حسادت احساس وحشتناکی است به هیچ یک از رنج ها شبیه نیست، زیرا در آن هیچ گونه شادی یا حتی غم واقعی وجود ندارد،
فقط رنج میدهد و بس، نفرت انگیز است.
#جرج_اورول
@khoshab1
Ⓜ️ ارتباط، از مدرک قویتره…
➕ تو دنیای کسبوکار یا سیاست و مذاکرات خیلی وقتها یک تماس مؤثر، یک معرفی درست یا حتی یک گفتوگوی ساده، آیندهی شغلی رو تغییر میده./ سریع القلم
@khoshab1
سکوت کن، تا از زبان بیزبانی، صدای حق را بشنوی… که جهان پر است از نغمه، ولی گوشها کر است.
@khoshab1
#حکایت
به دنبال حقیقت....
روزی مردی از راهی دور نزد مولانا آمد و گفت: «سالهاست در پی حقیقت میگردم. از مکتبها گذشته ام، کتابها خواندهام و ریاضت کشیده ام، اما هنوز قلبم آرام نمیگیرد. گویی هرچه بیشتر میجویم، حقیقت از من دورتر میشود!»
مولانا خنده ای آرام کرد و گفت: «امشب به بالای این پلکان برو و تا سپیدهدم، پیوسته بالا و پایین شو. تنها یک شرط دارد: چراغی را در دست بگیر و مواظب باش خاموش نشود.»
مرد با تعجب پذیرفت. چراغی برداشت و شروع به بالا و پایین رفتن از پلهها کرد. ساعتی گذشت، پاهایش درد گرفت، اما چراغ همچنان روشن بود. نیمه شب، بادی تند وزید و شعله چراغ را لرزاند.
مرد هراسان شد و با دو دست چراغ را محکم گرفت تا خاموش نشود. نزدیکی های صبح، خسته و عرق ریزان، نزد مولانا بازگشت و گفت: «تمام شب را به این تکاپو گذراندم، اما حقیقت را نیافتم!»
مولانا پرسید: «وقتی تمام توجهت به حفظ چراغ بود، به پلهها یا تاریکی اطراف فکر کردی؟» مرد گفت: «نه! تنها هراسان بودم که مبادا نور خاموش شود.»
مولانا گفت: «حقیقت جویی نیز چنین است! اگر تمام وجودت را صرف حفظ نور درونت کنی، دیگر نه ترسی از تاریکی خواهی داشت و نه حسرت پله های نرفته. آنکس که اسیرِ "چگونه رفتن" است، از "چرایی راه" غافل میماند. حقیقت، در توقف نیست؛ در همان تکاپوی پیوسته است، آنگاه که چراغِ ایمان، راهت را روشن کند.»
مولانا در این حکمت یادآور میشود که گاهی جستجوی وسواس گونه برای یافتن حقیقت، خودمان را از آن محروم میکند. حقیقت نه در انباشتن دانش، که در روشن نگه داشتن نورِ درون است. وقتی تمام وجودت وقف حفظ این نور شود، راهِ پیمودهشده و ناپیموده، هر دو یکسان خواهد شد. آرامش، زمانی میآید که بدانی مهم "رفتن" نیست، مهم "بردن چراغی است که تاریکی ها را بیمعنی میکند.
🌹 «حقیقت را نه در کتابها جُو، که در سکوتِ بینِ دو کلام جُو… که خورشید، هرگز در قفس نمی گنجد.»
@khoshab1
🔴 وزارت کشور: تا آخر تابستان همۀ ادارهها #پنجشنبه ها #تعطیل اند
🔺 #ساعت_کاری ادارهها تا آخر تابستان ۶ صبح تا ۱۳ است.
🔺 #دمای_ساختمان همۀ ادارهها ۲۷ درجه باید باشد.
@khoshab1
روزگار ما و حکایت های نوین #گلستان
✍علی اکبر ملکی
حکایت اول:
مردِ ساعتشمار و رودخانه ی بیزمان
مردی را دیدم که هر صبح، چون خروس بانگ برمی آورد، به دفترکارش می شتافت. موبایلش زنجیرِ وقتش بود و تقویم دیواری، قفسی برای روزهایش.
روزی، فرزندش به درِ اتاقش آمد و پرسید: «پدر، امروز با من بازی میکنی؟»
مرد گفت: «فردا...»
اما فرداها چون برگهای پاییز ریختند و کودک بزرگ شد.
سالها بعد، مرد بازنشسته شد و نزد روانشناسی رفت.
درمانگر، شنهای ساعت شنی را به رودخانه ای نشان داد و گفت:
«اینجا را ببین! آب هرگز نمیگوید "فردا"... همین الان جاری است.»
پند:
زندگی را نه در دانه های شن، که در جریان آب بجوی.
کاربرد عملی:
هر روز ۱۰ دقیقه با عزیزانت _بی قیدِ برنامه ریزی_ وقت بگذران؛
حتی اگر فقط چای بنوشی و به چشم هایشان بنگری.
#هوش_مصنوعی
@khoshab1