eitaa logo
کانون مداحان وخادمیاران رضوی چهارمحال وبختیاری
166 دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
184 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
زینب اگر نبود حدیث وفا نبود با رمز و راز عشق کسی آشنا نبود زینب اگر نهیب نمیزد علیه کفر نطق مدافعان ولایت رسا نبود زینب اگر اسیر نمی‌شد به راه دوست دین خدا ز قید اسارت رها نبود زینب اگر طلسم ستم را نمی‌شکست امروز صحبت از شرف اولیا نبود.. در شام و کوفه باز نمی‌کرد اگر زبان نام رسول بر سر گلدسته‌ها نبود اُمّ الکتاب اوست «کلامی» به یک کلام زینب اگر نبود کتاب خدا نبود استاد کلامی زنجانی
شعر محمود ژولیده به مناسبت چهلم آرمان علی‌وردی آرمانم رفت، اما آرمان پاینده ماند آن مجاهد رفت، اما امتی رزمنده ماند خونِ روح‌الله، صد گردان چو روح الله ساخت آری آری، پرتوِ روح خدا تابنده ماند عزتِ سید فریدالدین معصومی، به ما عزتی سرشار داد و خود به آن زیبنده ماند از دهه هشتادیِ ما، تا هزار و چارصد این پیام آید: شهادت ارزشی اَرزنده ماند کشته‌ها دادیم، از فهمیده تا آرشام‌ها چشم‌ها گریان شد اما، روی لب‌ها خنده ماند جنگِ تحمیلی گذشت و جنگ ترکیبی رسید جنگِ تکمیلیِ ما با خصم در آینده ماند هان! سرانِ جنگ احزاب، ای گروه فتنه‌گر دستتان رو شد، ز ملت رویتان شرمنده ماند اردوی تکفیری ابلیس، محکوم جهیم اردوی ایمان به درگاه الهی بنده ماند هیبت دشمن شکست و بر سرِ مستکبران مشت‌های نسل اندر نسل ما کوبنده ماند کاخ‌ها در هم شکست و کوخ‌ها محکم شدند مکتب پیر ولایت، تا قیامت زنده ماند پیشرفت علمی خیل جوانان، اوج یافت وانگهی جوینده علم و عمل، یابنده ماند موشک جمهوری اسلامی از حیفا گذشت گنبد پوشالی از این قدرت توفنده ماند تا تلاویو است زیر تیررس، ای صهیونیست زیر آوار، آن رژیم جعلی بازنده ماند انتقام سخت می‌آید، به حاج قاسم قسم روی میز دادگاهِ عدل حق، پرونده ماند کودک و پیر و جوان ما، سلیمانی شدند شور و شوق پایداری در جهان آکنده ماند راه قدس از کربلا خواهد گذشت، تردید نیست کُلُ اَرضِِ کربلا، در دین ما بالنده ماند روح ایثار و شهادت، رفت تا آن سوی مرز راهبرد رهبر فرزانه اَم، سازنده ماند پای کارِ حضرت سید علی جان می‌دهیم خون یاران بسیجی، تا اَبد بارنده ماند ما حسینی‌ها دمادم، قطعه قطعه می‌شویم سیرت شمر زمانه، همچنان درنده ماند در خیابان چون بیابان، کینه می‌بارد هنوز زیر دست و پای خولی، استخوان دنده ماند از مسلسل‌ها هنوز، آتش زبانه می‌کشد غنچه غلتان به‌خون و لاله روینده ماند
عاشقان پنج جمادی آمده در جهان هنگام شادی آمده در مدینه شور و غوغایی شده خانه ی حیدر تماشایی شده خانه ی مولا شده غرق سرور بهر تبریک آمده غلمان و حور فاطمه دخت نبی مادر شده شاه مردان صاحب دختر شده نوری از سوی خدا آمد پدید در مدینه زینب کبرا رسید گل ز گلزار ولایت وا شده مرتضی از لطف حق بابا شده دختری از نسل طاها آمده هست حیدر، جان زهرا آمده نوری از انوار سرمد آمده در جهان، جان محمد آمده آمده در این جهان اخت الحسین بر امام مجتبی نور دو عین در سپهر دین یزدان کوکب است دختر زهرای اطهر زینب است دخت زهرا مظهر صبر و رضاست یاور و هم سنگر خون خداست او گل بستانسرای حیدر است در سخا و جود، همچون مادر است از تبار حیدر و زهرا نماست همچو مادر در جهان مشکل گشاست عالم هستی بود سرمست او هر گره وا می‌شود با دست او ما همه چون ذره و او آفتاب هر دعا گردد به نامش مستجاب در کرامت در سخاوت محشر است دستگیر شیعیان حیدر است دستگیر ما به اذن کبریاست در دو عالم او امید این (رضاست)
در آسمان دین حق ماهی دگر پیدا شده امشب علی مرتضی بار دگر بابا شده خرسند از این موهبت قلب و دل زهرا شده این ماه رخشان ولا زیبنده ی دنیا شده بر حیدر و بر فاطمه این هدیه از سوی رب است زینت فضای این جهان نور وجود زینب است از مقدم این مه شده شهر مدینه غرق نور بیت علی و فاطمه گردیده چون وادی طور پیغمبر اکرم بود در شادمانی و سرور رحمت ببارد بر زمین از یمن او حد وفور امشب کتاب عاشقی از نو نگر شیرازه شد اسلام و قرآن جان گرفت میلاد زهرا تازه شد امشب زمین لبریز شد از نور خلاق مبین این گلبن عترت بود از نسل ختم المرسلین هستی زهرا باشد و جان امیرالمؤمنین حق الیقین حبل المتین بر شیعیان حصن حصین امشب زمین و آسمان در شادی و شور و شعف لبخند باشد بر لب شیر خدا شاه نجف تابیده امشب بر زمین نور خدای دادگر اسطوره ی مهر و وفا از بیت مولا جلوه گر نخل ولا از لطف حق بار دگر داده ثمر زهرای اطهر همسر شیرخدا زاده قمر ای عاشقان مرتضی ثانی زهرا آمده ام المصائب زینب کبرا به دنیا آمده محبوبه ی حیدر بود باشد چو شمس مشرقین این دختر زهرا بود شمع وجود عالمین جانانه ی پیغمبر و بر مرتضی نور دو عین مظلومه همچون مادرش اخت الحسن اخت الحسین با عطر و بوی فاطمه با خلق و خوی فاطمه در او تجلی یافته خلق نکوی فاطمه شکر خدای مهربان ما شامل احسان شدیم از لطف حی سرمدی ما جمله با ایمان شدیم با حب و مهر مرتضی محو رخ جانان شدیم میلاد زینب ما همه بر مرتضی مهمان شدیم با یک نگه از روی مهر یا مرتضی هستم بگیر ای صاحب جود و کرم از مرحمت دستم بگیر
میرزای بزرگ جنگل نام کوچک داشت امـا عزم و ایمانی بزرگ داشت در آرامش خود شورِ طوفانی بزرگ عزم خود را در مسیر عشق‌بازی جزم کرد با خـــدای خویشتن تا بست پیمانی بزرگ می‌شود در این تن خاکی که خیلی کوچک است داشت مثل میــــــــرزا، اندیشه‌ای، جانی بزرگ مام میهن مرد پرور بوده از روز نخست مبداء معراج مـردان بوده دامانی بزرگ مردهای مــــرد را رو می‌کند مام وطن تا فراهم می‌شود هر بار میدانی بزرگ هر طرف را بنگری چون میــرزا دارد یَلی با بزرگی‌های‌شان ایران شد ایرانی بُزرگ عشق در این مدرسه درس بزرگی می‌دهد تا ابد این راه دارد عشــــــــق بازانی بزرگ هر کجا دشمن درافتاده‌ست با مـــردان ما با شکستی مفتضح داده‌ست تاوانی بزرگ جان برای عشـــــق باید داد و آزادی گرفت زندگی بی عشق‌بازی چیست؟زندانی بزرگ با بزرگی در مسیــر عــزت و مردانـــگی میرزایِ کوچکِ جنگل شد انسانی بزرگ احمدرفیعی وردنجانی
تقدیم به وردنجان سرافراز از شهیدان ای شُهره در دینداری و ایمان درودت ای جلوه‌گـاه رحـــــمت یزدان درودت ای بسته پیمان با امام وانقلابش یک عمرمانده بر سر پیمان درودت ای هم قسم با آرمانهای ولایت سیدعلی رایاوری با جان درودت باقیست یاد عالمان حق مدارت برتارک دانایی ایران درودت از نای پاک قاریان بی مثالت جاریست آوای خوش قرآن درودت ای سرفراز از اتفاقات زمانه گفتندحق گویان به هر دوران درودت درجنگ تحمیلی نشان دادی که عشق است تنها بهای هستی انسان درودت آن روزها همدرد خرمشهر بودی خوردی غم واندوه آبادان درودت دیدند مردان تو را مردانه در جنگ گفتند وردنجان مردستان درودت شوری حسینی بود درسر مردمت را لبیک گو بودند وجان افشان درودت ازعزم ناب پنج سردار رشیدت ماندند حتی دشمنان حیران درودت از غرش شیرانه ی عزم بشیرت دشمن فراری گشت از میدان، درودت در اوج سختی های وقت جنگ دیدند عزم عمو رابا لبی خندان درودت دست خدا باشد تورا دائم نگهدار نام نگهداراست جاویدان درودت شورآفرین جبهه سیدهادی ات بود جانانه می شدمرد هر طوفان درودت نام حسینی پورسردار رشیدت حک شد به خط عشق در دیوان درودت ای نوجوانانت چو قاسم در ره عشق شوق شهادت بودشان در جان درودت ای خفته در گلزار تو هشتاد لاله ای شُهره از ایثار جانبازان درودت نام تو با نام شهیدان عزیزت همواره در دنیاست جاویدان درودت ای صبر زینب(س) در وجود مادرانت شد جلوه ای ازعشق بی پایان درودت چندان که گفتم از تو وناگفته ها ماند باید که آخر گفت صدچندان درودت الگوی عشق وعزت وآزادمردی ای جان ما ای شهر وردنجان درودت احمدرفیعی وردنجانی
عصر هر جمعه ی دلگیر، تو را می خواند دم به دم کوچه ی تقدیر تو را می خواند مادری چشم به راه است بیایی از راه کنج خانه پدری پیر تو را می خواند ندبه ها اشک شد و از تو نیامد خبری قطره ی اشک سرازیر تو را می خواند عالمی منتظر جلوه ی مولایی توست هر نفس قبضه ی شمشیر تو را می خواند ننگ بر ما چو ببندیم به غیر از تو امید صبح و شب عرصه ی تدبیر تو را می خواند یازده قرن گذشت از غم تنهایی تو دل وامانده ی ما دیر تو را می خواند مادری پشت در خانه صدایت می کرد مادری خسته... زمین گیر تو را می خواند دارد از حنجره ای خشک صدا می آید دختری در غل و زنجیر تو را می خواند از همان ساعت سه، ساعت سر، ساعت حزن عصر هر جمعه ی دلگیر تو را می خواند شاعر:
می نویسم ز سوز جان، نامه محضرِ صاحب الزمان، نامه می نویسم به گریه، دلتنگم می فرستم پس از اذان، نامه می فرستم به روی بالِ نسیم به سوی یارِ مهربان، نامه کاش می شد برات بفرستم روی بالِ فرشتگان ، نامه بفرستیم نامه را به زمین یا بیاید به آسمان، نامه؟ بفرستیم کربلا به نجف یا بیاید به جمکران، نامه باید آخر به گریه بفرستم به نشانیِّ بی نشان ، نامه می شود مُهر با دو قطره ی اشک می رود سمت بی کران ، نامه به بهارِ حقیقی عالم می رسد باز از خزان، نامه می فرستد به پادشاه وجود باز هم سائلی جوان، نامه گاه گاهی گدای مضطر را می رساند به آب و نان، نامه نامه ام بد خط است تاریک است ولی این بار هم بخوان، نامه شرح حال فراق را بدهد در بیارد اگر زبان، نامه غصه دارم تو را نمی بینم می کند حال من بیان، نامه خاطرات بدی رقم زده است در دل و جان عاشقان، نامه گاهی اوقات آبرویی را می برد سهل و رایگان، نامه گاهی اوقات از همین کاغذ می شود کوهِ سرگران، نامه گاهی اوقات مردِ جنگی را می زند آتشی به جان، نامه گاهی اوقات جای تیر سه پَر می گذارند در کمان، نامه وای بر مردمی که بنویسند با خطِ خون به میهمان، نامه راستی میدهی اجازه به من تا بگویم کمی از آن، نامه... ...که فرستاده بود شمر لعین به علمدارِ کاروان ، نامه جوهر و صفحه شرمگین شده بود سوخت تا مغزِ استخوان، نامه نامه می کرد التماس: ای شمر! سمتِ خیمه مبر عیان، نامه خواست تا سمت خیمه ها نرود چه کند؟ هست ناتوان، نامه فاطمه خون گریست زد فریاد: که نرو، شرم کن،بمان، نامه!!! این خبر بین خیمه ها پیچید: که گرفته پناهمان ،نامه چه بگویم که آتشی شد و زد شعله بر جان کودکان، نامه خیلی عباس را خجالت داد کاش می برد در نهان، نامه بنویسید بر درِ حرمش کشته عباس را ، امان نامه شعر:
بسیجیان علی دم به دم شهید شدند که هم کنایه شنیدند و هم شهید شدند بسیجیان علی را شهادت این‌گونه‌ست که کوثرانه به چندین رقم شهید شدند.. بسیجیان علی سال‌های پیش از این به روضه با غزل محتشم شهید شدند! بسیجیان علی از قدیم زینبی‌اند اگر به راه دفاع از حرم شهید شدند گهی کلنگ به دستِ مناطق محروم گهی به مدرسه‌ها با قلم شهید شدند به اربعین حسینی بسیجیان علی به درب خانه در اوّل قدم شهید شدند بسیجیان علی شیعیان زهرایند اگر حساب کنی، تازه کم شهید شدند! بسیجیان علی عاشقان عبّاسند شدند کرب‌وبلا هم‌قسم، شهید شدند بسیجیان علی را به تشنگی بشناس ببین که زیر کدامین عَلم شهید شدند ولی من و تو چه کردیم؟ ادّعا کردیم! بسیجیان علی دست کم شهید شدند! به خون خویش نوشتند صبح نزدیک است بسیجیان علی صبحدم شهید شدند شاعر:
صفتان! هیبت‌تان پوشالی‌ست ژست آقای جهان بودن‌تان توخالی‌ست گرچه امروز رجزخوانی‌تان جنجالی‌ست حالتان لحظه‌ی موعود چه بد احوالی‌ست می‌رسد لحظه‌ی پایانی عیاشی‌تان شده نزدیک‌تر از پیش فروپاشی‌تان دست شب می‌شود از غائله کوتاه آخر می‌شود نوبت جولان سحرگاه آخر می‌دمد طلعت آن چهره‌ی دلخواه آخر چشم برهم بزنی می‌رسد از راه آخر آفتاب آن‌سوی این کهنه‌شب تاریک است شاعری گفت کمی صبر سحر نزدیک است شاعر:
بند اول: ای آرزوی عشق، تمنا کنم تو را در شاه بیت عاطفه انشا کنم تورا پرسند اگر تجلی حسن تو را ز من با آفتاب و آینه معنا کنم تورا تو راز سر به مهری و در سجده از خدا خواهم به آه و ندبه که افشا کنم تو را وقتی اسیر غربت دنیایی خودم در کنج دل بگردم و پیدا کنم تو را شرمنده ام که در اثر روسیاهی‌ام‌ خیمه نشین خلوت صحرا کنم تورا (این دیده نیست قابل دیدار روی تو چشمی دگر بده که تماشا کنم تورا) تا مست فیضتان شوم و مستفیض لطف دعوت به جشن (بزم) زینب کبری کنم تو را روشن ز نور عصمت او عالمین شد تفسیر شادی و غم زینب حسین شد حیدر که بوده زینت هستی عبادتش زینب ز عرش آمده گردیده زینتش زینب، چه زینبی؟ که شده در طفولیت آغوش پنج حجت حق مهد عصمتش زینب، چه زینبی؟ ز همان خردسالگی خواندند صابرین، جبل استقامتش جبریل خاکبوس اتاق جلالتش روح القدس ملازم روح قداستش جایی برای عالم دیگر نمانده است آنجا که هست زینب و علم و فقاهتش هرجا سخن به یاد حسین است لاجرم آید کلام زینب و عشق و محبتش چشمی به سمت سایه ی او هم نرفته است سوگند میخورم به حیا و نجابتش زیبا سروده شاعر دلداده ای که گفت: (زینب عفیفه ای است که در راه عفتش) (عباس می دهد نخ معجر نمی دهد) یک لحظه چادر شرف از سر نمی دهد جز مصطفی که نام علی بی وضو نگفت تفسیر نام او احدی مو به مو نگفت تفصیل شأن زینب کبری نگفتنی است چون عارفی که قصه رازِمگو نگفت از چهار سالگی غم زینب شروع شد دنیا به جز حدیث جدایی به او نگفت می خواست از حکایت محسن کند سوال آمد میان حنجره بغض گلو نگفت مادر! دلیل روی کبودت چه بوده است؟ هر قدر کرد دخترکش پرس و جو، نگفت مادر دلش گرفت و زبان باز کرد و گفت: (می زد مرا مغیره و یک تن به او نگفت) (زن را کسی مقابل شوهر نمی زند) (مادر کسی مقابل دختر نمی زند) وقتی سخن ز گرمی فردای محشر است زینب به فرق فاطمیون سایه گستر است او ابر رحمت است به دریای کربلا ماییم قطره ای که به دریا شناور است در ماجرای زندگی زینب و حسین یک روح عاشقانه ولی در دو پیکر است رحمت به روح شاعر دلخسته ای که گفت: ابیات ناب را که چنان درّ و گوهر است (احکام ارث در همه جا چون بیان شود سهمی ز خواهر است و دو سهم از برادر است این امتیاز در خور زینب بود که او میراث عشق را به برادر برابر است) جان ها فدای زینب و قلب صبور او از صبر و از غریبی او دیده ها تر است زینب چه دید روز دهم بین قتلگاه کز گفتن و شنیدن آن قلب، مضطر است آن حنجری که بوسه بر آن داد مصطفی حالا نشان بوسه شمشیر و خنجر است آن سینه ای که مخزن اسرار عشق بود دردا که زیر چکمه شمر ستمگر است ( "والشمرُ جالسُُ" نفس مادرش گرفت) (سر را برید و روبروی خواهرش گرفت) شاعر:
گریه‌ی عشاق برای هم است سینه‌شان تنگِ صدای هم است آنچه دلِ ایل مرا می‌بَرَد گیسویِ در باد رهایِ هم است عاشق و معشوق یکی می‌شوند عشق در این بزم بجایِ همه است هرچه که دارند به هم می‌دهند هرچه که دارند به پای هم است یک شبه تا قرب تو را می‌بَرَد عشق پَرِ قرب خدای همه است عشق اگر نغمه‌ی روز و شب است هرچه که دارد همه از زینب است بر تنِ این دشت که باران نشست نور دمید و تبِ طوفان نشست تا به ابد هیچ پشیمان نشد آنکه سر راهِ کریمان نشست دید که در پای علی عاشقیم بر سرِ ما مرغِ سلیمان نشست راه نشان داد و دلم پر گرفت رفت نجف گوشه‌ی ایوان نشست مژده‌ی جبریل چه بود از شعف حمدِ خدا بر لبِ سلطان نشست گفت که پیغمبرِ عشق آمده حضرتِ زهرای دمشق آمده اینکه شده خاک تو از احترام قامت عشق است علیه‌السلام گرچه ندیدند تو و سایه‌ات سایه‌ی تو بر سرِ ما مستدام ملتفتِ بابِ تو پیغمبران ملتمس نافله‌هایت امام مجمع انوارِ جلال و جمال جلوه‌ی ذاتیِ خدا را تمام خادمِ تو حضرت باب‌الحسین چادرِ تو زینتِ بیت الحرام مُلک و مَلک مات خروشِ تو است بیرقِ عباس به دوش تو است پیش پرت سِیرِ سماوات هیچ بین دلت جز حرم ذات هیچ پیش نمازِ شبِ خاکیِ تو هرچه که طامات و عبادات هیچ پیش تو و هدیه‌ی قربانی‌ات خیریه و خدمت و خیرات هیچ آنهمه طوفان که ندیده است نوح پیشِ قد عمه‌ی سادات هیچ هرچه که غم دیده زمین و زمان پایِ غمِ پیر خرابات هیچ آمده‌ای کوفه پشیمان کنی شام به یک صاعقه ویران کنی نامِ تو را ای دلِ دریا سرشت در وسط معرکه باید نوشت حضرت زهرایِ پس از فاطمه ای نفست بیت علی را بهشت زنده‌ی تو هفت حرم های ما خاک درت مسجد و دیر و کنشت هم حرمت هم حرم کربلا ساخته شد از دلِ ما خشت خشت من بفدای قلم شاعری آنکه از الطاف نگاهت نوشت: "خواست که غم دست تو بندد ولی غم که بُوَد در برِ دُختِ علی قامت تو قامت غم را شکست دخت علی را نتوان دست بست" تا که نیافتد به رویت آفتاب بر سر نیزه سر عباس هست بر جگرت قبل حسینت زدند آنهمه تیغی که به یکجا نشست قطره‌ی خونی که به دوشت چکید از سرِ بر نیزه ، دلت را گسست تا به ابد بر سر خود می‌زند چوبه‌ی محمل که سرت را شکست سنگ از این ، چوب از آن خورده‌ای جای همه زخم زبان خورده‌ای * دوبیت از استاد موسوی گرمارودی شاعر: