eitaa logo
تجوید حفظ تفسیر تدبر ( ختم نور )
2هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
3.7هزار ویدیو
1.3هزار فایل
⚘﷽⚘ تقدیم محضر مولی صاحب الزمان علیه السلام #قرائت_تجوید_حفظ_تفسیر_تدبر #قرآن_ونهج_البلاغه با همکاری اساتید محترم تدبر، قرائت، تجوید و حفاظ کل قرآن کریم آیدی مدیر کانال⏬ @V012345 کانال های دیگر ما :کانال گیف استیکر⏬ https://eitaa.com/stikerrrr
مشاهده در ایتا
دانلود
💟 بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمْ 💟 💚🍃♡دعای عهد♡🍃💚 💠اللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ،💠 و رَبَّ الْکُرْسِىِّ الرَّفیعِ،💠 و رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ،💠 و مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجیلِ وَالزَّبُورِ،💠 و رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ،💠 و مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ، وَ رَبَّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ، 💠والْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ اَللّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُکَ بوَجْهِکَ الْکَریمِ،💠 و بِنُورِ وَجْهِکَ الْمُنیرِ، وَ مُلْکِکَ الْقَدیمِ،💠 یا حَىُّ یا قَیُّومُ، أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذى أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، 💠و بِاسْمِکَ الَّذى یَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ، 💠یا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَىٍّ، وَ یا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَىٍّ،💠 و یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ، 💠یا مُحْیِىَ الْمَوْتى، وَ مُمیتَ الْأَحْیاءِ،💠 یا حَىُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ.💠 اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقائِمَ بِأَمْرِکَ،💠 صلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ الطّاهِرینَ،💠 عنْ جَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغارِبِها،💠 سهْلِها وَ جَبَلِها، 💠و بَرِّها وَ بَحْرِها، وَ عَنّى وَ عَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، 💠و مِدادَ کَلِماتِهِ، وَ ما أَحْصاهُ عِلْمُهُ،💠 و أَحاطَ بِهِ کِتابُهُ.💠 أللّهُمِّ إِنّى أُجَدِّدُ لَهُ فى صَبیحَةِ یَوْمى هذا،💠 و ما عِشْتُ مِنْ أَیّامى عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فى عُنُقى، 💠لا أَحُولُ عَنْها، وَ لا أَزُولُ أَبَداً.💠 اللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، 💠والذّابّینَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعینَ إِلَیْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلینَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامینَ عَنْهُ،💠 والسّابِقینَ إِلى إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ.💠 اَللّهُمَّ إِنْ حالَ بَیْنى وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً، 💠فأَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً کَفَنى،💠 شاهِراً سَیْفى، مُجَرِّداً قَناتى،💠 ملَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى.💠 اللّهُمَّ أَرِنِى  الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ  وَالْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ،💠 واکْحَُلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ مِنّى إِلَیْهِ، 💠و عَجِّلْ فَرَجَهُ، وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ،💠 و أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُکْ بى مَحَجَّتَهُ، 💠و أَنْفِذْ أَمْرَهُ، وَاشْدُدْ أَزْرَهُ، 💠واعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ ، وَ أَحْىِ بِهِ عِبادَکَ،💠 فإِنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ:💠 ظهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِى النّاسِ، 💠فأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِیَّکَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِک💠 حَتّى لا یَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ، 💠و یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ،💠 واجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ  وَ ناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْرَکَ،💠 و مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْکامِ کِتابِکَ،💠 و مُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دینِکَ، 💠و سُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ،💠 واجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدینَ،💠 اللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ،💠و مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ،💠 وارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ ،💠 اللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، 💠و عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، 💠إنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً، 💠برَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ.💠 سه مرتبه دست به ران بزن وبگو: ☆اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمان☆ِ ☆اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمان☆ِ ☆اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ؛ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمان☆ ♢سلامتی مولا مون صاحب الزمان‌صلوات♢ 🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸 شرح صوتی حکمت‌های نهج‌البلاغه 🔸 شرحی برای فکر کردن، نه فقط شنیدن 🔸 حکمت های نهج‌البلاغه؛ شنیدنی‌تر از همیشه 🔸 حرف هایی برای توقف، تأمل و ادامهٔ آگاهانهٔ راه 🔸 هر جمله یک چراغ، هر حکمت یک راه، و یک قدم به فهم زندگی 🔸 برای کسانی که دوست دارند «حکمت» را زندگی کنند نه فقط بخوانند 🔸 حکمت هایی که ذهن را روشن و دل را آرام می‌کند
حکمت۳ وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ الْبُخْلُ عَارٌ، وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ مثل لکه گل اَلْبُخْلُ: بخل، خساست، خسیس بودن همون تنگ‌چشمی‌ای که آدم حاضر نیست چیزی خرج کنه یا چیزی به کسی بده عَارٌ: ننگه، مایه رسواییه، یعنی یه جور لکه‌ی بد که روی شخصیت آدم می‌مونه. یا مثل لکه‌ایه که روی گلبرگ یک گل سفید بیفته و زیباییشو بگیره، و هرچی قشنگی هم داشته باشه دیگه به چشم نیاد. واقعا هم همینطوره، وقتی می‌گیم فلانی خسیسه، انگار همه یه نگاه تحقیرآمیز بهش دارن، یعنی آبروشو خودش با دست خودش از بین برده. مثال اجتماعیش تو زندگی روزمره اینه: فرض کن توی یه جمع دوستانه هستی، همه برای تولد یکی از بچه‌ها یه هدیه کوچیک گرفتن و آوردن؛ یکی کتاب آورده، یکی یه شاخه گل، یکی یه کارت دست‌نویس. اما وسط این جمع، یه نفر هست که دستش به دهنش می رسه اما حتی یه کارت ساده هم نمی‌خره؛ نه چون نداره، چون خسیسه. اون لحظه، هیچ‌کس بلند نمی‌گه «چقدر خسیسه»، اما نگاه‌ها عوض می‌شه؛ آرومِ آروم توی دل‌ها یه فاصله می‌افته، و احترام‌ها یه پرده می‌ره عقب. و همه همین یادشون می‌مونه و همین، بدون هیچ حرفی، بی‌اعتباری می‌آره مثل همون لکه روی گلبرگ سفید که گفتم: زیبایی‌های دیگه‌اش رو می‌پوشونه و نمی‌ذاره دیده بشه. و دیگه اینکه: اَلْجُبْنُ: ترس، بزدلی مَنْقَصَةٌ: یه عیب بزرگه، یه کمبود شخصیتیه، چون آدم ترسو همیشه جا می‌مونه، همیشه حسرت می‌خوره. جرئت تصمیم نداره، همیشه عقب‌تر از بقیه‌ست. این ترس مثل یه زنجیره که دست و پای آدمو بسته باشه، نمی‌ذاره حرکت کنه. و آدمی با ترس مثل شاخه‌ایه که دچار آفت بشه و آفت بزنه و دیگه امکان شبز شدن رو نداشته باشه. مثال اجتماعیش تو زندگی روزمره اینه: فرض کن سرِ کار یه فرصت خیلی خوب و طلایی برا ارتقا پیش اومده؛ مدیر گفته هرکی ایده‌ی جدید و قابل اجرا داره، بیاد و جلوی جمع ارائه بده. و تو از قبل یه ایده‌ی محکم و کارآمد داری؛ و بارها توی ذهنت مرورش کردی، و حتی می‌دونی اگر اجرا بشه، اون بخش رو متحول می‌کنه. اما لحظه‌ی ارائه که می‌رسه، ترس می‌گیردت؛ ترس از اینکه یکی مسخره‌ت کنه، ترس از اینکه کم بیاری، ترس از اینکه بگن «این دیگه چی می‌گه؟» همین ترس ــ نه کمبود توانایی ــ باعث می‌شه سکوت کنی. بعدش چه اتفاقی می‌افته؟ یکی دیگه ــ که شاید به اندازه‌ی تو ایده‌اش کامل نباشه ــ با جرئت حرف می‌زنه، ارائه می‌کنه، و تحسین می‌گیره و ارتقا رو می‌بره. و اینجاست که همین ترس کلی از شان و جایگاه تو نقص و کسر و کم می کنه. و دیگه اینکه: اَلْفَقْرُ: فقر، تنگدستی يُخْرِسُ:لال می‌کنه،بند میاره و قفل می‌کنه الْفَطِنَ: آدم زیرک رو عَنْ: از حُجَّتِهِ: بیان حجت و دلیلش. یعنی بی‌پولی حتی آدم زیرک، آدم عاقل، آدمی که کلی حرف حساب داره، رو ساکت و خاموش می‌کنه. چرا؟ چون وقتی فقیره، کسی صداشو جدی نمی‌گیره. حتی اگه بهترین دلیل رو بیاره، حرفش تو دل جمع نمی‌نشینه. و اون وقت میشه عین پرنده‌ای که بال داره ولی تو قفس گیر کرده و نمی‌تونه پرواز کنه. و بدتر از همه اینه که: اَلْمُقِلُّ: آدم کم درآمد، نادار همین آدم فقیر غَرِيبٌ: غریبه و ناآشناست فِي: در بَلْدَتِهِ: شهر و دیار خودش. یعنی فقیر حتی توی شهر خودش هم غریبه‌ست. و این خیلی جمله‌ی تلخیه! یعنی بی‌پولی باعث می‌شه حتی بین دوست و فامیل هم حس تنهایی کنه. مثل کسی که وسط جمع نشسته، ولی انگار هیچ‌کس نمی‌بینتش. آدم فقیر این‌طوری می‌شه، توی وطن خودش هم غریبه است. انگار مثل یه رودخونه، توی بیوبون برهوت که کسی صدای جریانشو نمی‌شنوه. یا مثل گلی که تو بیابونه و کسی عطر و بوش رو احساس نمی‌کنه.
مثال اجتماعیش هم تو زندگی روزمره اینه: فرض کن جلسه‌ی محلیِ شورا یا هیئت ساختمون، همه جمع شدن تا درباره‌ی یه تصمیم مهم حرف بزنن؛ مثلاً ساختن پارکینگ یا تغییر هزینه‌ها. اون وسط یه نفر هست که سال‌ها تجربه‌ی فنی داره، دقیق می‌فهمه چه کاری درسته و چه کاری اشتباهه، حتی دلایل و راه‌حل‌های قانع‌کننده هم داره. اما چون وضع مالی‌اش خوب نیست و همیشه با قسط و قرض دست‌و‌پنجه نرم می‌کنه، نوبتش که می‌رسه کسی بهش محل نمیده، یکی زیر لب می‌گه: «ولش کن، خودش هزار گرفتاری داره»، یکی دیگه پچ‌پچ می‌کنه: «اگه خیلی بلده، چرا وضع خودش اینه؟» همه ظاهرش رو می بینن، اینجاست که انگار زبانش قفله؛ نه چون حرف نداره، بلکه چون جایگاه مالی‌اش اجازه نمی‌ده صداش وزن پیدا کنه. بی‌پولی انگار مثل قفلی روی زبانش نشسته باشه. و تلخ‌ترش اینجاست که همین آدم تو کوچه‌ و تو محله‌ی خودش، میون همسایه‌هایی که از بچگی می‌شناسه و می شناسندش، سخت احساس غریبی می‌کنه؛ سلام می‌ده، جواب می‌شنوه، اما گرمای پذیرش نیست؛ نه به خاطر اخلاقش، نه به خاطر فهمش، بلکه فقط چون جیبش خالیه. این‌جور وقت‌ها آدم فقیر واقعاً شبیه رودخانه‌ای می‌شه که تو دلِ بیابون جریان داره: آب هست، حیات هست، توان هست اما هیچ‌کس صدای جاری‌شدنش رو نمی‌شنوه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حکمت ۴ وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ الْعَجْزُ آفَةٌ، وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ، وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَالْوَرَعُ جُنَّةٌ، وَ نِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى. مثل نسیم خنک الْعَجْزُ: ناتوانی،که نتیجه تنبلی‌ها و بی‌برنامگی‌ها باشه و معمولاً هم هست آفَةٌ: مثل یه خوره و آفت می‌مونه که به آرومی به جون آدم می‌افته، طوری که شاید اول متوجه نشی، ولی کم‌کم آدم رو از درون می‌خوره و ضعیف می‌کنه و در حقیقت یه جور زهر خاموشه. و یادت باشه که آفت ناتوانی اول از بی‌حوصلگی‌های کوچیک شروع می‌شه: امروز می‌گیم «حوصله ندارم ورزش کنم» فردا می‌گیم «باشه بعداً کتاب می‌خونم» یک روز هم می‌گیم «یه وقتی برنامه‌ریزی می‌کنم» و همین چیزای ریز، یواش‌یواش اعتمادبه‌نفس و اراده‌مون رو می‌جَوَن؛ تا جایی که نه فقط کاری نمی‌کنیم، بلکه جرئت شروع کردن هم از دست‌مون می‌ره. در مسائل اجتماعی هم جامعه‌ای که: برای مشکلاتش برنامه نداره، کارهای مهم رو می‌ذاره برای بعد، مسئولیت‌ها رو همین‌جوری ول می‌کنه، و هرکس می‌گه «من که کاری ازم برنمیاد» کم‌کم گرفتار همون آفت خاموش می‌شه؛ آفتی که مثل یه بحران ناگهانی نیست، بلکه مثل زنگار، آروم‌آروم می‌شینه روی فرهنگ، اخلاق و امید جمعی. تو این فضا: ایده‌ها فقط حرف می‌مونن، پروژه‌ها نصفه نیمه ول می‌شن، استعدادها زیر گرد و خاک تعویق می‌میرن، جامعه‌ای که به خودش فرصت عمل نمی‌ده، آروم‌آروم فرصت پیشرفت رو از دست می‌ده. در روابط و دوستی‌ها هم قصه همینه: عذرخواهی رو می‌ذاریم برای فردا، دلخوری‌ها رو تو دلمون نگه می‌داریم، حرف‌های مهم رو نمی‌گیم، پیگیری‌ها رو ول می‌کنیم، و آخرش فاصله‌ها آروم و خاموش زیاد می‌شن؛ نه به‌خاطر دشمنی، به‌خاطر ناتوانی تو عمل کردن. آفت ناتوانی از همون جایی شروع می‌شه که می‌تونستیم کاری بکنیم ولی نکردیم. تو فرد: آدم رو خاموش می‌کنه. تو جامعه: پیشرفت رو نگه می‌داره. تو رابطه‌ها: محبت رو می‌سوزونه. و اگه شروع نکنیم، دیر یا زود این آفت هم توان‌مون رو می‌گیره، هم شوق تغییر رو. و دیگه اینکه: الصَّبْرُ: صبوری، شکیبایی و تحمل، یعنی وقتی همه چیز فرو می‌ریزه، و تو استقامت نشون می‌دی و نمی‌ذاری چیزی تو رو زمین بزنه. یه چنین وصف و حالتی شَجَاعَةٌ: شجاعته و بی‌باکیه، یعنی این که در سخت‌ترین لحظات با دلی قوی و پر از اعتماد به نفس وایسی و چیزی نتونه تو رو از پا بندازه. مثل کوهی که توی طوفان می‌مونه و تکون نمی‌خوره، و این خودش یه جور شجاعته یه جور شهامته یه جور ایستادگی بی‌صدا و آرومه که نمی‌ذاره کم بیاری و به زمین بخوری. صبر یعنی همون قدرت خاموشی که تو دل غوغاها بهت قوت میده. پس، همیشه صبور باش هیچگاه عجله‌ای در کارت نباشه، و هر وقت دلت خواست زود نتیجه بگیری یادت بیاد: درختی که دیرتر قد می کشه ریشه‌دارتر می‌شه. یادت باشه آدمی که زود می‌خواد نتیجه ببینه و طاقتِ مسیر رو نداره، کارها رو نصفه رها می‌کنه و با اولین سختی عقب می‌کشه؛ ولی آدمی که صبور و شجاع باشه می‌دونه تغییر، زمان می‌بره، و دعوا و هیاهو راه نمی‌اندازه، کار کوچیک اما مداوم انجام می‌ده و وسط فشارها عقب نمی‌کشه. و همون‌طور که درخت دیرقد، ریشه‌دارتره، تغییرات هم وقتی موندگار می‌شن که با صبر در سختی‌ها و شجاعت در ادامه دادن همراه باشن؛ نه با عجله و ناامیدی.
و دیگه اینکه: الزُّهْدُ: یعنی قناعت و ساده‌زیستی، یعنی وقتی که دیگه دلت به دنیای پر از تجملات گره نمی‌خوره. این، ثَرْوَةٌ: ثروته ، اما این ثروت چیزی نیست که تو دستت باشه، بلکه تو دلته، و در روح و روانته، و هیچ وقت هم از بین نمی‌ره. مثل آسمون بیکران می‌مونه که هرچی نگاه کنی بازم ادامه داره،یا مثل خورشید که نورش برای همه هست و کم نمیاد. زهد یعنی سبک شدن نه فقیر شدن. توی زندگی امروز، زهد یعنی وسط این همه تب خرید، مد، گوشی‌های جدید، خرج‌های بی‌وقفه و مقایسه‌های مجازی، هر بار از خودمون بپرسیم: «این نیازمه، یا فقط دلم وابسته شده؟» وقتی گاهی چیزی رو نخریم، نخوریم ، نبینیم، یا نگه نداریم و دلمون نسوزه؛ وقتی چند ساعت بدون گوشی و شبکه‌ها نفس بکشیم؛ وقتی از یه وسیله، یه لباس، یه خوراکی دل بکنیم؛ اون‌جاست که می‌فهمیم قدرت ما تو داشتن نیست، تو نداشتنِ بی‌اضطرابه. و دیگه اینکه: الْوَرَعُ: پرهیزگاری، یعنی وقتی که می‌دونی فلان کار می‌تونه برات ضرر داشته باشه، و ازش دوری می‌کنی. این حالت،جُنَّةٌ: محافظته، و عین یه سپره و تو رو از وسوسه‌ها و اشتباهات نگه می‌داره. و مثل یه زره آهنی می‌مونه که وقتی هوس و وسوسه سراغت میاد نمی‌ذاره زخمی بشی؛ یا مثل یه سد بزرگه که جلوی موج‌های خروشان سیلابو می‌گیره و نمی‌ذاره همه چیو با خودش ببره. و این یعنی همیشه مراقب باشی که تصمیماتت از روی آگاهی و درستی باشه. وقتی ورع رو بذاری وسطِ زندگی روزمره، یعنی قبل از هر انتخاب کوچیکی یه لحظه مکث کنی و بپرسی: «این کار فردای من رو بهتر می‌کنه یا خراب؟» همین مکثِ کوتاه باعث می‌شه: وقتی یه پیام تند رسید، جوابی ندی که بعدش پشیمون بشی. وقتی پول دستت اومد، چشم‌وهم‌چشمی نذاره دخلت خالی شه. وقتی فرصت تقلب بود، آینده‌ت رو ارزون نفروشی. وقتی جمعی پشتِ سر کسی حرف می‌زدن، بازی خورِ فضای مسموم نشی. وقتی یه لذت لحظه‌ای جلوت بود، به تاوان طولانی بعدش فکر کنی ورع جُنّة‌ست، یعنی سپر روزمره؛ سپر جلوی خرجِ بی‌حساب، حرفِ نسنجیده، رفاقتِ اشتباه، تصمیم‌های عجولانه. و در نهایت، نِعْمَ القرین: چه خوبه و چه پسندیده یار و همدمیه، چی؟ الرِّضَى: رضایت و خرسندی از خدا. یعنی از همه قشنگ‌تر و شیرین‌تر اینه که دلت گرم باشه به رضایت و خوشنودی از تقدیر خدا. یعنی به هرچی خدا خواست راضی باشی چه تلخ چه شیرین، چون می‌دونی پشتش حکمتیه، و اینو اگه متوجه بشی بهترین رفیق و همراهتو پیدا کردی، یه همدم مطمئن یه آرامش دائمی که هیچ وقت تنهات نمی‌ذاره و مثل سایه یه درخت بزرگ توی ظهر داغ تابستونه، و یا مثل نسیم خنکی که وسط کویر یهو می‌وزه و جون تازه بهت میده. همیشه راضی باش و وقتی اتفاقی تلخ افتاد به جای گفتن: بدبخت شدم، بگو این هم بخشی از مسیر رشد منه. و در هر شرایطی سعی کن از خودت بپرسی: خدا الان می‌خواد چی یاد بگیرم؟ و رضا یعنی دیدن حکمت پشت هر حادثه. وقتی رضا از خدا بشه همراه هرروزه‌ت، نگاهت به اتفاق‌ها عوض می‌شه و زندگی سبک‌تر می‌گذره. تو صف طولانی بانک، به‌جای حرص خوردن، یا وقتی برنامه‌ت لغو شد، به‌جای غر زدن، می‌گی شاید قرار بود از یه دردسر دور بمونم. وقتی درآمدت کمتر از حد انتظار شد، به‌جای ناامیدی، می‌پرسی: چی باید یاد بگیرم تا قدم بعدی محکم‌تر باشه؟ وقتی کسی بی‌مهری کرد، به‌جای کینه، می‌گی شاید خدا خواست یاد بگیرم روی پای خودم وایسم. رضا یعنی آرام راه رفتن بین بالا و پایین‌های زندگی؛ نه بی‌تفاوت بودن، نه تسلیمِ تنبلی شدن؛ بلکه تسلیمِ حکمت خدا بودن و ادامه دادنِ تلاش با دلِ گرم.