eitaa logo
بصیرت خوشاب(سبزوار)
572 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.2هزار ویدیو
46 فایل
قیامِ کربلا، یک گزارشِ خبریِ ساده نبود؛ منشورِ حیاتِ آزادگان بود که تا قیامت می‌گوید: «زنده‌باد آن‌که معروف را فریاد زد، و مرده‌باد آن‌که منکر را در سکوتِ خود پناه داد!»
مشاهده در ایتا
دانلود
🟢نخود و آشپز ✍علی اکبر ملکی در دفتر چهارم مثنوی معنوی، حکایتی نمادین و پرمعنی به نام «نخود و آشپز» وجود دارد که به موضوعِ تحول روحانی و ضرورتِ گذراندن آزمایش های سخت برای رسیدن به کمال می پردازد. این داستان، استعاره ای زیبا از رابطه عاشق و معشوق (انسان و خداوند) و نقش رنجها در تکامل وجودی است: 🔵 نخود و آشپز نخودی در ظرفی کنار دیگر حبوبات نشسته بود. آشپز آن را برداشت و در هاونی گذاشت تا بکوبد. نخود فریاد زد: «چرا مرا میزنی؟ چه گناهی کرده ام؟» آشپز پاسخ داد: «نترس! این ضربه ها برای آن نیست که تو را نابود کنم، بلکه میخواهم تو را از پوست سختت رها سازم و به غذایی لذیذ تبدیل کنم. سپس تو را با روغن و گوشت و ادویه ها می آمیزم تا به جذابترین بخش این آش تبدیل شوی!» نخود همچنان ناله میکرد تا آنکه در آب جوشاندۀ دیگ افتاد و نرم شد. وقتی عطر و طعمش با دیگر مواد درآمیخت، به خود گفت: «اکنون فهمیدم که آن همه درد و سوزش، تنها برای رهایی از خامی و رسیدن به کمالم بود!» --- 🟢تفسیر عرفانی داستان مولانا در این حکایت، نخود را نمادِ «روح انسان» میداند که در ابتدا در پوستۀ خودخواهی و جهالت گرفتار است. آشپز نمادِ معشوق حقیقی (خداوند) است که با آزمایشها و رنجهای ظاهری، روح را از ناخالصی ها پاک میکند تا به جایگاه واقعی اش برسد. هاون و دیگ نیز نماد دنیا و مصائبی هستند که بستر تکامل روح اند. 🟢پیام اصلی داستان این است: «آتشِ مشکلات، نه برای عذاب، که برای پختن و آماده ساختن انسان است. آنچه رنج مینماید، در حقیقت نوازشِ دستِ مهربان معشوق است.» مولانا این مفهوم را در قالب این بیت جاودانه می سراید: «از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مُردم به حیوان برزدم مُردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟» (از جماد مردم و گیاه شدم، از گیاه مردم و حیوان گردیدم. از حیوانی مردم و انسان شدم. پس چرا بترسم؟ چه زمان از مردن کاسته شده ام؟) این حکایت یادآور آن است که هر درد و سختی، پله ای است برای پرواز روح به سوی افقهای بیکرانِ وجود. @khoshab1
یادتان باشد: الماس زیر فشار شکل میگیرد، ستاره ها در تاریکی میدرخشند و قویترین درختان از طوفانهای سخت جان سالم به در میبرند.  شب همگی بخیر و خواب های خوش و رنگین ببینید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎥بیماری هلندی و بلایی که بر سر اقتصاد ایران آورد https://www.aparat.com/v/jqv2i35 @khoshab1
تمام عمرت بر باد رفت! در دفتر دوم مثنوی معنوی، حکایتی پندآموز به نام «دستور زبان و قایقران» وجود دارد که به نقدِ دانشِ بی ثمر و تأکید بر اهمیتِ عمل و تواضع میپردازد. این داستان، تقابل میان «دانش نظری» و «خرد عملی» را به تصویر میکشد: 🟢 دستور زبان و قایقران دانشمندی سوار بر قایقی شد تا از رودخانه ای عبور کند. در میان راه، از قایقران بیسواد پرسید: «آیا هیچ از دستور زبان خوانده ای؟» قایقران پاسخ داد: «نه.» مرد با سواد با تحقیر گفت: «نیمی از عمرت بر باد رفت!» ناگهان طوفانی سهمگین برخاست و قایق در آستانۀ غرق شدن قرار گرفت. قایقران از دانشمند پرسید: «آیا شنا بلدی؟» او که ترسیده بود، لرزان گفت: «نه!» قایقران پاسخ داد: «پس تمام عمرت بر باد رفت، زیرا این قایق اکنون غرق میشود!» 🟢تفسیر عرفانی داستان مولانا در این حکایت، دستور زبان را نمادِ «دانشِ بی حاصل» و تکبرِ ناشی از تحصیلات ظاهری میداند که در لحظۀ بحران سودی ندارد. قایقران نمادِ «خرد عملی» و تواضعی است که جان انسان را نجات میدهد. پیام اصلی داستان این است: «دانشی که انسان را از امواج خطرهای وجودی نرهاند، همانند کشتی شکسته ای است که غرور را بار میکند، اما از رسیدن به ساحل نجات بازمیماند.» --- مولانا این مفهوم را در ابیاتی ژرف چنین بیان میکند: «علمِ بی عمل، زنبور بی عَسَل است / علمِ بی عشق، خَرِ بارکش است علم را گر عشق باشد، نورِ اوست / ورنه، از علمت همان بِسمَلِ اوست!» (علم بیعمل مانند زنبور بی عسل است، و علم بی عشق همانند خر بارکش. اگر علم با عشق همراه شود، نور است، وگرنه تنها مُهرۀ پایانِ کتابت خواهد بود!) این حکایت هشدار میدهد که دانشِ واقعی، آن است که انسان را به «شناور شدن در دریای وجود» توانا سازد، نه انباشتن الفاظِ بیثمر. @khoshab1