خزعبلات؛
یجا وقتی داشتیم میرفتیم حرم باقلوا میدادن بعد رفتیم تو یه موکب گفتیم بریم با چایی بخوریم ولی فقط چای
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبی که رفته بودیم کوفه یکی از عراقیا خیلی به مدیر کاروانمون اصرار کرد که بریم خونشون استراحت کنیم ماهم رفتیم واسه شام و یکمم خوابیدیم.
صاحب خونه چارتا دختر داشت که من به دو تا دختر آخریش که کوچیک تر بودن دو تا گل سر هدیه دادم یکیشون که حدودا هفت هشت سالش بود باهام دوست شده بود.
خزعبلات؛
شبی که رفته بودیم کوفه یکی از عراقیا خیلی به مدیر کاروانمون اصرار کرد که بریم خونشون استراحت کنیم ما
این دختره اسمش آیه بود خیلی هم شیرین و با نمک بود منو برد تو اتاقش تا واسم دستبند درست کنه ولی من قبول نکردم بعدشم که یه ریز داشت باهام عربی حرف میزد و میخندید هی هم بین صحبتش ازم سوال میپرسید و منم که حالیم نمیشد چی داره میگه یه لبخند پت و پهن بهش میزدم و شونه هامو بالا مینداختم یعنی نمیدونم😭😭😂
پ.ن اینجا عینک یکی از خانوما رو زده بود و باهاش ژستای مسخره میگرفت منم ازش عکس میگرفتم✨
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدنِ این شوق و ذوقِ توی نگاهشون وقتی بهشون هدیه میدادم باعث میشد ده تا جون به جونام اضافه بشه🎀
خزعبلات؛
دیدنِ این شوق و ذوقِ توی نگاهشون وقتی بهشون هدیه میدادم باعث میشد ده تا جون به جونام اضافه بشه🎀
اینجا نمیتونستم یه دستی تل رو بزنم تو سرش داشتم کله ی بچه ی مردمو سوراخ میکردم خدا مرگم بده😭😭😂
یکی از دخترای کاروان میخواست یکی از خانومای عربو تو موکب صدا بزنه داد میزد اَختی اَختی بیا اینجا کارت دارم.
فکنم عربیشو تک ماده کرده بود😔😂😂😂
کلا واکنش عراقیا وقتی میدیدن ما ایرانیا با شیش سال یا بیشتر عربی خوندن بازم هیچی بارمون نیس و جز کلمه ی شکراً چیزی بلد نیستیم:
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این شتره وسط نماز کلشو کرده بود بین خانوما و نعره میزد منم از صداش خندم میگرفت نزدیک بود بین نماز قهقهه بزنم😔😂😂