هدایت شده از étienne
گذشته
راهنمای تو: یک دختر کوچیک با موهای بافتهشده و لباس خاکی
به گذشتهای رسیدی که سکوتش سنگین بود و هر گوشهاش خاطرهی کسی.
جمله خاطره:
«بهم گفت: آدمها گذشته رو فراموش میکنن، ولی گذشته هیچوقت کسی رو نمیبخشه.»
For my dear: https://eitaa.com/joinchat/3410035625C5696a14e74
هدایت شده از étienne
زمان متوقف
راهنمای تو: یک پسر غریبه با پوست سفید مثل سنگ مرمر
دنیایی بود که خورشید وسط آسمون گیر کرده بود… و هیچکس نمیدونست چند ساعت گذشته.
جمله خاطره:
«گفت: وقتی زمان میایسته، حقیقت شروع میکنه راه رفتن.»
For my dear: https://eitaa.com/ratanay
هدایت شده از étienne
آینده
راهنمای تو: پسری با چشمان آبیِ درخشانی که انگار نور آینده ازش نشت میکنه
به دنیایی رسیدی که خیابونها مثل رگههای نور تو تاریکی کشیده شده بودن و آدمها سریعتر از فکر کردن حرکت میکردن. همهچیز پیشرفته بود… اما عجیب سرد.
جمله خاطره:
«پسر گفت: آینده جاییه که هر قدمت به یه انتخاب گره خورده… و هیچ انتخابی بیصدا نمیمونه.»
For my dear: @mascara
هدایت شده از étienne
گذشته
راهنمای تو: زنی با شال بافتنی قدیمی و چشمایی که انگار هزار قصه پشتشونه
در کوچههای خاکیِ گذشته راه رفتی؛ جایی که دیوارها هنوز نفس میکشیدن و صدای آدمها مثل موج آرامی از میان زمان رد میشد.
جمله خاطره:
«زن آرام گفت: گذشته همیشه یه چیزی برای یادآوری داره… حتی چیزایی که دلت میخواست فراموش شن.»
For my dear: https://eitaa.com/silveror
هدایت شده از étienne
زمان متوقف
راهنمای تو: یک مرد بیچهره با کت بلند خاکستری
به جایی رسیدی که لحظهها مثل شیشه شکسته روی زمین پخش بودن و هرکدوم خاطرهای رو نشون میدادن.
جمله خاطره:
«مرد بدون چهره گفت: زمان وقتی میایسته، آدمها مجبور میشن خود واقعیشون رو ببینن.»
For my dear:
https://eitaa.com/joinchat/1911359045C3610cdbc25