خوان
🥖#روایت_جهاد ۶ ✍#ادمین 🌟نان بهشتی🌟 ♦️بانوی بزرگواری نیت زیبای کردندو تو این دور و
دوستانی که شماره حساب خواسته بودند❗️
خوان
من عادت ندارم قبل از دیدن فیلم، نقدش را بخوانم. خود فیلم باید برایم حرف بزند، همان مرگ مولف معروف. روبروی پرده سینما نشستم. دو سه دقیقهای از شروع فیلم گذشته بود. پسرهای نوجوان با لباسهای تیره، اسم و شماره بندشان را میگفتند. همه قسم خوردند جز "امکان" . اولین چیزی که متوجهش شدم زیرنویس انگلیسی فیلم بود. دو علت توی ذهنم چرخید: یا عوامل فیلم آنقدر به خودشان اطمینان دارند که آن را برای دنیای بیرون از ایران ساختهاند یا دنبال چیز دیگری هستند. فیلم که جلو رفت هدف برایم مشخص شد.داستان در مورد پسری است بی کس و کار که امید به زندگی در او موج میزند و مشتاق کار آیندهدار، تحصیل و ازدواج است . او به هر دری میزند بسته است. شهر، کلانتری، خانه دوستش، خانه مردی قمارباز که او را برای قمار استخدام میکند و حتی حمام، کانکس است! مامور شهرداری از او بدتراست.او باید دستور به جابجایی کانکس دوست امکان بدهد. اسمش روبرتو است. شخصیتی که او هم توی کانکس زندگی کرده و در کانکس عمومی حمام میکند. پسر خیلی تلاش میکند. کارهای سخت را به عهده میگیرد. با مرام است ولی به خاطر حفظ کانکس دوستش اسلحه میخرد و به مامور شهرداری که چیزی شبیه شخصیت تنبل در زوتوپیاست تحویل میدهد. او حتی در یک صحنه و در برف به سربازی میرود اما در صحنه بعد به دفتر پلیس +۱۰ میرود تا فرم اعزام بگیرد! بعد یکهو برای خرید کتاب و لوازم مدرسه به روی مغازه دار اسلحه میکشد. چی به چی است توی این فیلم؟ این ایران ماست؟ تهران ماست؟ کلانتری ما اینطوری است؟ حتی ماموران شهرداری هم؟
آقای کارگردان محترم! جنابتان با ساخت این فیلم دارید جوایز خارجی را درو میکنید. برگ برندهتان هم سیاهی محضی است که از این فیلم میچکد. همین! شما هم بروید کنار دست بقیه سیاهسازان، جایزه درو کنید. جلوی غریبههای فرنگی تعظیم کنید و ازشان بوسه و بغل بگیرید. ما میمانیم و ایران قشنگمان. ما میمانیم و ایران پر امیدمان.
#داد
#ابوالفضلجلیلی
https://eitaa.com/khuaan
هدایت شده از خط روایت
پادکست خط روایت_ آقای جمهوری اسلامی.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
📻﷽
〰〰〰〰〰
#پادکست_خط_روایت
یوسفِ یعقوب، عزیز مصر شد؛ اما تو میدانی نه تنها بچههایت عزیز مصر نشدهاند که هیچ چیزی از بچههایت برنخواهد گشت؛ مگر تکهای استخوان. تو آرامی چون میدانی بچههای دزدیده شدهات، عزیز آسمانها و زمینند.
✍ #سمیه_شاکریان
🎙#سمیه_شاکریان
〰〰〰〰〰
#خط_روایت
#ایرانْ_جان
#روایت_بشنویم
🔻روایتهای زیبای شما هم میتواند شنیدنی باشد.
〰〰〰〰〰
@khatterevayat
سودمان عجب و طمع، دکه و سرمایه فساد
آه از آن لحظه که آیند خریداری چند
#پروین_میفرماد
https://eitaa.com/khuaan
میگویند مسیح از عصیان مالی آدمها به تنگ آمده بود. شهر به شهر میگشت تا آدمها را به زهد برگرداند، به توحید، به خدا . هزار و صد و نود و یک سال است که تو توی این دنیایی و ما چشمهایمان خشک شده است که بیایی، صدایمان کنی و بگویی:" من صبحها که بیدار میشوم گرسنهام، جایی برای خواب ندارم، لباسم همین است که میبینید" و دعوتمان کنی به زهد. بعد ما که توی اربعین از عربها یاد گرفتهایم مضیف داشته باشیم تو را مهمان سفرهمان کنیم و همه از غذاهای توی سفره بخورند و هی پلوی توی دیس، رِی کند و زیاد شود. آن وقت بفهمیم این تویی که هزاران سال بشر منتظرش بوده است. چشمهایمان برق بزند، اشکمان روی لبخندمان بچکد و سرتاپا گوش شویم برایت.
شرمندهام آقا جان. من انتظار را بلد نشدهام. شاید اگر یحیی (ع) قبل از شما آمده و غسل تعمیدمان داده بود کارمان به این همه سال انتظار نمیکشید.
بهانه میتراشم! میدانم. آدم نابلد بهانه را خوب بلد است. چه کنم؟ آنقدر دست پشت دست کوبیدهام که از شماره خارج شده است. اگر تو بیایی و ظهور کنی و من نباشم چه؟ اگر حتی از توی خاک بیرون نیایم، چه؟ اگر نبینمت، آخ اگر نبینمت!
اگر این عاقبت من است چرا خدا مرا به این دنیا آورد؟
آقا جان! اصلا من شکایت دارم. از خودم به خودت. بیا و کمکم کن. بیا و من و بچههایم را ببر توی سپاهت. من به هوای آن روز، هوای آلوده را توی ریهام تحمل میکنم. بغض میبلعم و دلم ترکی عمیق برداشته از نداشتنت.
بیا و این محرومیت را تمام کن.
دلم برای نداشتنت کوره کرده. آخر ما آخرالزمانیها چه بدی به درگاه خدا کرده بودیم که ماه را از پشت ابر بهمان وعده میدهند؟ این چه امتحانیست خدایا؟
ما امشب به هوای تولد شما خوشحالیم و شما نمیدانم کجا دارید برایمان دعا میکنید. دعا کنید ببینمتان.
همین!
#اللهم_ارزقنا_شهادت_فی_سبیلک
#اللهمعجللولیکالفرج
https://eitaa.com/khuaan
سالها شاگردی عجب و هوی کردی به شوق
هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار
#پروین_میفرماد
https://eitaa.com/khuaan