنگ
چرا جنگ بیش از هرچیزی به معنابخشی زنانه احتیاج دارد؟
معماری معنا در عصر جنگ شناختی
واکاوی امکانات زنانه در جنگ وجودی و عصر وارونه سازی روایتها
✍هانیه کثیری
راهبرد خلق معنا در نبرد ارادهها
چگونگی بازتاب پیروزی در جهانبینی زنانه
✍ زهرا ستاری فقیهی
جهان معنایی «ما رأیت الّا جمیلا»
مصاف صورتبندی، چگونه به عقل و قلب و زبان زنانه نیازمند است؟
✍ مهدی تکلو
بسط وجودی امت در مدار معنا
درک زنانه از وحدت فراتر از پیمانهای سیاسی، امت اسلامی را در جان یکدیگر ممزوج میکند
✍ فاطمه فیروزی
سقف معناپردازی زنانه
انسدادهای زبانی و معرفتی مقابل کنشورزیهای زنان
✍ فاطمه سادات سجادی
اقامهٔ عزا، آئین بازگشت به خویشتن انقلابی
زنان چگونه باید فضای انتقامخواهی رهبری را مدیریت کنند؟
✍حمیده عربسرخی
خوانش بیانات رهبری از منظر معنا و قدرتهای زنانه
وحدت ساحات در گرو فریادهایی که بیم وامید میآفرینند
✍ محدثه مولایی
زن به مثابهٔ فاعل معنایی بعثت
تحلیل نسبت اراده زنانه با تبدیل پیام نبوی به نظم مقاومت
✍ مبینا پیشیار
📝 فصلنامهٔ اقلیما
مجلهٔ تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لطفا به نیت سلامتی امام و رهبر انقلاب و پیروزی در این جنگ در انجام قربانی سوم، مشارکت بفرمائید؛ ولو با مقداری اندک یا ارسال به دیگران. حتما ورق دیگری از این جنگ چه بسا ورق اصلی، توسل و توکل و نذورات است.
۵۸۵۹۸۳۱۰۴۳۷۷۴۱۱۵
به نام مرضیه سالم
هر شب صحنهها و لحظههایی جذاب چشمم را درگیر خود میکند. یک طرف میدان، خانمهایی نشستهاند و صفحات قرآن را میخوانند، با حجاب و بیحجاب، همه کنار هم نشستهاند و صلوات میفرستند، قرآن میخوانند و دعا میکنند.
از طرفی، یک آقایی هر شب بین جمعیت میگردد با قرآنی در دست و سربندی که بسته و پرچمی که روی دوشش است، دور سر مردم قرآن را میگرداند و میگوید: «خدا خیرتون بده، دستتون درد نکنه، الهی خدا بهتون خیر بده، قربون سر همتون».
واقعاً صحنه عجیبی است. در کنار آنها، مردی با لباس خادمی امام رضا، اسفند دود میکند. امشب عجیبتر از شبهای قبل مردم در میانه میدان جمع شده بودند و پرچم میگرداندند. "باید برخاست" پخش میشد و هر کس رد میشد، زیر لب تکهای که پخش میشد را زمزمه میکرد. در چشم همه، انقدر امیدواری بود، امید به پیروزی، امید به فجر قطعی، امید به ظهور.
امشب در چشم همه چیزی عجیب و غریب بود؛ بوی عطر چایها، بوی اسفند و قرآن که دور سر مردم میچرخید، صدای سرود بچهها و برخاستن پرچمها، لبخندهایی که میزدند. بعد از گذشت بیش از شصت و خوردهای شب، هنوز نشانههایی را میبینم که از شبهای قبل برایم متفاوت از شب گذشته است.
🖊حمیده عربسرخی | @khanesh3
هدایت شده از مجله اقلیـــــــــما
🔻اقامهٔ عزا، آئین بازگشت به خویشتن انقلابی
زنان چگونه باید فضای انتقامخواهی رهبری را مدیریت کنند؟
✍حمیده عربسرخی
🔹#گزیده_ویژهنامه
یکی از ابعاد استمرار «خونخواهی» و «انتقام خون رهبر شهیدمان»، صحبتکردن در بستر «روضه» و «عزاداری» است؛ عزاداریای که ما باید در آن، «بلوغی زنانه» را داشته باشیم.
➕دانلود فایل شمارهٔ چهارم ویژهنامه جنگ تحمیلی سوم در مجله اقلیما
📝 مجله اقلیما | #اقلیما_مجازی
مجله تخصصی زن، جنسیت و جامعه
eqlimamag.ir
📗 @Eqlima_Mag