#امام_حسین_ع_مناجات
مجنونم و این عشق تدبُّر شدنی نیست
دیوانهی کوی تو تمسخُرشدنی نیست
گفتند بهشت است، ولی بهتر از آن است
بین الحرمین تو تصوُّرشدنی نیست
وصل تو میسّرشدنی هست ولی تا
من دور نگردم ز تکبُّر، شدنی نیست
رزق تو کم و بیش به من میرسد ارباب
نانی که به من میدهی آجُرشدنی نیست
آبم بدهی یا ندهی، هرچه تو خواهی
این تشنهلب از دست تو دلخورشدنی نیست
از خانهی خود دور نینداز گدا را
این کاسهی خالی همه جا پُرشدنی نیست
باید بپذیریّ و بخواهی تو، وگرنه
این سنگِ سیهدل بخدا دُرشدنی نیست
میشد دل من نرم شود، بشکند اما
وقتی نخورَد شیشه تلنگُر، شدنی نیست
✍ #محسن_ناصحی
#امام_حسین_ع_مناجات
در آرزوی #شهادت
ای در دلم محبت تو، هستونیستم
هستی تویی، بدون تو من هیچ نیستم
اشک است و آه "نام تو"، آنرا تمام عمر،
هر صبح و شام زمزمه کردم، گریستم
آخر مگر تو "هستی" من نیستی حسین؟!
پس من در این زمانه به دنبال چیستم
حُرَّم و یا که شمر در این کربلای نفس؟!
اصلاً خودت بگو که در این صحنه کیستم
اصلاً در این مبارزهها جای من کجاست
ای وای اگر که روبروی تو بایستم
::
آخر شهید میشوم آری به راه تو
در این مسیر اگر که شهیدانه زیستم
✍ #حسن_زرنقی
#مناجات_با_خدا در #شب_جمعه
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
دور و بر کریمان، گرچه پُر از گهر بود
اما نگاه آنها، بر سنگ بیشتر بود
تحویلمان گرفتند، بالایمان نشاندند
پیش بزرگواران انگار خاک، زر بود
صدها هزار غیبت، صدها هزار تهمت
صدها هزار غفلت، پایان من شرر بود
کوه گناه من را، یک "یاعلی" به هم ریخت
گفتم علی و مولا بخشید هرقَدَر بود
صد درد داشتم من، مولا نگفته حل کرد
از مشکل بزرگم، مولا بزرگتر بود
این ماه روزهی ما، با روضه شد مبارک
از خیر روزه بهتر، خیرات چشمِ تر بود
مغرب زمان افطار، گفتم: "حسین" و فوراً...
در را زدند و دیدم، ارباب پشتِ دَر بود
زندان ماست دنیا، کرببلا بهشت است
آرامش دو گیتی، تنها همین سفر بود
امشب حرم قُرُق شد، تا فاطمه بیاید
از نالهی بُنیّ، در صحن چه خبر بود
::
یکمرد آبرودار، با سی هزار بد مست
آقای ما اسیرِ، اوباش دورو بر بود
یک نیزه در گلو بود، یک نیزه در دهان بود
یکنیزه بین شانه، یک نیزه در کمر بود
تقسیم کار کردند، شمر و سنان دوتایی
دست سنان لباس و، در دست شمر "سر" بود
✍ #سیدپوریا_هاشمی
#امام_حسین_ع_مناجات
به این امید که تو میدهی جواب، حسین
سلام داده به تو هرکه خورده آب، حسین
به شوق گریه برای مصیبتت دارد
چهارفصل گل چشم من گلاب، حسین
به آبروی همین چندقطره، محترمم
بهروسیاهی من گریه زد نقاب، حسین
به پادشاهی عالم نمیکنم میلی
چرا که نوکر تو میشوم خطاب، حسین
بتاب بر من آلوده و بسوزانم
چرا که پاککنندهست آفتاب، حسین
اگر بَدم، اگر آلودهام، تو سرورمی
که من جوانم و تو سیدالشباب، حسین
✍ #مجتبی_خرسندی
#امام_حسین_ع_مناجات
به غیر کشتهی عشقت کسی شهید مباد
کسی که دل به تو بستهست، ناامید مباد
کسی که مَست تو شد، دلخوشِ حرام نگشت
کسی که عبد تو شد، بندهی یزید مباد
کسی که رَخت عزای تو را به تن نکند
خدا گواه که در حشر روسفید مباد
اگر بناست در آتش رَوَم، جهنم من،
کنار آنکه گلوی تو را بُرید مباد
به هر که رو زدهام غیر شر به من نرساند
مرا به خیر کسی جز حسین امید مباد
✍ #رضا_یزدانی
#مناجات_با_خدا #شب_جمعه
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
منم آن گناهکاری، که به سوی تو دوان است
تویی آن بزرگواری، که کریم و مهربان است
تو همیشه در فرازی، تویی آن گدانوازی
که در اوج بی نیازی، نگران بندگان است
به شب سیاهِ نوری، برسان پُلِ عبوری
که دلم برای دوری، ز گناه ناتوان است
تو اگر مرا برانی، در دیگری نکوبم
که به غیر از آستانت، همهجا پر از زیان است
همهعمر جز تو یارب! چه کسی رفیق من بود؟
تو امان من نباشی! چه کسی مرا امان است؟
تو خدای مرتضایی، تو همیشه با وفایی
به گدای بی نوایی، که ضعیف و ناتوان است
《برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن》
که امیر با خدا در، نجفش هم آشیان است
بگذار جای کعبه، سر خود به پای حیدر
تو اگر بهشت خواهی، نجفِ علی جنان است
خوشم اینکه خاک پای، پسر ابوترابم
همه عمر سایبانم، عَلَم "حسین جان" است
به فدای آن شهیدی، که نخورد آب و جان داد
ز غمش هنوز زهرا، شب جمعه روضه خوان است
::
پسرم به تو جفا شد، سرت از قفا جدا شد
اثرات خنجر شمر، روی حنجرت عیان است
پسرم مگر به دشمن، تو به غیر حق چه گفتی؟
که جواب حرف حقت، نوک نیزهی سنان است
پسرم کسی در عالم، کفن تو را ندارد
کفن تو خاک بوده، کفن تو بیکران است
به خدا عطش دلیلِ، ترک لبت نبوده
ترک لبت برای، ضربات خیزران است
✍ #علی_ذوالقدر
#امام_حسین_ع_مناجات
#شب_جمعه
🌱نظام رشتی را در خواب دیدند و از او پرسیدند: «چه چیز به درد عالَم آخرت میخورد؟»
گفت: «دو چیز: یکی امام حسین (صلوات الله علیه) و یکی هم تقوا»
پرسیدند: «حالت چطور است؟»
جواب داد:
شکر خدا را که در پناه حسینم
گیتی از این خوبتر پناه ندارد
📚 کتاب طریق دوست
#امیرالمومنین_ع_مدح
#امیرالمومنین_ع_مدح_و_شهادت
#امیرالمومنین_ع_ضربت_خوردن
#شب_قدر
بشنوید ای عاشقان! احمد روایت میکند
هر که میگوید علی، دارد عبادت میکند
یا علی! شد بر تو نازل روح همراه ملک
مطلع فجر از جبین تو روایت میکند
لیلهی قدر است افضل از هزاران ماه اگر
قدر، از زهرای تو کسب فضیلت میکند
پاک میگردد دو گوشی کز ثنایت بشنود
پاک میگردد زبانی کز تو صحبت میکند
گر که خلقت جمع گردد بر تولایت، خدا
شعلههای نار را سرد و سلامت میکند
دوستش دارد خدا و دوستش دارد رسول
هر که بر آل تو ابراز محبت میکند
خیر هر کس را که میخواهد خداوند علیم
دوستیِ تو به قلب او عنایت میکند
آیهی اکملت بر دوش نبی تکلیف بود
دین به تأیید تو تکمیل رسالت میکند
سه هزار و سه ملک بر تو سلام آوردهاند
در شبی که مشکِ آب تو سقایت میکند
میشود فهمید که از بعد "منذر"، "هاد" کیست
هرکس آیات برائت را قرائت میکند
نان و خرما روی دوش و سنگ بستن بر شکم
بین خلق و خود، علی اینگونه قسمت میکند
طشت رسواییِ باطل از سر بام اوفتاد
چون علی در مسجد کوفه قضاوت میکند
هر قدم یک حج و در برگشت دو حج میشود
آن مثالِ کعبه را هرکس زیارت میکند
تا نجف را دید آدم، روی خاکش سجده کرد
در بهشت آمد دوباره شکر نعمت میکند
::
در عزایش قامت محرابها از غم خمید
در رثایش منبر از ناله قیامت میکند
همچو خورشیدی شفقگون گشت در مغرب نهان
آنکه با ایمای او خورشید، رجعت میکند
نوحهخوانش جبرئیل است و میان آسمان
نوحه از ویرانیِ رکن هدایت میکند
ای مسلمانان! به مسجد حرمت قرآن شکست
گریهها ختم رُسُل بر این مصیبت میکند
بر روی سجادهاش گلبرگهای لاله ریخت
مسجد از خون خدا، کسب طهارت میکند
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
#امیرالمومنین_ع_ضربت_خوردن
دوباره سهم زینب کرده غم، بیمار داری را
دل خون را، نگاه مضطرب را، بی قراری را
کسی از خانه بیرون رفته، گویا دیر هم کرده
دوباره خانه دارد میچشد چشمانتظاری را
صدایی میرسد از سجدهگاه مسجد کوفه
که "نوشیدم به رب کعبه جام رستگاری را"
پدر میآید و در دست یاران دستهای او
کجا سد میکند لبخند او خونهای جاری را؟!
پدر پوشانده با عمامه و دست و عبا سر را
مبادا دخترش یک دم ببیند زخم کاری را
مگو با گریهی فرزندها: آهسته...آهسته...
که میدانند اهل خانه رسم سوگواری را
::
شب قدر است، با من ذکر یا الله و یا حیدر...
ببین آوردهام با خود هر آنچه دوست داری را
✍ #سعید_تاج_محمدی
#امیرالمومنین_ع_ضربت_خوردن
دوباره سهم زینب کرده غم، بیمار داری را
دل خون را، نگاه مضطرب را، بی قراری را
کسی از خانه بیرون رفته، گویا دیر هم کرده
دوباره خانه دارد میچشد چشمانتظاری را
صدایی میرسد از سجدهگاه مسجد کوفه
که "نوشیدم به رب کعبه جام رستگاری را"
پدر میآید و در دست یاران دستهای او
کجا سد میکند لبخند او خونهای جاری را؟!
پدر پوشانده با عمامه و دست و عبا سر را
مبادا دخترش یک دم ببیند زخم کاری را
مگو با گریهی فرزندها: آهسته...آهسته...
که میدانند اهل خانه رسم سوگواری را
::
شب قدر است، با من ذکر یا الله و یا حیدر...
ببین آوردهام با خود هر آنچه دوست داری را
✍ #سعید_تاج_محمدی
#امیرالمومنین_ع_ضربت_خوردن
#امیرالمومنین_ع_مدح_و_شهادت
#امیرالمومنین_ع_غربت
#امیرالمومنین_ع_مدح
ای دل صدپاره گُلِ باغ تو!
تا ابدیت به جگر داغ تو
ظلمکُشِ از همه مظلومتر!
رهبر از فاطمه مظلومتر!
پادشهِ وسعت ملک خدا!
صدرنشین حرم ابتدا!
محفل انس تو دل سوخته
"عدل" به نوع بشر آموخته
ساخته و سوخته با آه خود!
رانده جهان را ز سر راه خود!
سینهات از لوح و قلم پاکتر
از گل پرپر شده صدچاکتر
باغ جنان شیفتۀ قنبرت
روحالامین مستمع منبرت
خانۀ تو کعبۀ عالم شده
خاک قدمهای تو آدم شده
ماه، طلوعش به تو آغاز گشت
مِهر به دست تو ز ره بازگشت
ای همهجا طور مناجات تو
چشم اجابت پی حاجات تو
در دل شب همسخن چاهها!
سوخته با نالۀ تو آهها
جام طهورای خدا مست تو
وسعت گردون به کف دست تو
قنبر کوی تو سراجالهدیست
صوت بلال تو صدای خداست
لالۀ زخمی شده از خارها!
جهل بشر کشته تو را بارها
خون دل و اشک بصر داشتی
زخم رَعیّت به جگر داشتی
زخم به دل، شعلۀ آتش به جان
خار به دیده، به گلو استخوان
نالۀ تو نالۀ بیزمزمه
خانۀ تو خانۀ بیفاطمه
چشم به دیوار و به در دوختی
سوختی و سوختی و سوختی
ای به مقام از همه بالاترین
رهبر در جامعه تنهاترین
دوست تو، دشمن تو ناسپاس
تا صف محشر همهجا ناشناس
سوزِ درونت به فلک تاب داد
خونِ سرت آب به محراب داد
کشتۀ توحید و عدالت شدی
فُزتُ بِرَب گفتی و راحت شدی
تا که شود نخل و گل و باغ، سبز
در نفس ما بُوَد این داغ، سبز
دل به عزایت حرم ماتم است
زخم سرت بر جگر «میثم» است
✍ #غلامرضا_سازگار
#مناجات_با_خدا
#امیرالمومنین_ع_ضربت_خوردن
هر کس برای توبه مصمم نمیشود
با صد هزار موعظه آدم نمیشود
امروز اگر که فرصت توبه هدر دهیم
فردا همین مجال فراهم نمیشود
طاعات ما و حلقهی پیوند با خدا
خالص نبوده است که محکم نمیشود
نامردی است بندگی لحظهای ما
شوق گناه و نافله با هم نمیشود
باید برای خشکی چشم التماس کرد
این چاه خشک، یک شبه زمزم نمیشود
ساکت نباش، حرف بزن با خدا، بگو:
من آمدم کنار تو باشم، نمیشود؟
شاید که از نگاه تو افتادهام دگر
وقتی دلم، شکسته و محرم نمیشود
در بین خوبها منِ آلوده هم بخر
چیزی که از کریمی تو کم نمیشود
حلوا نخواستم، تو خودت را به من بده
حلوا برای غمزده مرهم نمیشود
جای بهشت، کرب و بلا روزیام کنید
بی کربلا، بهشت، مجسم نمیشود
نان علی و فاطمه را سائلی که خورد
دیگر مقابل احدی خم نمیشود
::
شمشیر زهر خورده به فرق علی زدند
پس مرهمی براش فراهم نمیشود
جوری که آیههای سرش ریخته بهم
هر کار هم کنند منظم نمیشود
این ضربه سخت بود؛ ولی در دل علی
بر دردهای کوچه مقدم نمیشود
زینب... مدینه، کوفه، مدینه، زمینِ طَف
یک زینب است و این همه ماتم؟! نمیشود
✍ #محمدجواد_شیرازی