eitaa logo
𝒞hallenge
12 دنبال‌کننده
37 عکس
28 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از café
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╋━⋆Challenge | tag | limit . این پیام + یه پیام از اینجا رو فوروارد کن تا از روی وایب چنلت بهت بگم: - اگه یه کتاب ممنوعه بودی، چه حقیقتی رو پنهان می‌کردی؟ - اگه یه افسانه بودی، هنوز ازت حرف می‌زدن یا فراموشت می‌کردن؟ - اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای چه کسی نوشته شده بودی؟ - اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی چه دردهایی می‌نوشتی؟ - اگه یه معبد بودی، وقف کدوم خدا می‌شدی؟ - اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، چه چیزی توی نگاهت پنهان بود؟ - اگه یه جمله از یه رمان بودی، زیرت خط می‌کشیدن یا حفظت می‌کردن؟ - اگه یه پایان بودی، تلخ بودی یا فراموش‌نشدنی؟ و در آخر می‌گم چنلت چند درصد شبیه جمله‌ایه که سال‌ها بعد، وسط یک شبِ بی‌خواب، بی‌اختیار به یادش می‌افتن.
هدایت شده از café
St.
هدایت شده از café
- اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که بعضی آدم‌ها تمام عمرشون از روبه‌رو شدن باهاش فرار می‌کنن. - اگه یه افسانه بودی، اسمت آروم‌آروم از یادها می‌رفت؛ اما هر چند سال یک‌بار یکی دوباره پیدات می‌کرد و قصه‌ات از نو شروع می‌شد. - اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که هیچ‌وقت نفهمید چقدر دوستش داشتن. - اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی دلتنگیِ چیزهایی می‌نوشتی که هیچ‌وقت واقعاً مال آدم نبودن. - اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی خاطره‌ها و رویاهای فراموش‌شده می‌شدی. - اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت غمی پنهان بود که هیچ تاریخ‌نگاری نتونسته توضیحش بده. - اگه یه جمله از یه رمان بودی، زیرت خط می‌کشیدن؛ نه برای زیباییت، برای اینکه زیادی واقعی بودی. - اگه یه پایان بودی، تلخ نبودی؛ از اون پایان‌هایی بودی که بعد از تموم شدن داستان تازه معنیشون فهمیده می‌شه. چنلت: ۱۰۰٪ شبیه جمله‌ایه که سال‌ها بعد، وسط یک شب بی‌خواب، ناگهان یاد آدم میاد و برای چند دقیقه نمی‌ذاره به چیز دیگه‌ای فکر کنه. https://eitaa.com/joinchat/3419997303C248f280de7
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی حقیقتی بودی که آدم‌ها فقط وقتی خیلی دیر شده بود جرئت خوندنش رو پیدا می‌کردن. اگه یه افسانه بودی، هیچ‌وقت کاملاً فراموش نمی‌شدی؛ فقط هر نسل اسم تازه‌ای روت می‌ذاشت. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که همیشه بین موندن و رفتن مردد بود. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی آدم‌هایی می‌نوشتی که بیش از حد فکر می‌کنن و کمتر از چیزی که باید حرف می‌زنن. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی سکوت‌های طولانی می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت خستگیِ کسی بود که خیلی چیزها رو دیده. اگه یه جمله از یه رمان بودی، زیرت خط می‌کشیدن چون دقیقاً همون چیزی بودی که نمی‌تونستن به زبون بیارن. اگه یه پایان بودی، آروم بودی؛ از اون پایان‌هایی که مدت‌ها بعد تازه دلتنگشون می‌شی. چنلت: ۹۳٪ شبیه صفحه‌ای از یک کتاب قدیمیه که اتفاقی بازش می‌کنی و نمی‌تونی از خوندنش دست بکشی. https://eitaa.com/sixpackk
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، رازهایی رو نگه می‌داشتی که بعضی آدم‌ها حاضر بودن برای پنهان موندنشون هر کاری بکنن. اگه یه افسانه بودی، بیشتر از اینکه باور بشی، حس می‌شدی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، هرگز به مقصد نرسیده بودی. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی خداحافظی‌هایی می‌نوشتی که هیچ‌وقت گفته نشدن. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی انتظار می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، انگار چیزی رو از همه پنهان کرده بودی. اگه یه جمله از یه رمان بودی، حفظت می‌کردن. اگه یه پایان بودی، تلخ بودی اما کسی دلیلی برای عوض کردنت پیدا نمی‌کرد. چنلت: ۹۵٪ شبیه خاطره‌ایه که آدم دلش نمی‌خواد فراموشش کنه. https://eitaa.com/uraltt
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی چیزهایی بودی که حقیقت داشتنشون زیادی دردناک بود. اگه یه افسانه بودی، مردم نمی‌دونستن باید بهت ایمان داشته باشن یا ازت بترسن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، سال‌ها توی یک کشوی بسته جا مونده بودی. اگه یه نویسنده بودی، از آدم‌های نیمه‌گمشده می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف خدای رویاها می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، لبخندت غمگین‌تر از چشمهات بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، هر بار که خونده می‌شدی معنی تازه‌ای پیدا می‌کردی. اگه یه پایان بودی، بیشتر شبیه یک راز بودی تا یک پایان. چنلت: ۹۹٪ شبیه داستانیه که آدم دلش می‌خواد دوباره از اول بخونتش. https://eitaa.com/Slaughterhouse_s
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی آزادی‌ای بودی که همه آرزوش رو داشتن. اگه یه افسانه بودی، هنوز توی قصه‌های شبانه زنده بودی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که هیچ‌وقت برنگشت. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی فاصله‌ها می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی ماه می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت همیشه جایی دورتر رو تماشا می‌کرد. اگه یه جمله از یه رمان بودی، زیرت خط می‌کشیدن و کنارت تاریخ می‌نوشتن. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که آدم چند دقیقه بعد از خوندنش فقط به سقف خیره می‌شه. چنلت: ۱۰۰٪ شبیه بارونیه که بوی خاطره می‌ده. @Funhouse
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که هیچ‌کس آمادگی شنیدنش رو نداشت. اگه یه افسانه بودی، بیشتر از هر چیز به خاطر غم قشنگت معروف بودی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، با دست‌خطی نوشته شده بودی که دیگه وجود نداره. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی آدم‌هایی می‌نوشتی که زیادی احساس می‌کنن. اگه یه معبد بودی، وقف خدای خاطرات می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت دلتنگی موج می‌زد. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها توی روزهای سخت یادشون می‌افتاد. اگه یه پایان بودی، شیرین نبودی؛ واقعی بودی. چنلت: ۹۷٪ شبیه جمله‌ایه که آدم آرزو می‌کنه خودش نوشته باشه. @Myhoomz
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، خطرناک‌ترین بخشش صداقتت بود. اگه یه افسانه بودی، هیچ‌کس مطمئن نبود واقعی‌ای یا نه. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، هیچ آدرسی روت نوشته نشده بود. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی فرصت‌های ازدست‌رفته می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف خدای زمان می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی چشمهات هزار سؤال بی‌جواب بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آروم ولی ماندگار بودی. اگه یه پایان بودی، از اونایی بودی که آدم قبولشون می‌کنه اما فراموششون نه. چنلت: ۹۵٪ شبیه عکسیه که دلیل دوست داشتنش رو نمی‌دونی. @Arkiya3
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو می‌گفتی که همه می‌دونستن اما کسی قبولش نمی‌کرد. اگه یه افسانه بودی، ازت با احترام حرف می‌زدن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، بوی بارون می‌دادی. اگه یه نویسنده بودی، از تنهایی‌های شلوغ می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی شب می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، انگار منتظر کسی بودی. اگه یه جمله از یه رمان بودی، حفظت می‌کردن. اگه یه پایان بودی، آرام اما دردناک بودی. چنلت: ۹۶٪ شبیه آهنگیه که فقط نصف‌شب‌ها شنیده می‌شه. https://eitaa.com/joinchat/2974811711C80b99c648d
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی درباره‌ی خودِ آدم‌ها پنهان می‌کردی. اگه یه افسانه بودی، هر نسل یه جور تعریفَت می‌کرد. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، سال‌ها منتظر خونده شدن مونده بودی. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی آدم‌های بی‌قرار می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی رویاها می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت مهربون و غمگین بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، بارها بهش برمی‌گشتن. اگه یه پایان بودی، قشنگ‌تر از چیزی بودی که انتظارش رو داشتن. چنلت: ۹۷٪ شبیه رمانی که آدم دلش نمیاد ببندتش. https://eitaa.com/selenophiler87/6819