خوشحال بودم که همه چی تموم شده تا اینکه یادم اومد شهریور باید برم امتحان هویت اجتماعی بدم🤡
آقایِ امام حسین!
به قولِ یه بنده خدایی ، به تعدادِ تمامِ خَر هایی که تو این شبا تبدیل به حُر میکنی دوستت دارم.
به مدت یک هفته اومدیم روستای مادری تا توی مراسماتمون شرکت کنیم.
و هر لحظه که پامو میزارم تو حسینیه قراره یه آشنا بیاد جلو و بگه کنکورتو چیکار کردی؟خوب دادی؟🦖
واقعاً جواب دادن به اینجور آدما که گاهاً میخوان از همه چی سر در بیارن عذاب آوره.
مثلا دیشب به محضِ رسیدن ، برادر شوهرِ دختر عمم اومد جلو و بعد از سلام و احوال پرسی گفت کنکورتو چیکار کردی؟🤡
بعدم خطاب به مامانم گفت اره ایشونو اگه میفرستادین رشته ی ریاضی فلان میشد،بهمان میشد،موفق میشد،نباید بفرستینش رشته های هنری...
عاخه پسررررر جون تو چی میدونی از منننننن؟
عاخه ما تا به حال سر جمع دو بار باهم حرف نزدیممممم
این حرفا چیههههه
پناه بر خداااااا
من هنرو دوست دارم اصلااااا