وسط مهمونی ام و دلم میخواد برم تو اتاق خوابشون بگیرم بخوابم چون چشمام عین این معتادا نیمه بازه و هر ده دقیقه یبار دهنم اندازه کروکدیل باز میشه و خمیازه میکشم.
تولد عمومه و همه انقدر تیپ زدن و آرایش کردن که الانه که اشکام در بیاد چون خونمون وضعیت درستی نداره الان و همه وسایلم تو اسباب کشی گموگور شده و باید بگردم پیداشون کنم لباسامم چون جایی برای آویز نداشتم در وضعیت نا به سامانی به سر میبرن ولی در کل تیپم بد نشده ها فقط یه کرم نتونستم بزنم از بس با عجله آماده شدم😭
خزعبلات؛
تولد عمومه و همه انقدر تیپ زدن و آرایش کردن که الانه که اشکام در بیاد چون خونمون وضعیت درستی نداره ا
بابام یه کادویی داد که هیچکس نمیتونست حدسم بزنه که چیه.
برای عموم پیکور خریده بود😂😂😂
مردا واقعاً عجیب و در عین حال بامزن:)))
یعنی فکر کنم عموم برای هیچکدوم از کادوها انقدر خوشحال نشده بود😂😂
زمان:
حجم:
100.7K
یه زمانی همینقدر از این آهنگ متنفر بودم ولی الان؟
با داداشم با صدای بلند همخونی میکنیم😂🤡
خزعبلات؛
یه زمانی همینقدر از این آهنگ متنفر بودم ولی الان؟ با داداشم با صدای بلند همخونی میکنیم😂🤡
اکه گوشاتونو دوست دارید بازش نکنید*
هر کانالیو باز میکنم از حال و هوای پاییز گفته. یه لحظه یادم اومد که توی یزد پاییزِ واقعی از آذر شروع میشه و غمگین شدم.
درواقع هوا هنوز همونقدر گرمهههههه که توی تابستون بود.