نامه به خدا...
دوستان گلم ابتدا دورکعت نمازشکرگزاری میخوانیم🙏❤️
بعدتوی دفتر یایک برگه ای،هرنعمتی که تابحال وطی سال1403داشتیم رومینویسیم وبخاطرتک تکشون ازخدای مهربان تشکرمیکنیم☺️🌹
بعدنوبت می رسدبه نوشتن آرزوهاوخواسته هامون،چیزهایی که دوست داریم درسال1404 داشته باشیم😍😍😍
خواسته هاتون روهم بصورت جملات تاکیدی بنویسیدوازخداپیشاپیشش تشکرکنید طوری بنویسیدانگارهمین الان به این خواسته رسیدید👍
وقتی نامه شما تموم شد،اون روتو یک پاکت بزارید و جایی مخفی کنید مثلا،درون جعبه ای بنام جعبه توکل.
نامه بخداروشی بسیارموثراست که آخرسال نوشته میشه✍💌 ودرپایان سال آینده اون روبازمیکنیم📨
ودر روزهای پایانی سال وقتی نامه تان رابازمی کنید، خواهیددید%90آنچه نوشتیدبرآورده شده است😍😍
نامه بخدا،ینی توسل به نیرویی برتر
نامه بخدا،ینی توکل برقدرتی برتر
مگرمیشودبرای خدانامه نوشت وجواب نگرفت؟!مگرمیشودتوکل برقدرتی برترکردوجواب نگرفت؟!
خدادرون ماست،فقط بایدهنگام دعاباورکنیم که خدامشتاق براورده کردن خواسته ماست.این ماییم که باافکارمنفی،شک وتردیدباعث میشویم دعامون روی زمین بماند.
خداخودش فرموده...بنده من بخواه تااجابت کنم،صدایم کن تاجوابت دهم.
اما....اما،این نکته راهیچگاه فراموش نکنیم که برای اینکه خداجوابمون روبده،قدم اول پاکی درون است🌹
مگرمیشودبادلی آکنده ازکینه ونفرت وحسادت وهمه انرژیهای منفی درخونه خداروبزنیم وتوقع هم داشته باشیم که جوابمون روبده.....بعدوقتی هم که جواب نمیگیریم،میگیم ای باباخداهم ماروول کرده...خداهم باماقهرکرده
چرابه این فکرنمیکنیم که بابامشکل ازدرون خودماست....من نوعی وقتی درونم آکنده ازانرژی منفی وگناه هست،چه طوربایدتوقع داشته باشم که خدانگاهم کنه.
خدا از نوراست...خداازعشق است....خداتجلی همه خوبیهاوصفات مقدس است🌹
مایی که خدا از روح خودش درونمان دمیده ...پس بایدصفات الهی روداشته باشیم🌹🙏
وقتی که خدا اینقدربرای مااحترام وارزش قائل شده که به فرشته هایش دستوردادکه درمقابل آدم سجده کنید....پس چرااینقدرنامهربانیم؟!
مگرمیشودهمش پای سجاده بودامابازبان بدوتندوتیزوغیبت، خلق خداروآزارداد....
مگرمیشودمحجبه بودواماباغیبت وزبان بد....درخونه خدارو.زد؟!
نه.....همه چیزدرکنارهم،اگرنمازمیخوانیم،اگرحجاب خوبی داریم،انسانیت روهم رعایت کنیم....بازبان بد...باغیبت،اعمال قشنگمان رامحونکنیم.
بیاییدیک انسان کامل باشیم...
درونمان راخالی کنیم ازهرآنچه خدادوست ندارد.
جابازکنیم برای ورودانرژیهای مثبت وعشق الهی
اگراینگونه باشیم...
اگراینگونه کردیم...
خواهیم دیدخواسته هایمان چگونه متجلی خواهندشد👌🌹
🌟❤️ @khoshab1 ❤️🌟
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سحر...
شکفتنِ دلِ تاریکی توسط فجر...
شرح دعای روز هجدهم رمضان المبارک
التماس دعا...
@khoshab1
🍃🌺🍃
پدربزرگم از آن پیرمردهای خوشذوق بود، از آنها که برای هر موقعیتی حکایتی در آستین دارند و بهوقتش، سربزنگاه و مثل آسِ آخر بازی رو میکنند.
رابطهاش با مادربزرگم هم دیدنی و دقتکردنی بود.
اسم مادربزرگم طوبا بود و پدربزرگم وقتهایی که حال دلش خوب بود، وقتهایی که کِیفش کوک بود، وقتهایی که تهِ دلش قُل میزند به مادربزرگم ابراز احساسات کند، طوبی صدایش میکرد. طوبا نه، طوبی. یعنی تهِ اسم صدای "ای" میگذاشت نه "آ" و این طوبی با ای، یعنی دوستت دارم، یعنی چه خوب که زنمی و یعنی بمونی برام.
همین طوبیِ خالی را میگفت، اما انگار در قراردادی نانوشته بین خودش و مادربزرگم قرار کرده بودند هر وقت گفت طوبا که هیچی، ولی وقتی گفت طوبی یعنی همهچی.
یک روز، نزدیکهای عید، وقت خانهتکانی، وقتی مادربزرگم داشت چینیهای عزیزش را میشُست و من داشتم خشکشان میکردم، پدربزرگم از راه رسید: "طوبی، ببین چی برات خریدم!"
و از توی کیسهای که دستش بود یک کوزهی کوچک ساده و بیلعاب درآورد و یک قیف کاغذی.
مادربزرگم ذوق کرد. فقط یک کوزه بود، با یک مشت تخم شاهی لای کاغذ، اما مادربزرگم طوری ذوق کرد که انگار برایش النگو خریدهاند و رو به پدربزرگم با خنده گفت: "چه یادت مونده!"
اوایل آن سال، یعنی چیزی حدود یازده ماه پیش، مادربزرگم وقتی داشته هفتسین را جمع میکرده گفته بوده "سال دیگه، اگه زنده بودیم، کوزه سبز میکنم" و پدربزرگم نزدیک یک سال این را در نهانخانهی ذهنش نگه داشته بوده و حالا شال و کلاه کرده بوده، رفته بوده، هم کوزه خریده بوده و هم تخم شاهی.
چند دقیقه بعد، مادربزرگم داشت تخم شاهیها را میخیساند و پدربزرگم داشت چای میخورد و با هم گپ میزدند و من با خودم فکر میکردم همین، همین تصویر سادهی بهظاهر روزمره، همین که زنی ایستاده کنار ظرفشویی و مردی دارد چای میخورد را باید قدر بدانم و یک گوشهی امن از ذهنم ثبت کنم، چون شاید این طوبیترین تصویر یک زندگی باشد.
سودابه_فرضی_پور
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
🍃🌺🍃
در حالی سال ۱۴۰۳ به ساعت های پایانی خودش می رسد که به گفته یکی از نویسندگان می توان نوشت:
دردی که انسان را به سکوت وامیدارد
بسیار سنگینتر از دردیست که انسان را به فریاد وامیدارد.
انسانها فقط به فریاد هم میرسند، نه به سکوت هم.
پیشاپیش عیدتان مبارک و سال خوب و پر خیر و برکتی داشته باشید
از اینکه یکسال دیگر همراه ما بودید و با تمام خنده ها و گریه هایمان کنار آمدید ودر کنارمان تا آخر ماندید
سپاسگزاریم.
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
Ⓜ️ کلاغ کمبود با رنگ قناری «ناترازی» فروخته میشود.
💠 گیوتین شعارزدگی بر گردن واژهها
📌دولت ایران، این شعبدهباز ماهر واژهها، در سالهای اخیر با چنان مهارتی واژهها را به مسلخ برده که کلمات دیگر نه معنا، که نقابی برای پنهان کردن حقیقت شدهاند. این فرم فرهنگی جدید، که چیزی جز تحریف و تزویر نیست، واژهها را از درون خالی کرده و پوستهای رنگین بر تنشان کشیده تا ناکارآمدیها را پشت پردهای از لفاظیهای خوشریخت پنهان کند. ناترازی، خود یکی از ماهرانهترین واژههاییست که در این جریان به صدر آمده و جامهای رنگین بر عملکردی که خود میدانید پوشانده است.
📌نمونهاش را در “صیانت از فضای مجازی” ببینید. وقتی این عبارت از دهان مقامات بیرون میآید، گوشها منتظر شنیدن طرحی برای حفاظت و پیشرفتاند، اما حقیقت؟ حقیقت چیزی نیست جز قفل و زنجیر تازه بر دستوپای اینترنت و تشدید فیلترینگ. صیانت؟ این واژهی شریف که باید نگهبان حقوق و آزادیها باشد، حالا به چماقی بدل شده که بر سر اینترنت میکوبد و معنای اصلیاش در گورستان سانسور دفن شده است. این نه صیانت، که اسارت است؛ اسارتی که با روکش فرهنگی و ادبی به خورد ملت داده میشود.
📌در حوزهی انرژی هم همین بساط پهن است. “ناترازی در سوخت” را میشنوید و فکر میکنید لابد بحث بر سر یک تفاوت کوچک میان عرضه و تقاضا است، یک نوسان گذرا که با کمی مدیریت حل میشود. اما نه! این ناترازی، همان بحران تمامعیار کمبود است که به خط قرمز فاجعه رسیده. بنزین نیست، گازوئیل نیست، گاز قطع میشود و برق میرود، اما مقامات، با اعتماد به نفس تمام، به جای گفتن “کمبود” یا “بحران”، واژهی ناترازی را مثل عطرهای فیک که این روزها بازار را پر کردهاند، روی این مفهوم ترسناک میپاشند. چرا؟ چون “کمبود” یعنی اعتراف به ناکارآمدی، یعنی قبول اینکه کشتی مدیریت سوراخ است و دارد غرق میشود. ناترازی اما نرمتر است، شیکتر است، به تریج قبای حضرات برنمیخورد و مردم را هم حساس نمیکند که نکند این کمبود، همان قحطی باشد که در راه است. اینگونه است که کلاغ سیاه کمبود را رنگ میکنند و جای قناری خوشخوان ناترازی به خلقالله قالب میزنند.
📌در صنعت انرژی، این تحریفها مثل خوره به جان واقعیت افتادهاند. ناترازی، بحران است، کمبود است، ناتوانی است، اما با این بزک زبانی، نهتنها مشکلی حل نمیشود، که انگار قرار است مردم در این توهم بمانند که همهچیز تحت کنترل است. تحت کنترل؟ وقتی پالایشگاهها نفسشان بند آمده، وقتی تولید سوخت لنگ میزند و وقتی زیرساختها مثل بیمار رو به موت به خود میپیچند، این کنترل کجاست؟
📌این آشغالها را زیر فرش پنهان کردن، دیگر چارهساز نیست. هرچه بیشتر روی بازی با واژهها وقت بگذاریم و فرصت را برای عمل از دست دهیم و واقعیت را با رنگهای به ظاهر زیبا بپوشانیم، بوی این زبالهها تندتر میشود و ترکهای این دیوار نمایشی عیانتر. کمبود انرژی با این شعبدهبازیها برطرف نمیشود و این صنعت رو به موت، با این فریبها جان نمیگیرد. هر روز که میگذرد، این وضعیت وخیمتر میشود؛ مردم با جیب خالی، خانههای سرد و هوایی پر از دود، تاوان این این خیمهشببازی واژهها را میدهند.
📌وقت آن رسیده که این بازی را کنار بگذاریم و به جای این لفاظیهای بیپایان و نقاب زدن به حقیقت، برای یک بار هم که شده، شجاعت به خرج دهیم و صادق باشیم. به جای این جریان باید آستین بالا بزنیم و چارهای جدی بیندیشیم. گامهای عملی برداریم، پالایشگاهها را نوسازی کنیم، تولید را بالا ببریم، خودروها را به روز کنیم، واردات را با شفافیت بپذیریم و زیرساختها را از مرگ تدریجی نجات دهیم. تنها در این صورت است که میتوان به رفع این کمبود امیدوار بود و در غیر این صورت، احتمالا باید یک کمیته ویژه تشکیل دهیم تا برای یکی دو سال آینده به فکر یک واژه جدید به جای قحطی باشند./ هاتف فرجاللهی روزنامهنگار اقتصادی
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
Basiratkhoshab.ir
فاجعه ای دردناکتر از تصادفات جاده ای در ایران آمار دردناک کشته هاو مجروحان چهارشنبه سوری است که خیلی هاخود خواسته به استقبالش رفتند
🔹رئیس اورژانس کشور:۶۴۱۹ نفر در حوادث #چهارشنبه_سوری مصدوم شدند که نسبت به سال گذشته ۵ درصد افزایش داشتیم.
🔹۲۱ نفر فوتی
که نسبت به گذشته ۲۳ درصد افزایش دارد.
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
شبی که آسمان به زمین میآید...
✍علی اکبر ملکی
در سکوت نیمهشب، وقتی ماه رمضان نفسش را در سینه حبس میکند، نوزدهمین شب از حریر تقدیر میگذرد.
شبی که گویی ستارگان، بیاختیار، آیات قرآن را زمزمه میکنند و نسیم، رازهای آسمانی را در گوش خاکسترنشینان زمین زمزمه میکند. اینجا، در این لحظاتِ بیوزن زمان، گویی پردههای غیب کنار میروند و قلب عالم، تپشی دیگرگونه مییابد.
هوا پر از عطر استغفار است.
سجادهها، گرم از اشکهای رازآلود بندگان، نقش بوسههای امید را بر پیشانی شب میکشند.
مؤذنِ سکوت، اذانِ رحمت سر میدهد و فرشتگان، بالهای سپیدشان را بر فرق مؤمنان میگسترانند.
هر نفسی که برمیآید، چون شعری ناتمام است که تنها خالقش میداند چگونه تمامش کند.
شب قدر است...
شبی که تقدیرها نوشته میشود.
در این شب، پر از نورِ «لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن أَلفِ شَهر». گویی خداوند، قلم را به انسان میسپارد و میگوید: «بنویس از آرزوهایت، از ترسهایت، از تمام آنچه در سینه فشردهای... امشب، کلماتت تقدیس میشوند.»
سحرگاهان این شب، گُلوی آسمان شکافته میشود و دعاها، بیمانع، به عرش میرسند.
حتی خاشعان خاموش، آنان که زبانشان از گفتن عجز میلنگد، با چشمهای نمناکشان فریاد میزنند: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ».
و زمین، زیر پای عابدان، همچون آب زلال میلرزد؛ گویی هر سجده، دری به روحمیانی است.
نوزدهمین شب...
پرده اول از سه پرده اسرار. شبی که هنوز آسمان در ابهام است که آیا این همان شب است؟
اما مؤمن میداند که هر قطره اشک در این شب، اقیانوسی از رحمت را جاری میکند. او در تاریکی سحر، چراغِ دل را روشن میدارد و با قرآنی که بر سینه میفشارد، نجوا میکند: «خدایا، حتی اگر این شب، شب قدر نیست، آن را شب قدر زندگی من کن...».
و چه زیباست که در این شب، آدمیان چون برگهای پاییزی، سبکبالِ رهایی میشوند.
گناهان، چون برگهای زرد، از شاخسار وجودشان میریزد و وجودشان از بوی بهشت، عطرآگین میگردد.
شب نوزدهم، آغازی است برای آنکه دل را به کوچۀ عشق برسانیم؛ کوچۀ بیپایانی که انتهایش، لقای اوست...
التماس دعا
#بصیرت_خوشاب #هوش_مصنوعی
@khoshab1
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخشی از مناجات حضرت علی (ع) در مسجد کوفه با صدای حاج مهدی سماواتی
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1