حکمت ۸
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ
اعْجَبُوا لِهَذَا الإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ، وَ يَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ، وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ.
مثل ماشین
اِعْجَبُوا: شگفتزده شید، تعجب کنید، حیرت کنید، لِ: برای، نسبت به هٰذَا: این الْإِنْسَانِ: آدم، بشر.
چرا؟! چون يَنْظُرُ: نگاه میکنه بِ: بوسیله شَحْمٍ: یه تیکه چربی.
همون چیزی که امروز علم داره میگه که در ساخت و بافت چشم یکی از عناصر خیلی مهمش پیه یعنی چربیه که اگه نباشه دیدن اختلال پیدا میکنه یا ناممکن میشه وَ يَتَكَلَّمُ: و حرف میزنه، سخن میگه، بیان میکنه بِ: بوسیله لَحْمٍ: یه تیکه گوشت، که بهش میگی زبان وَ يَسْمَعُ:و می شنوه بِ: بوسیله عَظْمٍ: یه تیکه استخون،
این شما و اینم آناتومی گوش، حیرت انگیزه!
این مرد هزار و چند صد سال پیش میگه آدمی با یه تیکه استخون میشنوه، برید ببینید همین هست یا نه وَ يَتَنَفَّسُ: و نفس میکشه مِنْ: از راه خَرْمٍ: یه سوراخ که اسمش میزاری بینی.
امام در این حکمت انگار میخواد بگه: «آهای آدم! تو که اینقدر ادعات میشه، اصلاً نشستی ببینی از چی ساخته شدی؟»
میفرماد آدمی رو تماشا کن؛ اگر خوب تماشا کنی تعجب میکنی!
اما باید گفت: یا امیر المومنین باشه تعجب می کنیم، تعجب هم داره، اما تعجب بیشتر ما از خودته یا امیرالمؤمنین که هزار و چند صد سال پیش، وقتی خبری از تجهیزات پزشکی نبود، متوجه شدی چشم با کمک «پیه» میبینه و از اون عجیبتر اینکه فهمیدی گوش با «استخون» میشنوه!
برید آناتومی گوش رو ببینید تا بفهمید این حرف چقدر حیرتانگیزه.
حالا ببین خدا چی رو در چی گذاشته؟
تصور کن؛ یه تیکه چربی یعنی پیه که اگه بیفته روی زمین شاید چندشت بشه، شده یه «دوربین فوق پیشرفته» برای دیدن دنیا، دوربینی که برا دیدنش به هیچ تنظیمی نیاز نداره، یا یه تیکه گوشت به اسم زبون شده وسیلهای برای گفتنِ «دوستت دارم»، و گفتنِ حق و حقیقت.
یا یه تیکه استخون کارِ پیچیدهترین رادیوها رو انجام میده و یه سوراخ کوچولو که اسمشو میذاری بینی، شده راه نفس؛ همونی که اگه چند لحظه بسته بشه، همهچی تمومه.
این بدن آدمی مثل یه ماشین یا یه ساعت دقیق هوشمنده که هر بخشش سر جای خودش نشسته. انگار خدا خواسته بگه: «من بلدم از هیچی، همهچی دربیارم.»
پس وقتی ناامیدی، به رزومهی خدا نگاه کن!
گاهی زندگی جوری بهت فشار میاره که حس میکنی به تهِ خط رسیدی و همهی درها بستهست. اونجا علی (ع) میگه: یه لحظه وایسا! به بدنت نگاه کن. خدایی که از یه تیکه استخونِ خشک، «شنیدن» درآورده، نمیتونه از دلِ این مشکلِ خشک و سختِ تو، یه راهِ حلِ نرم دربیاره؟
وقتی توی بیپولی یا مریضی گیر کردی، یادت بیاد این خدا تخصصش اینه که از «جایی که هیچکس فکرشو نمیکرد»، دیدن و شنیدن رو درآورد. و رزومهی خدا پره از این دست کارا؛ و یکی از خطهای پررنگش همین چشمیه که الان داری باهاش پیرامونت رو می بینی.
پس اگه این خدا گفت نگران نباش و توکل کن، حرفش حسابه و پشتش محکمه.
بعضی وقتا آدم فقط باید سرشو بندازه پایین، یه نفس عمیق بکشه و بگه: «من به خدایی تکیه دادم که از پیه، چشم درست کرده...» و همونجا دلش آروم میشه.
این حکمت به ما یاد میده که قدرتِ «چیزهای کوچیک» رو دستکم نگیریم.
ما همیشه منتظریم یه معجزهی غولآسا از آسمون بیفته، اما کلِ زندگیِ تو، بنده به یه سوراخِ ریزِ بینیه، این معجزه نیست پس چیه!
توی زندگی روزمره هم همینه:
مثلاً توی خونه: فکر نکن برای خوشبخت کردنِ همسرت باید کوه جابهجا کنی. گاهی یه «خسته نباشیِ» ساده با همون یه تیکه گوشتِ زبون، معجزه میکنه.
یا همین جامعه هم مثل بدنه؛ با چیزهای کوچیک میچرخه نه فقط با شعارهای بزرگ. یه نگاه مهربون، یه رفتار منصفانه، یا یه «نه» گفتن به یه ظلم کوچیک، میتونه سدِ یه فساد بزرگ بشه.
ما همیشه دنبال حرکتای قهرمانانهایم، ولی جامعه با همون «چربی و استخونای ریز» زنده میمونه؛ یعنی با همون جزئیاتی که کسی جدیشون نمیگیره.
و یادت باشه توی جامعه، آدمها مثل همین اعضای بدن هستن. ممکنه یکی مثل اون «تیکه چربی» ظاهرش خیلی ساده و بیادعا باشه و جایگاهِ مدیریتی نداشته باشه، اما کلِ «بیناییِ» یک مجموعه به اون بند باشه.
🔸 شرح صوتی حکمتهای نهجالبلاغه
🔸 شرحی برای فکر کردن، نه فقط شنیدن
🔸 حکمت های نهجالبلاغه؛ شنیدنیتر از همیشه
🔸 حرف هایی برای توقف، تأمل و ادامهٔ آگاهانهٔ راه
🔸 هر جمله یک چراغ، هر حکمت یک راه، و یک قدم به فهم زندگی
🔸 برای کسانی که دوست دارند «حکمت» را زندگی کنند نه فقط بخوانند
🔸 حکمت هایی که ذهن را روشن و دل را آرام میکند
حکمت ۹
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ
إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ.
مثل ماهی شب عید
إِذَا: وقتی که أَقْبَلَتِ: اقبال کنه، رو بیاره،
همینجا توی پرانتز توجه داشته باشید در زبان عرب وقتی که فعل ماضی بیاد بعد از کلمه اذا درسته ماضی هست و زمانش گذشته اما مضارع معنا میشه یعنی معنای آینده رو میده نه گذشته به همین خاطر نگفتم وقتی که اقبال کرد، رو کرد، گفتم وقتی که اقبال کنه، رو کنه حالا چی اقبال کنه چی رو کنه؟ الدُّنْيَا: همین دنیا همین بخت و اقبال، همین روزای خوش عَلَى: بر أَحَدٍ: یکی حالا هر کی...
وقتی دنیا به آدم رو میکنه، و روی خوش نشون میده و همه چیز بر وفق مرادش پیش میره، چه اتفاقی براش میافته؟
أَعَارَتْ: عاریه میده، قرض میده به هُ: او، چی؟ مَحَاسِنَ: خوبی های غَيْرِهِ: کسای دیگه.
یعنی اون موقع، خوبیها و ویژگی ها و امتیازات و محاسن دیگران رو بهش عاریه داده میشه، یعنی یه خوبیهایی بهش نسبت میدن که روحشم خبر نداره،خوابش هم نمیدید، درست عین درخت کریسمس که همینکه سال نو بهش رو میکنه از تو بیابون میارنش وسط شهر و یه عالمه چراغ و توپ رنگی و ستاره بهش آویز می کنن که هیچکدوم مال خودش نیست.
یعنی وقتی دنیا باهات خوبه، همه چیز، حتی خوبیهای دیگران، بهت نسبت داده میشه.
وَ إِذَا: و وقتی که أَدْبَرَتْ: پشت کنه همین دنیا، و پشتش رو خالی کنه، و رو بگردانه عَنْهُ: از او، مثلاً پستی داشت ازش گرفتن، آبرویی داشت ریخته شد سَلَبَتْ: میگیره، سلب میکنه از هُ: او مَحَاسِنَ: خوبیهای نَفْسِهِ: خودش، یعنی حتی خوبیها و محاسن واقعی خودش رو هم ازش میگیره.
حتی همون داشتههای واقعی خود آدم هم ازش گرفته میشه.
عین همون درخت کریسمس که بعد از عید همه اون توپا و ستاره ها و چراغا که ازش می گیرن هیچ بیچاره بخاطر همون جابجایی ها شاخه های سبز خودش هم از دست می ده، یا شکسته میشه یا می خشکه.
و این یعنی در نگاه امام ع دنیا مثل یه موجسوارِ بیوفاست، یه روز میارهت نوکِ موج، یه روز هم چنان میکوبتت زمین که نفست بند بیاد.
پس دنیا تو نگاه علی اینه «وقتی به کسی رو میکنه، خوبیهای دیگران رو بهش قرض میده.»
یعنی چی؟ یعنی وقتی بقول امروزیا همه چی اوکیه و رو به راهه و دنیا باهات خوبه و همه چی بر وفق مراده، مردم شروع میکنن برات «صفت» ساختن.
طرف چون پولداره، اگه یه حرف معمولی بزنه، میگن: «وای چقدر فیلسوفه!» (در حالی که شاید اصلاً نباشه، و این صفتِ یه دانشمند دیگه بوده که حالا به این آقا قرض دادن). اگه یه لبخند بزنه، میگن: «چقدر متواضع و مردمیه!» (در حالی که شاید فقط حالش خوب بوده و اون روز روزش بوده و معامله خوبی داشته).
این شبیه همون ماهی قرمزِ توی تنگ تو شب عیده؛ ماهی مالِ دریاست، مالِ تنگ نیست، اما چون سر و کله عید پیدا میشه، ماهی رو میندازن تو تنگِ تو تا قشنگ بشه. و تا ماهی توش هست همه نگاش میکنن، میارنش وسط سفره، کنار سبزه و تحویلش میگیرن. اما یادت باشه، این زیبایی مالِ تنگ نیست، «عاریه» است.
اما بخش دومش که خیلی تلخه اینه که فرمود: «وقتی دنیا به کسی پشت کنه، خوبیهای خودش رو هم ازش میگیره.»
یعنی وقتی ورق برمیگرده، وقتی بساط سفره عید برچیده میشه، نه تنها اون ماهی خوبیهای دیگران رو ازت میگیرن، بلکه حتی همون داشتههای واقعی خود آدم هم ازش گرفته میشه.
وقتی ورشکست میشی، وقتی از اون صندلیِ ریاست میای پایین، یا وقتی از چشم میفتی، دیگه حتی خوبیهای واقعیت هم دیده نمیشه و به چشم کسی نمیاد. درست عین همون آبِ زلالِ توی تنگ، که وقتی عید تموم شد ماهی رو که ازش میگیرن، هیچ، همون زلالی و تمیزی هم که داشت از دست میده و از دست میره، و کدر و تیره و بدبو میشه و دور ریختنی.
مثلاً اگه قبلاً «سخاوتمند» بودی، حالا میگن: «ولخرج بود، عقل نداشت که مالشو حفظ کنه!»
اگه قبلاً «آروم و متین» بودی، حالا میگن: «ببين چقدر تو سری خوره، اصلاً بلد نیست حرف بزنه!»
مثلاً توی محیط کار: دیدی وقتی یکی رئیسه، همه میگن چقدر «مدیر و چقدر مدبره»؟ کافیه از اون سمت برکنار بشه؛ همون آدمهایی که براش تا کمر خم میشدن اگه زمین بخوره دورش رو خالی میکنن و میگن: «اصلاً از اولش هم هیچی بلد نبود، با رانت اومده بود!» یعنی حتی اون تخصص واقعیش رو هم ازش سلب میکنن.
یا توی فضای مجازی مثل اینستاگرام ، تلگرام، واتساپ: یه نفر تا وقتی که «ترند» هست و همه فالوش میکنن، هر کارِ اشتباهی بکنه میگن «سبکِ زندگیش خاصه». اما کافیه یه جا پاش بلغزه و دنیا بهش پشت کنه؛ همون ملت میریزن سرش و حتی کارهای خوبِ قبلیش رو هم مسخره میکنن.
یا توی روابط فامیلی: تا وقتی دستت به دهنت میرسه، توی مهمونیها صدرِ مجلس میشوننت و میگن: «چقدر با کمالاته!» اما خدای نکرده اگر دستت خالی بشه، همون کمالاتت رو هم یادشون میره.
انگار بیپولی باعث میشه «فهم و شعورت» هم از نظر اونا بپره!
خلاصه رفیق، این حکمت یه جورایی میخواد بگه دل نبند هیچی همیشگی نیستا! «خودت رو با تعریف و تمجیدِ بقیه وزن نکن.» وقتی اوضاع خوبه و دنیا باهاته، یاد خودت بنداز که این خوشی یه روز ممکنه برگرده، پس مغرور نشو و خودت رو با این بالا پایینای ظاهری نسنج و خوبی و ارزش خودت رو به حال و روزت گره نزن.
و اگه یه روز دنیا بهت پشت کرد و هیچکس خوبیهات رو ندید، غصه نخور و خودت رو نباز؛ چون تو همون آدمِ خوب هستی، فقط الان چشمِ دنیا کور شده و نمیخواد ببینه.
آدمهای واقعی و درست و حسابی کساییاند که وقتی دنیا بهشون پشت میکنه، هنوز عزت نفس دارن، هنوز خودشونو قبول دارن، چون میدونن خوبیشون وابسته به تعریف مردم یا شرایط نیست.
آدمِ حسابی کسیه که قیمتش رو از «خدا» میگیره نه از «شرایط». کسیه که میدونه اگه دنیا بهش پشت کنه، هنوز اون «گوهرِ وجودی» خودش رو داره.
یادت باشه، زندگی رو صحنه امتحان ببین نه پاداش. اگه خوشی اومد، امتحانه و تو فقط باید درست رفتار کنی، نه اینکه مغرور بشی.
🔸 شرح صوتی حکمتهای نهجالبلاغه
🔸 شرحی برای فکر کردن، نه فقط شنیدن
🔸 حکمت های نهجالبلاغه؛ شنیدنیتر از همیشه
🔸 حرف هایی برای توقف، تأمل و ادامهٔ آگاهانهٔ راه
🔸 هر جمله یک چراغ، هر حکمت یک راه، و یک قدم به فهم زندگی
🔸 برای کسانی که دوست دارند «حکمت» را زندگی کنند نه فقط بخوانند
🔸 حکمت هایی که ذهن را روشن و دل را آرام میکند
حکمت۱۰
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَيْکُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْکُمْ.
مثل چراغ
خَالِطُوا : همنشین شید،قاطی بشید، معاشرت کنید، رفتوآمد داشته باشید با النَّاسَ: مردم، آدما،اما مُخَالَطَةً: یه جور معاشرت و قاطی شدنی که إِنْ: اگه مِتُّمْ: بمیرید...
همین جا تو پرانتز گفته باشم چطور بعد از کلمه اذا اگه فعل ماضی معنای مضارع میداد بعد از کلمه ان هم دقیقاً همینطوره، دوتا فعل ماضی میاد و هردو مضارع یعنی آینده معنا می کنیم، به همین خاطر من نگفتم مردید گفتم بمیرید، إِنْ: اگه مِتُّمْ: بمیرید مَعَهَا: با همون نوع معاشرت و قاطی شدن های درست و حسابی بَكَوْا: اینم فعل دوم، گریه کنند عَلَيْكُمْ: بر شما، برا شما یعنی مثل ابر بهار اشک بریزن و زاری کنن برای شما، و دلشون گرفته باشه از نبودنتون، و دلتنگ بشن براتون.
و این یعنی وقتی آدمی درست با بقیه رفتار کرده و دلها رو به دست آورده، نبودنش مثل یه خلأ بزرگ حس میشه، مثل آتیش تو دل سرما که وقتی خاموش میشه، جای خالیش خیلی حس میشه.
وَ: و به گونهای زندگی کنید که إِنْ: اگه عِشْتُم:ْ زنده بمونید حَنُّوا: راغب بشن، گرایش پیدا کنن إِلَيْكُمْ: به سمت شما.
یعنی جوری با مردم قاطی شو که نه مثل یه غریبه باشی که کسی نشناستت، نه جوری که باری روی دوش بقیه باشی.
جوری زندگی کن که وقتی هستی، مردم مثل آهنربا جذبت بشن و وقتی نیستی، انگار شهر یه چیزی کم داره و برات اشک بریزن.
جوری با مردم قاطی شو که اگه نبودی، جات خالی باشه، واگه هستی، بودنِت حالِ آدما رو خوب کنه.
نه آدم خنثی باشی،
نه آدمِ اعصابخُردکن،
و نه فقط یه اسم تو لیست مخاطبا.
مثلاً توی آپارتمان و همسایگی: دیدی بعضی همسایهها جوریان که وقتی توی راهپله میبینیشون، ناخودآگاه لبخند میزنی، از حالت میپرسن، اگه باری دستت باشه کمکت میکنن، اگه صدای دعوا از خونهت بیاد نمیان سرک بکشن، بلکه فرداش یه ظرف آش میارن که دلت رو نرم کنن. اگه این آدم از اون ساختمون بره، همه غصهشون میگیره. این یعنی اون معاشرتی که امام میگه؛ جوری که دلها به هم گره خورده.
یا توی محیط کار: بعضی همکارها هستن که بودنشون به کلِ شرکت روح میده، روحیه میده، نه اینکه فقط کارشون خوب باشه ها، نه! اخلاقشون جوریه که وقتی مرخصیان، همه میگن: «ای بابا، فلانی نیست چقدر شرکت سوت و کوره.» و اگه خدای نکرده برا همیشه برن، همه تهِ دلشون یه حس دلتنگی احساس میشه، چون این آدم جوری معاشرت کرده که «نفسش» حق شده.
یا توی فامیل و یا عالم رفاقت: دیدی بعضیها تا وارد مهمونی میشن، همه میگن: «آخیش، فلانی اومد!»؟ چون وقتی هست، به همه توجه میکنه، کسی رو قضاوت نمیکنه، تیکه نمیندازه و با گوشِ جان به درددلها گوش میده.
این آدم مثل چراغیه که وقتی روشنه، همه دورش جمع میشن و وقتی خاموش میشه، همه توی تاریکیِ نبودنش گریه میکنن، زار می زنن.
آدمِ درست مثل «آتیشِ توی سرمای زمستونه»، تا وقتی هست، همه دستاشون رو میگیرن سمتش تا گرم بشن، و وقتی اون آتیش خاموش میشه، لرزشِ سرما به تنِ همه میشینه و جای خالیش بدجوری حس میشه.
البته امیرالمؤمنین (ع) نمیگه با همه «دوستِ جون جونی» باش، میگه جوری رفتار کن که «انسانیتت» غلبه کنه.
جوری که اگه یه روز اسمت اومد، پشتبندش یه «خدا بیامرزه» یا یه «خدا حفظش کنه» بیاد.
رفیق، این حکمت یعنی: «ردِ پایِ مهربونیت رو بگذار و برو.» توی این دنیایی که همه دنبالِ اینن که «چی به من میرسه؟»، تو دنبالِ این باش که «من به بقیه چی می رسونم؟».
اگه میتونی گرهی باز کنی، باز کن.
اگه میتونی با یه لبخند، خستگیِ یه راننده تاکسی یا یه نونوا رو در ببری، دریغ نکن.
جوری با مردم قاطی شو که انگار عضوی از خانوادهشونی.
اگه جوری زندگی کنیم که وقتی هستیم، مردم برای دیدنمون لحظهشماری کنن و وقتی نیستیم، با یادآوریِ خاطراتمون چشماشون خیس بشه، یعنی ما «بُردیم». یعنی ما تونستیم اون چراغی باشیم که امام ع فرمود.
یادت باشه، آدما شاید حرفای تو رو یادشون بره، شاید کارایی که کردی رو فراموش کنن، اما «حسی» که بهشون دادی رو هیچوقت از یاد نمیبرن. جوری معاشرت کن که حسِ «امنیت و محبت» بدی.
و این حکمت امام ع ضمناً یه معیار ساده هم میده که از خودت بپرس:
وقتی نیستم، کسی هم دلتنگم میشه؟
و وقتی هستم، کسی هم حالش بهتر میشه؟
اگه جواب «آره» باشه، داری درست زندگی میکنی، و همونی هستی که این حکمت میگه.
و اگر نه، نه.
🔸 شرح صوتی حکمتهای نهجالبلاغه
🔸 شرحی برای فکر کردن، نه فقط شنیدن
🔸 حکمت های نهجالبلاغه؛ شنیدنیتر از همیشه
🔸 حرف هایی برای توقف، تأمل و ادامهٔ آگاهانهٔ راه
🔸 هر جمله یک چراغ، هر حکمت یک راه، و یک قدم به فهم زندگی
🔸 برای کسانی که دوست دارند «حکمت» را زندگی کنند نه فقط بخوانند
🔸 حکمت هایی که ذهن را روشن و دل را آرام میکند
حکمت ۱۱
وَ قَالَ علیه السلام: إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ، فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ.
توضیح ساده:
إِذَا: وقتی که، یعنی درست در اون لحظهای که اصلاً فکرش رو نمیکردی، زمانه چرخید و...
قَدَرْتَ: قادر شدی، قدرت پیدا کردی، یعنی وقتی قوی شدی…
وقتی کارت راه افتاد…
وقتی دستت باز شد…
وقتی میتونی تلافی کنی،
میتونی جواب بدی،
میتونی ضربه بزنی،
میتونی آبرو ببری،
میتونی حذف کنی…؛ یعنی دقیقاً همون نقطهای که ورق برگشت و حالا تویی که سواری و حریف تو دشمن تو پیاده، تویی که زورت میرسه و دستت بالاست و میتونی تعیینکننده باشی.
عَلَى: بر علیه، در مقابلِ، بر ضدِ...
عَدُوِّكَ: دشمنت؛ یعنی همون کسی که در برابر تو ایستاده، برات خط و نشون کشیده، دشمنی کرده، مخالفت داشته، سنگ راهت شده، یا در مسیرت سد شده؛ همونی که شاید یه روزی با حرفاش یا کاراش دلت رو لرزونده، اشکت رو درآورده یا غرورت رو شکسته و حالا روزگار جوری چرخیده که افتاده گیرِ تو و قدرتِ تو.
فَ: پس حالا که در موضع قدرتی، بیا و یه مرام و معرفتی به خرج بده و یه کاری بکن و اونم اینکه اجْعَلِ: بگذار، قرار بده، تعیین کن، با کمالِ بزرگواری اینطور مقرر کن که الْعَفْوَ: بخشش، گذشت، اغماض، شتر دیدی ندیدی و چشمپوشی کردن؛ عَنْهُ: از او، از خطاهاش، از تمامِ بدیهایی که در حقّت کرده، از همون آدمی که حالا پیش تو ضعیف و بیدفاع شده. یعنی درست همونجایی که تمام ابزارها رو داری تا مچشو بشکنی و تلافی کنی، ولی به جاش بزرگوارانه لبخند بزنی و از حقّت بگذری و بذاری با آرامش بره دنبال کارش.
چرا؟ تا این بخششِ تو شُكْرًا: یه شکرِ واقعی، یه سپاسگزاریِ از تهِ دل، و یه قدردانیِ جانانه باشه؛ لِ: برای، به خاطرِ الْقُدْرَةِ: اون قدرتی که پیدا کردی، به خاطر اون توانمندی و نفوذی که خدا بهت داده؛ یعنی این گذشت و بخشش رو بذار جایِ شیرینیِ این پیروزیِ شیرین، بذار جایِ مژدگانی و صدقهی این حالِ خوبی که الان از موفقیت داری.
یعنی این گذشت و بخشش رو مثل یک هدیه و یک واکنش سپاسگزارانه در برابر قدرتی بدون که خودت اون رو به تنهایی به دست نیاوردی، بلکه تمامش لطف و عنایت خدا بوده؛ یعنی یادت باشه اگه الان زورت میرسه و دستت بالاست، به خاطرِ زورِ بازویِ خودت نیست، بلکه این زور و قدرت جایزهی ویژه و امانتی از طرف خداست که به تو عَلَيْهِ: بر او، بر اون شخص، یعنی بر اون دشمنت کرامت کرده و بخشیده؛ همون دشمنی که تو امروز بر او مسلط و مستولی شدی و الان تمام و کمال اختیارِ سرنوشتش دست توئه.
ببین امام علی ع نمیگه همیشه ببخش.
نمیگه حقتو نخواه.
نمیگه عدالت رو ول کن.
میگه:
وقتی قدرت داری، ببین چیکارش میکنی.
قدرت، آدمها رو لو میده.
بعضیا وقتی قوی میشن، همون زخمی رو میزنن که خودشون خوردن.
بعضیا وقتی قوی میشن، زخم رو میبندن.
و اون دومیها، دارن شکرِ قدرت رو به جا میارن.
بخشش تو لحظهٔ ضعف هنر نیست؛
بخشش در اوج توانایی، معرفته.
خلاصه امام تمام حرفش اینجا اینه: «وقتی دنیا چرخید و چرخید و تو شدی همهکاره و اون دشمنت شد هیچکاره،اون لحظهای که میتونی بزنی، جواب بدی، له کنی، رسوا کنی، حذف کنی…اما نمی کنی و می بخشی، این بخشش تو در اینجا یه نوع شکر و شکرگزاری از خدا بحساب میاد. پس بیا و بخشش رو بکن شیرینیِ این پیروزی.»
معنای «شکراً للقدره» یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه فکر کنی با زرنگیِ خودت به اینجا رسیدی، بگی: «خدایا، تو به من قدرت دادی که الان بتونم حالِ این طرف رو بگیرم؛ حالا منم به شکرانهی این حالِ خوبی که بهم دادی، از این آدم میگذرم، بالاخره هر چه باشه بنده توئه، من که برای تو نمی تونم کاری کنم برا بنده ت می کنم، و با این کار خوشحالت می کنم چون خوشحالم کردی.»
مثلاً تو محیط کار فرض کن یکی قبلاً زیر پات رو خالی کرده، پشتت حرف زده، کارت رو خراب کرده، اما حالا اوضاع برگشته، و تصمیم دست توئه، و امضا با توئه، و حرف آخرو تو میزنی.
اینجا دو راه داری:
یا حالشو بگیری و دلت خنک بشه،
یا از کنارش رد بشی و بگی: «ولش کن.»
اینجا وقتی چشمات رو میبندی و امضا میکنی و میگی: «بذار نونش رو ببره خونه، من بزرگتر از این حرفام»، این یعنی داری شکرِ واقعی میکنی. اینجاست که معلوم میشه تو ظرفیتِ اون صندلی رو داشتی.
این «ولش کن» یجور شکرگزاری از خدا بخاطر قدرتیه که بهت داده.
پس همینجا نتیجه بگیر شکرگزاری همیشه یه الهی شکر گفتن خشک و خالی نیست، شکر گزاری هر کسی یجوره، شکرگزاری یه آدم قدرتمند یا به قدرت رسیده بخششه، بخشیدنه.
او اگه ببخشه شکر کرده، نبخشه ناشکری کرده.
پس، اینجا همون لحظهی طلاییه! میتونی با یه حرکت قلم، تلافیِ تمام اون روزای سخت رو دربیاری و رسواش کنی. اما نمی کنی.
یا توی فضای مجازی: یه نفر زیر پستت کامنتِ تند گذاشته، قضاوتت کرده یا تهمت زده. و تو هم، زبون داری، هم مدرک داری، هم فالوئر داری که بگی بریزن سرش جوری که تا هفتهها نتونه جمعش کنه، اما سکوت میکنی. این سکوتِ تو باخت نیست، این یعنی: «من از این جنگهای کوچیک بزرگترم.» این یعنی داری به خدا میگی: «ممنون که به من عزت دادی که حرفِ این آدم بهم برنخوره.»
یا توی خونه و جمعِ صمیمی: همیشه یه جاهایی هست که حق ۱۰۰ درصد با توئه. میتونی طرف رو با یه «دیدی گفتم؟» یا ثابت کردنِ تقصیرش، جلوی بقیه کوچیک کنی. اما وقتی میگی: «بیخیال بابا... فدای سرت، مهم اینه که الان دورِ همیم»، اینجا داری قدرتت رو خرجِ آرامش میکنی، نه دعوا. این همون مزرعه سبزیه که ساختی.
واقعاً شکرگزاری فقط «الهی شکر» گفتنِ خشک و خالی نیست. شکرِ آدمِ قلدر، زور نگفتنه؛ شکرِ آدمِ توانا، دست گرفتنه؛ و شکرِ آدمِ پیروز، اغماض و چشمپوشیه.
وقتی میبخشی، داری نشون میدی که هنوز صاحبِ دلت هستی، نه اسیرِ زخمت.
آدمهای ضعیف همیشه دنبالِ تلافیان چون میترسن دیگه فرصت پیدا نکنن، اما آدمِ قوی میبخشه.
و آخرش امام میخواد به ما یاد بده که:
پیروزیِ واقعی اون لحظهای نیست که طرف رو زمین میزنی؛ پیروزی اون ثانیهایه که میتونی بزنی و نمیزنی.
و این «بیخیال شدنِ آگاهانه»، قشنگترین تشکر از خداییه که دستت رو پر کرده.
یادت باشه، وقتی کسی رو که بهت بدی کرده میبخشی، در واقع داری به خدا میگی: «من به خاطرِ تو، از حقِ خودم گذشتم، تو هم به خاطرِ بزرگیِ خودت، از حقِ من بگذر.»
این معامله، پرسودترین معاملهی دنیاست.