🌺برنامه ها و کلاس های اموزشی رایگان مکتب ام ابیها (س) #سبزوار
#ویژه_بانوان_و_دختران
آدرس:
سبزوار- ابتدای خیابان ۲۴ متری انقلاب
مکتب ام ابیها سلام الله علیها
☎️: 05144676026
#رسانه_باشید
#لینک دعوت
#کانال مکتب ام ابیها سلام الله علیها
https://eitaa.com/maktab_ommeabiha
🌸🌸🌸🌸🌸
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#درمحضرنهج_البلاغه
شیخ رجبعلی خیاط میگفت ؛
بهترین چله ،چله ی ترک گناه است(یعنی تقوا)
میگفت ؛
ریاضت اصلی نگه داشتن چشم و گوش و قلب از گناه است
او میگفت
اگر انسان فقط نگاه حرام نکنددلش زنده می شود.
چقدر وپرسوداست «تقوا»
ان شاء الله با اولیای الهی محشور باشد
#نماز_جمعه_قرارگاه_فرهنگی_شهر
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
راهبُرد (مرتضی تیجانی)
@khoshab1
یادت باشد:
ـ تو از خاکستریترین روزها هم میتوانی طلایی ترین درسها را برداشت کنی.
ـ هر "نه"یی که میشنوی، تو را به "بله"ی سرنوشت ساز نزدیکتر میکند.
ـ و مهمترین حرفها، آنهایی هستند که هنوز به خودت نگفته ای…
پس همین حالا شروع کن.
آتشِ اراده ات را روشن نگه دار، قدمهایت را محکم بردار و بدان که هیچ مسیری برای کسی که حاضر نباشد راه برود، کوتاه نمیشود.
جهان به کسانی تعلق دارد که جرأت میکنند از منطقه ی امن خود بیرون بزنند… و تو یکی از آنها هستی!
#هوش_مصنوعی
@khoshab1
نماز جمعه و چتر فراموشی!
روزی مردی در هنگام نماز جمعه، چترش را گم کرد.
پرسید: «چترم کو؟»
یکی گفت: «شاید دزدیده شده!»
مرد بی درنگ فریاد زد: «اللهم العن السارق!» (خدایا دزد را لعنت کن!).
یکی از نمازگزاران صدای او را شنید و گفت: «آقا، چترت پشت سر خودت است!»
مرد سراسیمه دعا کرد: «اللهم اغفر لی و ارحم السارق!» (خدایا مرا ببخش و به دزد رحم کن!).
@khoshab1
#حکایت
گاوِ دانا و الاغِ بیعقل!
گاوی در مزرعه به الاغ گفت:
«هر روز تو را بار سنگین میگذارند، چرا اعتراض نمیکنی؟»
الاغ پاسخ داد: «من فکر میکنم این ورزشی است برای لاغری!»
گاو خندید و گفت: «عقلت را قربان ورزشت!
فردا می بینمت توی سوپ!»
گوسفندِ مُفتی!
روزی مردی در بازار، گوسفندی خرید و پرسید: «این گوسفند حلال است؟»
فروشنده گفت: «بله! حتی نمازش را هم میخواند!»
مرد بیچاره پرسید: «پس چرا خودش را قربانی نمیکند تا من زحمت نکشم؟»
#حماقت
@khoshab1
منتظر این نباشید که حس و حال کار را پیدا کنید. منتظر آن حس جادویی که کارتان را برایتان انجام میدهد نمانید.
فقط عمل کنید.
افکارتان را کنار بگذارید و حرکت کنید. نیازی نیست خودتان را از لحاظ روانی آماده کنید. نیازی نیست همه چیز برای کارتان آماده و مهیا باشد. فقط عمل کنید. زود باشید. نه یک دقیقه دیگر. همین حالا!
#گری_جان_بیشاپ
از کتاب " خودت را به فنا نده "
@khoshab1
طنز مصطفی ازاد و ماجرای پیشنهاد رشوه به معلم علوم برای پیشرفت
https://www.aparat.com/v/tdjuan6
شنو از من حکایتی
✍علی اکبر ملکی
روزی از روزگاران، جوانی خوش سیما و خوشطینت، بر درگاه پیر خردمندی آمد و زار میگریست.
پیر فرزانگی، که آوازهٔ حکمتش تا کرانه های شهر رسیده بود، دست بر ریش سپید نهاد و گفت: «ای پسر برومند، چه اندوهی دلت را چون برگ خزان می آزارد؟»
جوان سر به زیر افکند و گفت: «ای پیر دانا، دل در گرو عشقی نهادم که آسمان هفتمین را بر زمین می آراید، ولی سنگینی مهر جهیز و سکه های بی پشتوانه و بی مهری روزگار، پای در گلستان وصل من بسته است.
پدر پیرم از فرط ناتوانی، دستان لرزانش را به آسمان میگشاید و مادر دلسوخته، اشک ریزش چون رودی خروشان است.
چه کنم که نه زری در کف دارم و نه خانه ای که سقفش آسمان نباشد؟»
پیر خردمند، آهی از سر تأسف برکشید و گفت: «شنو از من حکایتی: روزی بازرگان توانگری، دختری داشت به زیبایی شام تاریک و خالی از ماه. خواستگاران چون پروانه گرد شمعِ رخسارش میگشتند، ولی پدر، شرط وصل را گنجی گرانمایه نهاد که از عهدهٔ هیچ جوانی برنیامد.
سالها گذشت و دختر، پژمرد چون گل بی آب.
پدر چون دید که دخترش در آستانهٔ پیری است، شرط را برداشت، ولی دیر شده بود و هیچکس به درگاهش نرفت.
سرانجام دختر با جوانی تهیدست پیوند بست که دلی پر مهر داشت، ولی نه کاخی و نه گنجی .
سالیانی بعد، بازرگان ثروت خویش را در راه ناکامی فرزندان دیگر باخت و آن جوان ساده، به همت و کوشش، خانه ای آباد ساخت و زندگی ای فراخور آرزوهایش.»
سپس پیر، دست بر شانهٔ جوان نهاد و گفت: «ای نور دیده، گاه مشکلات #ازدواج، سایه ای است که خورشید حقیقت را می پوشاند.
مبادا فریب زر و زور دنیا را بخوری که بنیان زندگی بر مهر است و وفا، نه سقف های بلند و سکه های بیجان. برخی جوانان این دیار، در بند رسم های نادرست و چشم چرانیهای نابخردانه اند.
چه بسیارند دختران و پسرانی که دل به مهر می سپارند، ولی سنگینی نگاه جامعه، چون زنجیر بر پایشان میبندد.»
جوان اشک از چشمانش پاک کرد و پرسید: «پس راه رهایی چیست؟»
پیر تبسمی کرد و گفت: «راهش آن است که برخی از رسم های کهنه را به آب اندازید و دلها را با معیار #انسانیت بسنجید.
مهر را پاس دارید، نه سکه را؛ و وفا را گرامی بدارید و آبرو را.»
و سپس این بیت را بر زبان راند:
> جوانی را غم وصل است و بسوزد
> که نادانند، عشق از بهر سوزن میفروشد
> به دست خویش بر دل مار می پیچند این گروه
> که رسم عشق را با سکه می سنجند و قندیل
#هوش_مصنوعی
@khoshab1