✨️🌙
شب بود و لیلة الرغائب بود
همه بودند و یار، غائب بود....
#اَینَ_بقیةالله
#العَجَل
🏡
خانهی مادربزرگ کوچک و گرم بود.
دوتا اتاق داشت. سه لنگه در با شیشههای حبابی و درست شبیه همین عکس داشت. گاهی روی برجستگی گلبرگهای شیشه دست میکشیدم. پشت شیشه قایم میشدم. و چقدر بازی داشتم... چقدر حرف داشتم. چقدر خوشحال بودم...
هر چیزی که شبیه آن روزهاست من را به آن خانه میرساند
خانهای کوچک
گرم
صمیمی
با یک درخت مو
و کلی خاطره...
از وقتی مادربزرگ و پدربزرگ رفتند دیگر به آن کوچه نرفتم
صاحب جدید خانه را ندیدم
و در خیالم آن خانه را با آدمهایی بجز پدربزرگ و مادربزرگ تصور نکردم.
#دلتنگ_کودکی
#خونهی_مادربزرگه
https://eitaa.com/khate_Revayat
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌧
دیدن این ۵۰ ثانیه ، قراره امروزت رو بسازه
پس ببین خدا، چه پیامی برات داره
#خط_روایت #سمیرا_چوبداری
https://eitaa.com/khate_Revayat
﷽
دیشب حالم خیلی بد بود. تمام علائم سرماخوردگی یک دفعه روی سرم خراب شد. دارو خوردم و خوابیدم. اذان صبح را گفتند و بیدار شدم و دیدم باران آمده.
تمام کوچه خیس بود. حسرت خوردم که کاش وقتی باران میبارید بیدار بودم. اما من با درد سرماخوردگی تندیده شده بودم. توی جا افتاده بودم. من بیمار بودم. با خودم گفتم خوش به حال باران دیدهها....!
خیلیها باران را خواهند دید. آنوقت که بیاید و قدمهایش بوسهباران شود. آن روز اگر بیماری گناه، به جانمان بنشید و ما را زمینگیر کند چه کنیم؟
اگر بخاطر گناهان، او را نبینیم چه کنیم؟
کاش امشب خدا برایمان سلامت و عافیتی بخواهد که از دیدن روی ماهِ بارانِ منتظَر جا نمانیم....
دعای عهد بخوانیم و عهد ببندیم که جزء باران ندیدهها و حسرت کشیدهها و جا ماندهها نباشیم...
که چشم باز کنیم و ببینیم آمده و خواب بودیم! بارانم آرزوست
دیدن روی ماه و قد رعنای آقایم آرزوست
بیداری و سلامتم آرزوست یاالله....
#العجل
#مولای_من
#صبحت_بخیر_باران_زندگیم
https://eitaa.com/khate_Revayat
🌸✨️🕊
تا ذکر لبم جواد باشد
رزقِ حرمم زیاد باشد...
در راه کربلاییم و این راه با دعای امام جوادالائمه علیه السلام باز شد
الحمدلله
یه صلوات بفرستیم برای امام جواد⚘️
اینجا کربلاست....
صدای ما رو از نزدیک حرم میشنوید...
#به_یادتونم
﷽
#زیارت_رجبیه
#خاطرات #کربلا #نجف
چند ماه پیش، از موسسه غدیرشناسی که من روزگاری آنجا درس میخواندم تماس گرفتند. گفتند ۱۳رجب در نجف اعتکاف هست میآیی؟
گفتم نه... نمیدانم
من خبر نداشتم که قرار است ۱۳رجب نجف باشم
این اولین چیزی بود که در کربلا یادم افتاد...
https://eitaa.com/khate_Revayat