خزعبلات؛
غیبت کردن با بابام»»»
همه چی داشت خوب پیش میرفت تا اونجایی که بابام برام استیکر بی تی اس که قلب قرمز توی دستشه واسم فرستاد و دیگه خوب پیش نرفت🤡
داشتم به این فکر میکردم که چقدر یهویی بزرگ شدم و چقدر آدم تو این بازه زمانی هفده تا هجده سالگی میتونه تغییر بکنه..
خزعبلات؛
یه سی دقیقه حیاتی هست نزدیک غروب، که شما اگر چراغ هارو روشن کردی که کردی، نکردی دیگه افتادی توی یه
در تاریکیِ مطلق به سر میبرم.
Chub1na.Ge, Levan Bantsadze, Giorgi Matkavaჩუბინა_Chub1na_Ge,_Levan_Bantsadze,_Giorgi_Matkava_1.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
همینطور که توی تاریکی، کفِ زمین بدون قالیِ اتاقم دراز کشیدم و سرامیکای خنک یه لرز خفیفی توی بدنم انداختن اینو گوش میدم.
و البته به آینده ی نامعلومِ پیش روم هم فکر میکنم*