خزعبلات؛
تولد عمومه و همه انقدر تیپ زدن و آرایش کردن که الانه که اشکام در بیاد چون خونمون وضعیت درستی نداره ا
بابام یه کادویی داد که هیچکس نمیتونست حدسم بزنه که چیه.
برای عموم پیکور خریده بود😂😂😂
مردا واقعاً عجیب و در عین حال بامزن:)))
یعنی فکر کنم عموم برای هیچکدوم از کادوها انقدر خوشحال نشده بود😂😂
زمان:
حجم:
100.7K
یه زمانی همینقدر از این آهنگ متنفر بودم ولی الان؟
با داداشم با صدای بلند همخونی میکنیم😂🤡
خزعبلات؛
یه زمانی همینقدر از این آهنگ متنفر بودم ولی الان؟ با داداشم با صدای بلند همخونی میکنیم😂🤡
اکه گوشاتونو دوست دارید بازش نکنید*
هر کانالیو باز میکنم از حال و هوای پاییز گفته. یه لحظه یادم اومد که توی یزد پاییزِ واقعی از آذر شروع میشه و غمگین شدم.
درواقع هوا هنوز همونقدر گرمهههههه که توی تابستون بود.
بچهها من خیلی خیلی دارم نمیدونم. هیچی نمیدونم. از هیچ چیز مطمئن نیستم. هی این نمیدونمه داره بزرگ و بزرگتر میشه، مه غلیظ روی ذهنمه الان. زیاده. نمیتونم. کمی قطعیت لطفا.
جدی چقدر محتوای اینجا چرت و پرت و بی ربطه .
اگه شماهم مثل من فکر میکنید لفت بدید تا وقتتون تلف نشه خوشگلا
من صرفاً دوست دارم اینجا دفترچه خاطراتی واسم باشه تا ریز به ریز جزئیات روزمرهم رو ثبت کنم و بعد تر هااا بیام باز بخونمشون مثل کانال قبلیم(معتکف) که در آخر همه ممبرا ریم شدن و الان فقط خودمم که خاطراتمو مرور میکنم.