eitaa logo
محمدرضارنجبر(۳)قرآن
12.9هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
560 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸 شرح صوتی حکمت‌های نهج‌البلاغه 🔸 شرحی برای فکر کردن، نه فقط شنیدن 🔸 حکمت های نهج‌البلاغه؛ شنیدنی‌تر از همیشه 🔸 حرف هایی برای توقف، تأمل و ادامهٔ آگاهانهٔ راه 🔸 هر جمله یک چراغ، هر حکمت یک راه، و یک قدم به فهم زندگی 🔸 برای کسانی که دوست دارند «حکمت» را زندگی کنند نه فقط بخوانند 🔸 حکمت هایی که ذهن را روشن و دل را آرام می‌کند
محمدرضا رنجبر نهج البلاغه حکمت، ۱۰.mp3
زمان: حجم: 7.4M
🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه 🪑جلسه ۱۳ ✨ 🔄 @mrranjbar3
حکمت۱۰ وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَيْکُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْکُمْ. مثل چراغ خَالِطُوا : هم‌نشین شید،قاطی بشید، معاشرت کنید، رفت‌وآمد داشته باشید با النَّاسَ: مردم، آدما،اما مُخَالَطَةً: یه جور معاشرت و قاطی شدنی که إِنْ: اگه مِتُّمْ: بمیرید... همین جا تو پرانتز گفته باشم چطور بعد از کلمه اذا اگه فعل ماضی معنای مضارع می‌داد بعد از کلمه ان هم دقیقاً همینطوره، دوتا فعل ماضی میاد و هردو مضارع یعنی آینده معنا می کنیم، به همین خاطر من نگفتم مردید گفتم بمیرید، إِنْ: اگه مِتُّمْ: بمیرید مَعَهَا: با همون نوع معاشرت و قاطی شدن های درست و حسابی بَكَوْا: اینم فعل دوم، گریه کنند عَلَيْكُمْ: بر شما، برا شما یعنی مثل ابر بهار اشک بریزن و زاری کنن برای شما، و دلشون گرفته باشه از نبودنتون، و دلتنگ بشن براتون. و این یعنی وقتی آدمی درست با بقیه رفتار کرده و دل‌ها رو به دست آورده، نبودنش مثل یه خلأ بزرگ حس می‌شه، مثل آتیش تو دل سرما که وقتی خاموش می‌شه، جای خالیش خیلی حس می‌شه. وَ: و به گونه‌ای زندگی کنید که إِنْ: اگه عِشْتُم:ْ زنده بمونید حَنُّوا: راغب بشن، گرایش پیدا کنن إِلَيْكُمْ: به سمت شما. یعنی جوری با مردم قاطی شو که نه مثل یه غریبه باشی که کسی نشناستت، نه جوری که باری روی دوش بقیه باشی. جوری زندگی کن که وقتی هستی، مردم مثل آهن‌ربا جذبت بشن و وقتی نیستی، انگار شهر یه چیزی کم داره و برات اشک بریزن. جوری با مردم قاطی شو که اگه نبودی، جات خالی باشه، و‌اگه هستی، بودنِت حالِ آدما رو خوب کنه. نه آدم خنثی باشی، نه آدمِ اعصاب‌خُردکن، و نه فقط یه اسم تو لیست مخاطبا. مثلاً توی آپارتمان و همسایگی: دیدی بعضی همسایه‌ها جوری‌ان که وقتی توی راه‌پله می‌بینیشون، ناخودآگاه لبخند می‌زنی، از حالت می‌پرسن، اگه باری دستت باشه کمکت می‌کنن، اگه صدای دعوا از خونه‌ت بیاد نمیان سرک بکشن، بلکه فرداش یه ظرف آش میارن که دلت رو نرم کنن. اگه این آدم از اون ساختمون بره، همه غصه‌شون می‌گیره. این یعنی اون معاشرتی که امام می‌گه؛ جوری که دل‌ها به هم گره خورده. یا توی محیط کار: بعضی همکارها هستن که بودنشون به کلِ شرکت روح میده، روحیه می‌ده، نه اینکه فقط کارشون خوب باشه ها، نه! اخلاقشون جوریه که وقتی مرخصی‌ان، همه می‌گن: «ای بابا، فلانی نیست چقدر شرکت سوت و کوره.» و اگه خدای نکرده برا همیشه برن، همه تهِ دلشون یه حس دلتنگی احساس میشه، چون این آدم جوری معاشرت کرده که «نفسش» حق شده. یا توی فامیل و یا عالم رفاقت: دیدی بعضی‌ها تا وارد مهمونی می‌شن، همه می‌گن: «آخیش، فلانی اومد!»؟ چون وقتی هست، به همه توجه می‌کنه، کسی رو قضاوت نمی‌کنه، تیکه نمی‌ندازه و با گوشِ جان به درددل‌ها گوش میده. این آدم مثل چراغیه که وقتی روشنه، همه دورش جمع می‌شن و وقتی خاموش می‌شه، همه توی تاریکیِ نبودنش گریه می‌کنن، زار می زنن. آدمِ درست مثل «آتیشِ توی سرمای زمستونه»، تا وقتی هست، همه دستاشون رو می‌گیرن سمتش تا گرم بشن، و وقتی اون آتیش خاموش می‌شه، لرزشِ سرما به تنِ همه می‌شینه و جای خالیش بدجوری حس میشه. البته امیرالمؤمنین (ع) نمی‌گه با همه «دوستِ جون جونی» باش، می‌گه جوری رفتار کن که «انسانیتت» غلبه کنه. جوری که اگه یه روز اسمت اومد، پشت‌بندش یه «خدا بیامرزه» یا یه «خدا حفظش کنه» بیاد. رفیق، این حکمت یعنی: «ردِ پایِ مهربونیت رو بگذار و برو.» توی این دنیایی که همه دنبالِ اینن که «چی به من می‌رسه؟»، تو دنبالِ این باش که «من به بقیه چی می رسونم؟». اگه می‌تونی گرهی باز کنی، باز کن. اگه می‌تونی با یه لبخند، خستگیِ یه راننده تاکسی یا یه نونوا رو در ببری، دریغ نکن. جوری با مردم قاطی شو که انگار عضوی از خانواده‌شونی. اگه جوری زندگی کنیم که وقتی هستیم، مردم برای دیدنمون لحظه‌شماری کنن و وقتی نیستیم، با یادآوریِ خاطراتمون چشماشون خیس بشه، یعنی ما «بُردیم». یعنی ما تونستیم اون چراغی باشیم که امام ع فرمود. یادت باشه، آدما شاید حرفای تو رو یادشون بره، شاید کارایی که کردی رو فراموش کنن، اما «حسی» که بهشون دادی رو هیچ‌وقت از یاد نمی‌برن. جوری معاشرت کن که حسِ «امنیت و محبت» بدی. و این حکمت امام ع ضمناً یه معیار ساده هم می‌ده که از خودت بپرس: وقتی نیستم، کسی هم دلتنگم می‌شه؟ و وقتی هستم، کسی هم حالش بهتر می‌شه؟ اگه جواب «آره» باشه، داری درست زندگی می‌کنی، و همونی هستی که این حکمت می‌گه. و اگر نه، نه.
🔸 شرح صوتی حکمت‌های نهج‌البلاغه 🔸 شرحی برای فکر کردن، نه فقط شنیدن 🔸 حکمت های نهج‌البلاغه؛ شنیدنی‌تر از همیشه 🔸 حرف هایی برای توقف، تأمل و ادامهٔ آگاهانهٔ راه 🔸 هر جمله یک چراغ، هر حکمت یک راه، و یک قدم به فهم زندگی 🔸 برای کسانی که دوست دارند «حکمت» را زندگی کنند نه فقط بخوانند 🔸 حکمت هایی که ذهن را روشن و دل را آرام می‌کند
محمدرضا رنجبر نهج البلاغه حکمت، ۱۱.mp3
زمان: حجم: 8.8M
🎙️ محمدرضا رنجبر 📖 نهج البلاغه 🪑جلسه ۱۴ ✨ 🔄 @mrranjbar3
حکمت ۱۱ وَ قَالَ علیه السلام: إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ، فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ. توضیح ساده: إِذَا: وقتی که، یعنی درست در اون لحظه‌ای که اصلاً فکرش رو نمی‌کردی، زمانه چرخید و... قَدَرْتَ: قادر شدی، قدرت پیدا کردی، یعنی وقتی قوی شدی… وقتی کارت راه افتاد… وقتی دستت باز شد… وقتی می‌تونی تلافی کنی، می‌تونی جواب بدی، می‌تونی ضربه بزنی، می‌تونی آبرو ببری، می‌تونی حذف کنی…؛ یعنی دقیقاً همون نقطه‌ای که ورق برگشت و حالا تویی که سواری و حریف تو دشمن تو پیاده، تویی که زورت می‌رسه و دستت بالاست و می‌تونی تعیین‌کننده باشی. عَلَى: بر علیه، در مقابلِ، بر ضدِ... عَدُوِّكَ: دشمنت؛ یعنی همون کسی که در برابر تو ایستاده، برات خط و نشون کشیده، دشمنی کرده، مخالفت داشته، سنگ راهت شده، یا در مسیرت سد شده؛ همونی که شاید یه روزی با حرفاش یا کاراش دلت رو لرزونده، اشکت رو درآورده یا غرورت رو شکسته و حالا روزگار جوری چرخیده که افتاده گیرِ تو و قدرتِ تو. فَ: پس حالا که در موضع قدرتی، بیا و یه مرام و معرفتی به خرج بده و یه کاری بکن و اونم اینکه اجْعَلِ: بگذار، قرار بده، تعیین کن، با کمالِ بزرگواری این‌طور مقرر کن که الْعَفْوَ: بخشش، گذشت، اغماض، شتر دیدی ندیدی و چشم‌پوشی کردن؛ عَنْهُ: از او، از خطاهاش، از تمامِ بدی‌هایی که در حقّت کرده، از همون آدمی که حالا پیش تو ضعیف و بی‌دفاع شده. یعنی درست همون‌جایی که تمام ابزارها رو داری تا مچشو بشکنی و تلافی کنی، ولی به جاش بزرگوارانه لبخند بزنی و از حقّت بگذری و بذاری با آرامش بره دنبال کارش. چرا؟ تا این بخششِ تو شُكْرًا: یه شکرِ واقعی، یه سپاس‌گزاریِ از تهِ دل، و یه قدردانیِ جانانه باشه؛ لِ: برای، به خاطرِ الْقُدْرَةِ: اون قدرتی که پیدا کردی، به خاطر اون توانمندی و نفوذی که خدا بهت داده؛ یعنی این گذشت و بخشش رو بذار جایِ شیرینیِ این پیروزیِ شیرین، بذار جایِ مژدگانی و صدقه‌ی این حالِ خوبی که الان از موفقیت داری. یعنی این گذشت و بخشش رو مثل یک هدیه و یک واکنش سپاس‌گزارانه در برابر قدرتی بدون که خودت اون رو به تنهایی به دست نیاوردی، بلکه تمامش لطف و عنایت خدا بوده؛ یعنی یادت باشه اگه الان زورت می‌رسه و دستت بالاست، به خاطرِ زورِ بازویِ خودت نیست، بلکه این زور و قدرت جایزه‌ی ویژه و امانتی از طرف خداست که به تو عَلَيْهِ: بر او، بر اون شخص، یعنی بر اون دشمنت کرامت کرده و بخشیده؛ همون دشمنی که تو امروز بر او مسلط و مستولی شدی و الان تمام و کمال اختیارِ سرنوشتش دست توئه. ببین امام علی ع نمی‌گه همیشه ببخش. نمی‌گه حق‌تو نخواه. نمی‌گه عدالت رو ول کن. می‌گه: وقتی قدرت داری، ببین چی‌کارش می‌کنی. قدرت، آدم‌ها رو لو می‌ده. بعضیا وقتی قوی می‌شن، همون زخمی رو می‌زنن که خودشون خوردن. بعضیا وقتی قوی می‌شن، زخم رو می‌بندن. و اون دومی‌ها، دارن شکرِ قدرت رو به جا میارن. بخشش تو لحظهٔ ضعف هنر نیست؛ بخشش در اوج توانایی، معرفته.
خلاصه امام تمام حرفش اینجا اینه: «وقتی دنیا چرخید و چرخید و تو شدی همه‌کاره و اون دشمنت شد هیچ‌کاره،اون لحظه‌ای که می‌تونی بزنی، جواب بدی، له کنی، رسوا کنی، حذف کنی…اما نمی کنی و می بخشی، این بخشش تو در اینجا یه نوع شکر و شکرگزاری از خدا بحساب میاد. پس بیا و بخشش رو بکن شیرینیِ این پیروزی.» معنای «شکراً للقدره» یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه فکر کنی با زرنگیِ خودت به اینجا رسیدی، بگی: «خدایا، تو به من قدرت دادی که الان بتونم حالِ این طرف رو بگیرم؛ حالا منم به شکرانه‌ی این حالِ خوبی که بهم دادی، از این آدم می‌گذرم، بالاخره هر چه باشه بنده توئه، من که برای تو نمی تونم کاری کنم برا بنده ت می کنم، و با این کار خوشحالت می کنم چون خوشحالم کردی.» مثلاً تو محیط کار فرض کن یکی قبلاً زیر پات رو خالی کرده، پشتت حرف زده، کارت رو خراب کرده، اما حالا اوضاع برگشته، و تصمیم دست توئه، و امضا با توئه، و حرف آخرو تو می‌زنی. اینجا دو راه داری: یا حالشو بگیری و دلت خنک بشه، یا از کنارش رد بشی و بگی: «ولش کن.» اینجا وقتی چشمات رو می‌بندی و امضا می‌کنی و می‌گی: «بذار نونش رو ببره خونه، من بزرگ‌تر از این حرفام»، این یعنی داری شکرِ واقعی می‌کنی. اینجاست که معلوم می‌شه تو ظرفیتِ اون صندلی رو داشتی. این «ولش کن» یجور شکرگزاری از خدا بخاطر قدرتیه که بهت داده. پس همینجا نتیجه بگیر شکرگزاری همیشه یه الهی شکر گفتن خشک و خالی نیست، شکر گزاری هر کسی یجوره، شکرگزاری یه آدم قدرتمند یا به قدرت رسیده بخششه، بخشیدنه. او اگه ببخشه شکر کرده، نبخشه ناشکری کرده. پس، اینجا همون لحظه‌ی طلاییه! می‌تونی با یه حرکت قلم، تلافیِ تمام اون روزای سخت رو دربیاری و رسواش کنی. اما نمی کنی. یا  توی فضای مجازی: یه نفر زیر پستت کامنتِ تند گذاشته، قضاوتت کرده یا تهمت زده. و تو هم، زبون داری، هم مدرک داری، هم فالوئر داری که بگی بریزن سرش جوری که تا هفته‌ها نتونه جمعش کنه، اما سکوت می‌کنی. این سکوتِ تو باخت نیست، این یعنی: «من از این جنگ‌های کوچیک بزرگ‌ترم.» این یعنی داری به خدا می‌گی: «ممنون که به من عزت دادی که حرفِ این آدم بهم برنخوره.» یا توی خونه و جمعِ صمیمی: همیشه یه جاهایی هست که حق ۱۰۰ درصد با توئه. می‌تونی طرف رو با یه «دیدی گفتم؟» یا ثابت کردنِ تقصیرش، جلوی بقیه کوچیک کنی. اما وقتی می‌گی: «بی‌خیال بابا... فدای سرت، مهم اینه که الان دورِ همیم»، اینجا داری قدرتت رو خرجِ آرامش می‌کنی، نه دعوا. این همون مزرعه سبزیه که ساختی. واقعاً شکرگزاری فقط «الهی شکر» گفتنِ خشک و خالی نیست. شکرِ آدمِ قلدر، زور نگفتنه؛ شکرِ آدمِ توانا، دست گرفتنه‌؛ و شکرِ آدمِ پیروز، اغماض و چشم‌پوشیه. وقتی می‌بخشی، داری نشون میدی که هنوز صاحبِ دلت هستی، نه اسیرِ زخمت. آدم‌های ضعیف همیشه دنبالِ تلافی‌ان چون می‌ترسن دیگه فرصت پیدا نکنن، اما آدمِ قوی می‌بخشه. و آخرش امام می‌خواد به ما یاد بده که: پیروزیِ واقعی اون لحظه‌ای نیست که طرف رو زمین می‌زنی؛ پیروزی اون ثانیه‌ایه که می‌تونی بزنی و نمی‌زنی. و این «بی‌خیال شدنِ آگاهانه»، قشنگ‌ترین تشکر از خداییه که دستت رو پر کرده. یادت باشه، وقتی کسی رو که بهت بدی کرده می‌بخشی، در واقع داری به خدا می‌گی: «من به خاطرِ تو، از حقِ خودم گذشتم، تو هم به خاطرِ بزرگیِ خودت، از حقِ من بگذر.» این معامله، پرسودترین معامله‌ی دنیاست.
🔸 شرح صوتی حکمت‌های نهج‌البلاغه 🔸 شرحی برای فکر کردن، نه فقط شنیدن 🔸 حکمت های نهج‌البلاغه؛ شنیدنی‌تر از همیشه 🔸 حرف هایی برای توقف، تأمل و ادامهٔ آگاهانهٔ راه 🔸 هر جمله یک چراغ، هر حکمت یک راه، و یک قدم به فهم زندگی 🔸 برای کسانی که دوست دارند «حکمت» را زندگی کنند نه فقط بخوانند 🔸 حکمت هایی که ذهن را روشن و دل را آرام می‌کند
حکمت ۱۲ قَالَ علیه السلام أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ. توضیح ساده: أَعْجَزُ : ناتوان‌ترین، عاجزترین‌، بی دست و پا ترین النَّاسِ: آدما، مردم مَنْ : کسیه که‌... همین جا توی پرانتز عرض کنم کلمه من از اون کلمه‌هایی است که فعل ماضی بعدش معنای مضارع میده یعنی باید آینده معنا کنیم مثل همین جا عَجَزَ:نتونه، عاجز باشه، عرضه و مهارت نداشته باشه عَنِ: از اكْتِسَابِ : پیدا کردن و به دست آوردن، و تلاش کردن برای به چنگ آوردن الْإِخْوَانِ : برادران، که در اینجا منظور دوستا و رفیقای جونی و همدله، و چقدر قشنگه این تعبیر که از دوست و رفیق به عنوان برادر یاد می‌کنه می‌خواد بگه دوست و رفیق عین برادره یا اصلاً باید جوری باشه که بشه مثل برادر روش حساب کرد. پس در نگاه امام ع عاجزترین آدم کسیه که توی این دنیا نتونه رفیقی برای خودش دست وپا کنه و پیدا کنه و دل به دل کسی بده. یعنی کسی که گوشه گیره و نمی‌تونه با بقیه بجوشه و دوست واقعی پیدا کنه از همه ضعیف‌تره و ناتوان‌تره چون تنهایی، آدم رو ضعیف می‌کنه. وَ أَعْجَزُ: و ناتوان‌تر و عاجزتر مِنْهُ: از اون مَنْ : کسیه که ضَيَّعَ : از دست بده، هدر بده و تباه کنه، یعنی از دستش بپره مَنْ : کسی رو که، ظَفِرَبِ: بدست آورده هِ: او رو مِنْهُمْ :از بین اون آدما. چقدر قشنگ به جای کسب یعنی به دست آوردن اینجا تعبیر به ظفر کرد ظفر یعنی پیروزی در جنگ یا رسیدن به یک گنج بزرگ امام می‌خواد بگه پیدا کردن یه دوست جانی و واقعی خودش یه نوع پیروزی بزرگه،انگار که یک نبرد رو بردی یا یک مدال گرفتی و طبیعتاً وقتی با بدرفتاری یا خودخواهی یا با بی‌معرفتی اون رو از دست میدی این دیگه ته شکسته. حضرت داره میگه آدم ناتوان کسی نیست که پول نداره یا زور بازوش کمه؛بلکه کسیه که مهارت آدم جمع کردن دور خودش رو نداره، چهار تا رفیق مثل برادر نداره که بهشون تکیه کنه. و بدتر از اون کسیه که رفیقای خوبش رو با تلخی و بی‌توجهی از خودش می‌رونه. اون دیگه واقعاً عاجزترین آدماست. رفیق مثل یه گل حساسه؛ که اگه بهش آب ندی،اگه حواست به نورش نباشه،خشک میشه. آدما اشیا نیستند که وقتی کهنه شدن یا دیگه به کارمون نیومدن بگذاریمشون کنار. رفیق ریشه است،هرچه ریشه‌هات عمیق‌تر باشند یعنی دوستات قدیمی تر باشن، تو طوفان‌های زندگی محکم‌تر می‌ایستی. یادت باشه وقتی ساعت ۲ نصف شب دلت می‌گیره و لیست مخاطبین گوشیت رو بالا و پایین می‌کنی،اگه کسی را نداشتی که بهش زنگ بزنی،یعنی در به دست آوردن دوست عاجز بودی. یا اگه کلی رفیق داشتی ولی حالا همه ازت فرارین یا به خاطر رفتارهای سردت،دیگه کسی سراغت رو نمی‌گیره،یعنی اون‌هایی رو هم که داشتی پروندی، و این دیگه اند عاجزیه. در حقیقت امام علیه السلام داره کد خیلی مهم به ما میده. تو دنیای امروز که همه می‌دویم دنبال پول و مدرک و پز دادن گاهی یادمون میره که آدمیزاد به آدمیزاد زنده است. دیدى بعضیا میگن: «من تنهایی راحت‌ترم»، «حوصله حرف زدن با کسی رو ندارم»، یا «سرم تو لاک خودمه»؟ امام میگه این قدرت نیست، این عین ناتوانیه. کسی که نتونه چهارتا آدم دور خودش جمع کنه که وقتی دلش گرفت بهشون زنگ بزنه، یا وقتی خوشحاله باهاشون بخنده، واقعاً دست‌وپاش بسته‌ست.
مثلاً: تو محیط کار، اون کسی که همیشه اخموئه و با هیچ‌کس حتی یه «سلام و احوالپرسی» ساده نمی‌کنه، وقتی سیستمش خراب میشه یا یه مشکلی براش پیش میاد، هیچ‌کس نیست که خودجوش بیاد کمکش. این آدم تو شلوغی، تنهاست و این یعنی اوج ناتوانی. و از اون ناتوان‌تر: کسی که فرض کن یه عالمه زحمت کشیدی، یه رفیق پیدا کردی که مثل برادرت بوده. با هم خاطره ساختید، شب‌های سخت پیشت بوده. اما یهو به خاطر غرور، به خاطر اینکه «چرا اون اول زنگ نزد؟»، یا چون سرت شلوغ شد، کلاً فراموشش کردی. امام میگه این آدم از اولی هم وضعش بدتره! چون اولی شاید بلد نبوده چطور گل بکاره، اما تو گُل کاشتی، تو گل داشتی و گذاشتی خشک بشه. این یعنی پیروزی رو تبدیل کردی به شکست. همه ما تو تلگرام و واتس‌اپ گروه‌هایی داریم. گاهی می‌بینیم یکی از دوستای قدیمی یه پیام میده، ولی ما حوصله نداریم جواب بدیم. میگیم حالا بعداً! همین «بعداً»ها باعث میشه اون آدم کم‌کم دور بشه. رفاقت همون «آبیاری» کردن گله؛ یه ری‌اکشن به استوری دوستت، یه پیام که «فلانی یادت افتادم، خوبی؟»، همینا ریشه رو محکم می‌کنه. یا گاهی با یه رفیقِ مثلِ برادر، سر یه سوءتفاهم کوچیک قطع رابطه می‌کنیم و اینجا همون‌جاییه که «ظفر» رو از دست دادیم. امام میگه نذار این اتفاق بیفته. اگه رفیق خوب پیدا کردی، مثل جونت ازش مراقبت کن. رفیق واقعی اون گلیه که تو زمستون هم باید مراقبش باشی. وقتی دوستت حالش بده، یا تو زندگی کم آورده، اگه اونجا پشتش نباشی، در واقع داری باغ خودت رو هرس که نه، تیشه به ریشه‌اش می‌زنی. یادمون باشه، رفیقِ خوب پیدا کردن مثل خریدن گلدون گله، اما رفاقت کردن مثل نگهداری از اونه. اگه کسی رو داری که میتونی باهاش بی‌سانسور حرف بزنی، اگه کسی رو داری که از موفقیتت واقعاً ذوق می‌کنه، تو یه پیروزِ واقعی هستی. پس با یه زنگ، با یه «خسته نباشی»، با یه شاخه گل یا حتی یه آیکون قلب، نذار این پیروزی از دستت بره. دنیا به اندازه کافی سخت هست؛ با رفیق، نرم و آسونش کنیم. پس رفیقا رو برا خودمون نگه داریم. و تنها راه نگه داشتن دوست و رفیق محبت کردن و توجه کردنه. چون همون‌طور که گلای باغ بی‌آبی و غفلت رو تاب نمیارن، رفاقت هم بی‌محبتی و بی‌توجهی رو دوام نمیاره و درست مثل باغ گله که باید هر روز مراقبش باشی، آبیاری کنی، گل‌ها رو هرس کنی، از آفت‌ها محافظتش کنی، تو رفاقت هم همینطوره: محبت کن، گوش بده، وقت بذار، کمک کن، قدردانی کن. گاهی آدما وقت و انرژی ندارن، اما یک «حال تو چطوره؟» یا کمک کوچک می‌تونه رفاقت رو زنده نگه داره. یه زنگ زدن، یه پیام کوتاه، یه دیدار مختصر، رفاقت رو می تونه زنده نگه بداره. به همین خاطر تو محل کار یا مدرسه، آدمایی که مهربون و صبور هستن، راحت دوست پیدا می‌کنن و همیشه اطرافشون آدمای خوب هست. اما کسی که فقط خودش رو مهم می‌دونه یا بی‌توجهه، رفیق‌هاش رو از دست میده، و بعد تو جمع‌ها هم تنها می‌مونه. اصلأ پیدا کردن دوست کار مهمیه، اما نگه داشتنش هنر می‌خواد، مثل نگهداری باغ پرگل که مراقبت همیشگی می‌طلبه. دوست پیدا کردن هنر مهمیه: به دوستای خوب اعتماد کن، باهاشون صمیمی شو، دلشون رو بدست بیار. اما دوست نگه داشتن یه هنر بالاتره: بهشون اهمیت بده، وقت بذار، محبت کن، وقتی ناراحتن کمکشون کن، وقتی خوشحالن خوشحال باش. و کسی که این کار رو نمی‌کنه، تو زندگی اجتماعی ضعیفه؛ و کسی که می‌کنه اما دوستاشو از دست میده، بدتر از همه. .