eitaa logo
🚩خطِ روایت☫سمیرا چوبداری☫
254 دنبال‌کننده
173 عکس
59 ویدیو
0 فایل
سِــلاح من چیزی‌ست که خُـــــدا به آن قسم خورده ༻وَالـقَـــلَـمِ وَ ما یَسـطُـــرون༻ در جنگِ روایتها، می‌نويسم. حق را،عشق را،وطن را 🇮🇷🇵🇸 #سمیرا_چوبداری #خط_روایت
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم برای نیمه شبهایی که نوبت شیفت حرم بود تنگ است. سه ساعت وقت استراحت بود. از حرم برمی‌گشتیم. شام می‌خوردیم و میخوابیدیم. البته اگر خواب به چشممان می‌آمد! هربار که سر روی متکا میگذاشتم، صدای همهمه زائران توی گوشم می‌پیچید. عطری که با آن ضریح را می‌شُستم به مشامم می‌رسید. با خودم فکر میکردم که چطور شده که اینجا هستم. تنها یک در با حرم فاصله داشتم و در انتظار بودم که ساعت ۱بامداد بشود و سر پُستم حاضر شوم. دلم برای آن یک هفته خادمی سامرا تنگ است. دلم پُر است. کاش میشد برای چند روز بروم سامرا توی خانه‌ای که شش دانگ به اسم امام مهدی‌ست زندگی کنم. چند روزی،روی فرش‌هایی که او قدم گذاشته‌ راه بروم. در سکوت حرم غرق شوم و نگران هیچ چیز نباشم بار هیچ مسئولیتی روی شانه‌هایم نباشد کاش میشد میترسم درون گرداب غم‌ها غرق شوم و حرم را نبینم آن یک هفته خادمی، کاری کرد که قلبم تا ابد گوشه‌ی ضریح شش‌گوشه بماند حرم را جارو کند فرش‌ها را جابجا کند و عطر بپاشد روی پنجره‌های ضریح و پَر به دست صورت زائران را نوازش کند قلب من آنجاست قلب من خادم آنجاست و چقدر سخت است روزگار آدمی که قلبش جایی دیگر زندگی می‌کند! @khate_Revayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩خطِ روایت☫سمیرا چوبداری☫
🌧🌻 خدا حواسش هست خدایِ شنوایِ آه‌های از دل برآمده خدایِ بینایِ شکستگی دل‌ها
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خواهرترین ⚘️💚
32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱✨🤍 به بهانه‌ی میلاد خانم حضرت زینب کبری سلام الله علیها رفتیم میان مردم شهر و این ۱ دقیقه رو ثبت کردیم... @khate_Revayat
﷽ تا زمانیکه مادر نشده بودم، شبیه خیلی از آدم‌ها بی‌خیال و رها زندگی می‌کردم. موقع بیماری فکرم فقط این بود که استراحت کنم. به خودم برسم. و از کارهایی که اطرافیانم برایم انجام می‌دهند خوشحال باشم. اما بعد از مادر شدن، همه چیز تغییر کرد. انگار آدم قبلی رفت لابلای خاطرات گذشته و همانجا ماند. بعد از مادر شدن، نه تنها درد بیماری را تحمل میکنم بلکه تمام روحم فکرم و جابه‌جای قلبم به این فکر می‌کند که بچه‌ها چه می‌شوند؟ با مریضی هر مادری اولین چیزی که به چشم می‌آید به هم خوردن سر و سامان زندگی‌ست. درس و مدرسه بچه‌ها، غذا، مرتب نبودن خانه، لباس‌های توی لباسشویی، آشپزخانه شلوغ و مادری که باید در اتاق را ببندد و استراحت کند. اما میان تمام لحظات استراحت، آن بی سر و سامانی‌ها از سر و کولش بالا میروند‌ باید مادر بود و این غصه‌های مقدس را درک کرد خدا خیلی به ما زن‌ها محبت داشته که این غم‌های مقدسِ نورانی را به دلهایمان سنجاق کرده. از هر کدامشان نور می‌چکد و این نور کمک می‌کند مادرِ بیمار خیلی زودتر خوب بشود. چون نخ تسبیح زندگی‌ست.... و این روزها که روی تخت استراحت میکنم، به آن خانه‌ی کاهگلی کوچک و نقلی فکر میکنم که یک مادر بیمارِ جوان داشت. به عطر دستانش که آسیاب را می‌چرخاند فکر میکنم به شانه‌ای که دستانش را بوسه می‌زد به نگاه‌های مهربانش.. غم‌های مقدسِ قلب او بی‌کران بود نه تنها غم فرزندان خودش، که او به فکر تمام بشریت بود. و چاره‌ای نداشت جز اینکه با رفتنش همه را متوجه حقیقت کند. مادر بود‌.... فاطمه‌ی‌زهرا خیلی مادر بود🌱 @khate_Revayat
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا