#پیامبر_اعظم_ص_مدح_و_ولادت
#امیرالمومنین_ع_مدح
چهره انگار... نه، انگار ندارد، ماه است
این چه نوریست که در چهرهی عبدالله است؟
این چه نوریست که تاریکی شب را برده
دل مرد و زن اقوام عرب را برده
این چه نوریست که پر کرده همه دنیا را
راهی مکه نمودهست یهودیها را
جریان چیست؟ فقط اهل کتاب آگاهند
همه انگشت به لب، خیره به عبداللهاند
همه حیرت زده، نوری که معما شده است
چند وقتیست که در آمنه پیدا شده است
شور تا در دل انس و ملک و جن افتاد
چارده کنگره از کاخ مدائن افتاد
غیر از این هر خبری بود، فراموش شد و
ناگهان آتش آتشکده خاموش شد و
طالع نیک امیران جهان بد افتاد
ته جام همهشان عکس محمد افتاد!
طفل همراه خودش بوی خوش گل آورد
مثنوی رام شد و رو به تغزل آورد
چهره آرام، زبان نرم، قدمها محکم
قامتی راست، تنی معتدل، ابرویی خم
گفتم ابرو، نه! دو تا قوی سیاه عاشق
که لب ساحل امنند ولی دور از هم
لب بالایی او آب بقاء کوثر
لب پایینی او آب حیات زمزم
دست، تفسیرگر خیرالامور اوسطها
آنچه کردهست کرامت نه زیاد است نه کم
چون «لما» زینت «لولاک خلقتُ الافلاک»
هم نگین است به انگشت فلک، هم خاتم
دخترش از سه زن برتر عالم برتر
همسرش همرده با آسیه است و مریم
قدر او را ولی افسوس که «من لم یعرف»
علم او را ولی افسوس که «من لم یعلم»
هرچه گفتیم کم و منزلتش بیشتر است
پیش او خوارترین معجزه شق القمر است
هرکه با نیتی از عشق محمد دم زد
«دست غیب آمد و بر سینهی نامحرم زد»
محرم راز، علی باشد و باشد کافیست
جمع دست علی و دست محمد کافیست
و علی معنی «اکملت لکم دینکم» است
شاهد گفتهی من، خطبهی قرای خم است
منکران شاهد عینی غدیرند! دریغ
سند بیعت خود را بپذیرند؟! دریغ
باز از خصلت او با دگران میگوید
آنچه در باطن او دیده عیان میگوید
پیش پیری که به جنگاوریاش میبالد
از جوانمردی سردار جوان میگوید
«سود در حب علی است و زیان در بغضش»
با عرب باز هم از سود و زیان میگوید
حرف این است:«فهذا علیٌ مولاکم»
یک کلام است که با چند بیان میگوید
::
خواست چیزی بنویسد دم آخر... افسوس
یک نفر گفت محمد هذیان میگوید
✍ #محمدحسین_ملکیان
#امام_صادق_ع_مدح
#قبرستان_بقیع
کاش من هم به لطف مذهب نور
تا مقام حضور میرفتم
کاش مانند یار صادقتان
بیامان در تنور میرفتم
علم عالم در اختیار شماست
جبر در این مسیر حیران است
چشمهایت طبیب و... بیمارش
یک جهان جابربنحیان است
روز و شب را رقم بزن آخر
ماه و خورشید در مُرکّب توست
ملک لاهوت را مراد تویی
آسمانها مرید مذهب توست
قصه تکرار میشود یعنی
باز هم در مدینه عاشق نیست
کوچه در کوچه شهر را گشتم
هیچکس با امام، صادق نیست
::
خواب دیدم که پشت پنجرهها
روبروی بقیع گریانم
پا به پای کبوتران حرم
در پی آن مزار پنهانم
گریه در گریه با خودم گفتم
جان افلاک پشت پنجرههاست
آی مردم! تمام هستی ما
در همین خاک پشت پنجرههاست
✍ #سیدحمیدرضا_برقعی
تقدیم به خانوادههای داغدیده حادثه #معدن_طبس
پدرم را خدا بیامرزد
مردِ سنگ و زغال و آهن بود
سالهای دراز عمرش را
کارگر بود، اهل معدن بود
از میان زغالها در کوه
عصرها رو سفید بر میگشت
سربلند از نبرد با صخره
او که خود قلهای فروتن بود
بارهایی که نانش آجر شد
از زمین و زمان گلایه نکرد
دردهایش یکی دوتا که نبود!
دردهایش هزار خرمن بود
از دل کوههای پابرجا
از درون مخوف تونلها
هفت خوان را گذشت و نان آورد
پدرم که خودش تهمتن بود
پدرم مثل واگنی خسته
از سرازیر ریل خارج شد
بی خبر رفت او که چندی بود
در هوای غریب رفتن بود
مردِ دشت و پرنده و باران
مردِ آوازهای کوهستان
پدرم را خدا بیامرزد
کارگر بود، اهل معدن بود
✍ #موسی_عصمتی
#هفته_دفاع_مقدس
#جمهوری_اسلامی_ایران
#انقلاب_اسلامی #استکبار_ستیزی
#بصیرت #بیداری_اسلامی #شعر_پایداری #شهدا
به نام خالق یکتای ما که از ایمان
نهاده بار امانت به گردهی انسان
جهان و هرچه در آن است آزمایش ماست
همهْ زمین و زمان، پردهی نمایش ماست
به قتلگاه خودش میرود نَفَس به نَفَس
کسی که نگذرد از سیم خاردار هَوَس
پُلی شویم که از خود گذشتن آموزیم
نه موج سرکش طغیان که فتنه افروزیم
خوشا به یاری مردم به چشمِ تَر رفتن
جهاد چیست؟ در این جادهها به سر رفتن
و چیست دنیا؟ سیر غم است و شادی ما
و عمر چیست؟ همان اردوی جهادی ما
پیام اول این انقلاب بود، جهاد
امید مردم سَرْپلذهاب بود، جهاد
جهاد ما سفر از دخمهی تن آسانیست
جهاد، غیرت اسلامی است و ایرانیست
جهاد، از غم همسایهها نخفتن ماست
جهاد خدمت هر کارگر به میهن ماست
رسول ما که به مستضعفین تبسم کرد
زبان منبر ما را زبانِ مردم کرد
علی به شانهی خود بار نان و خرما داشت
حسینِ ما غم این پابرهنهها را داشت
کسی مباد گرفتار بی پر و بالی
مباد سفرهای از نان و زندگی، خالی
در این مسیر به سرمنزل سفر نرسیم
اگر به داد دلِ خونِ کارگر نرسیم
هنوز مردم مستضعفاند پای نظام
بر این همیشه صبورانِ سربلند، سلام
به نان خشک اگر سر کنیم سَر نَکِشیم
به بام اجنبیان عاجزانه پَر نَکِشیم
کدام آینه بودهست از شکستن شاد؟!
مبادمان که پریشان شویم و دشمنشاد
کسی که هیزم عصیان کشد، جهنمی است
کسی که شعله به ایران کشد، جهنمی است
دریغ، از نظر شعلهها به پرچم ما
شرر زدند به ایران ما، به پرچم ما
سلام! پرچم زیبای عشق و ایمانم
سلام! پرچمِ پا تا به سر، مسلمانم
به سبز و سرخ و سپیدت گره زدم دل را
که شعلهوار بسوزم هرآنچه باطل را
ز موجها به تو بردم پناه و خرسندم
که با تو یافتهام، با تو امن ساحل را
میان سینهی خود از خدا نشان داری
همان که ساخته آسان هرآنچه مشکل را
چه مادران که به دامان تو گریستهاند
چو در برِ تو نشاندند مرغ بِسمل را
تو یادگار شهیدان خونکفن هستی
و زنده میکنی اسم امام راحل را
ز جهل در تو کسی گر نگاه کرده حریص
درآوریم ز جا آن دو چشم جاهل را
سپیدِ چهرهی تو نور دیده و دل ماست
چنانکه نیمهشبی دیده قرص کامل را
ز سرخی رخ تو اهل خانه دلگرماند
ز سبزی تو معطر کنیم منزل را
به زیر سایهات اِستاده ملتی نستوه
که فاتحانه گذر کرده این مراحل را
مباد سایهی امن تو از سر ما کم
مَبینم از شرر تو شبی تُهی دل را
صدایی از نفس راه میرسد بر گوش
نوید نصر من الله میرسد بر گوش
کدام گُل که در اندیشهی بهارش نیست
کدام جاده که دلواپس قرارش نیست
مشام کوچه پر از عطر آب پاشیها
در انتظار تو گلدستهها و کاشیها
به هرطرف که نظر میکنم شهیدی هست
اگر شهید میآرند پس امیدی هست
شهید خیمهاش آنسوی بیکرانیهاست
شهید جلوهی بانوی بی نشانیهاست
شهید! ای به تماشای سورهی کوثر
گرفته بوی "فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَر"
غریب باش دلا تا به آشنا برسی
غیور باش به شمشیر لافتی برسی
در این زمانهی تردید و شبهه و پرهیز
بیا و دست به دامان دلبری آویز
پیالهنوشِ ولا از بلا نپرهیزد
فدایی نجف از کربلا نپرهیزد
حسین کیست که این نغمه زیر و بم زده است
حسین کیست که" عشق" از حسین دم زده است...
اگرچه پیرهنش پاره پاره میآید
هنوز بانگ اذان از مناره میآید
در این شبانه، سرود سپیده باید خواند
در اقتدا به گلوی بریده باید خواند
میان لشکری از نهروانی و جملی
پناه خستهدلان کیست ذوالفقار علی
✍سروده #مهدی_جهاندار؛ #میلاد_عرفان_پور؛ #محمدرضا_وحید_زاده؛ #پروانه_نجاتی
#امام_حسین_ع_مناجات
در آرزوی #شهادت
ای در دلم محبت تو، هستونیستم
هستی تویی، بدون تو من هیچ نیستم
اشک است و آه "نام تو"، آنرا تمام عمر،
هر صبح و شام زمزمه کردم، گریستم
آخر مگر تو "هستی" من نیستی حسین؟!
پس من در این زمانه به دنبال چیستم
حُرَّم و یا که شمر در این کربلای نفس؟!
اصلاً خودت بگو که در این صحنه کیستم
اصلاً در این مبارزهها جای من کجاست
ای وای اگر که روبروی تو بایستم
::
آخر شهید میشوم آری به راه تو
در این مسیر اگر که شهیدانه زیستم
✍ #حسن_زرنقی
بهمناسبت #هفته_دفاع_مقدس
در آرزوی #شهادت
گرچه یکی یکی و جدا میبرندمان
شکر خدا به کرببلا میبرندمان
ما نذر کردهایم که قربانیاش شویم
دارند یک به یک به منا میبرندمان
حالا که حجم کل حسینیهها کم است
از خاک کنده و به سما میبرندمان
بال ملائکه است که فرش قدوم ماست
محض تبرک است به پا میبرندمان
اول میان خیل ملک سینه میزنیم
بعداً به هیئت شهدا میبرندمان
سربند یا حسین به ما میدهند و بعد
با هروله به عرش خدا میبرندمان
جان میدهیم در وسط روضهها سپس
در خاک با لباس سیا میبرندمان
این دل حسینی و رضوی بوده از ازل
از کربلا بهشتِ رضا میبرندمان
گیرم به کربلا نرسیدیم تا به حال
یک روز عاقبت رفقا میبرندمان
✍ #محسن_ناصحی
#آرزوی_شهادت؛ #شهادت #شهدا_و_دفاع_مقدس
شهادت میتواند مرگ در راه وطن باشد
شهادت میتواند خلوتی با خویشتن باشد
شهادت میتواند در نفاق خنجری از پشت
شهادت میتواند در مصافی تن به تن باشد
شهادت میتواند ساده مثل عاشقی کردن
شهادت میتواند سخت مثل سوختن باشد
شهادت میتواند خستگیهای پرستاری
کنار بستر بیماری یک پیرزن باشد
که میداند؟ شهادت در مرام عاشقان شاید
به بیپیراهنی پوشاندن یک پیرهن باشد
شهید کربلای چند لبخند تو خواهم شد
تو لبخندی بزن، شاید شهادت سهم من باشد
✍ #مهدی_جهاندار
تقدیم به ساحت مقدس و آسمانی،جانباز جانبرکف و یادگار ارزشمند دفاع مقدس حاج ذبیح الله یوسفی وردنجانی
ذبیح الله...
عشق است از اسرارِ حق آگاه بودن
با پیکری مجروح مردِ راه بودن
درکربلایِ عاشقی از جان گذشتن
سربازِ راهِ پاکِ ثارالله بودن
از پرتوِ خورشید حق برکت گرفتن
عمری برای رهروان مصباح بودن
با خس خسِ آوای خود از دوست گفتن
او را به هر احوال خاطرخواه بودن
با سینه ای دلبسته و مشتاقِ پرواز
دلخسته از این محبسِ جانکاه بودن
با یادِ لبخندِ شهیدانِ خدایی
درجبهه یِ جان همنشینِ آه بودن
در مکتب آزادگی چون حاج قاسم
فارغ ز میز و پُست و نام و جاه بودن
پایِ تمامِ آرمانهایِ الهی
باجان و دل هرگاه و هر ناگاه بودن
هرجا فراخوانند مردان را به میدان
بی شکوه و بی حرف و بی اکراه بودن
لبخند را مرهم برایِ درد دیدن
درحُسنِ خلق و مهرورزی ماه بودن
اینگونه ممکن می شود در راه دلدار
شایسته ی نامِ ذبیح الله بودن
#حاج_ذبیح_الله_یوسفی
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
شوقِ شهادت
عاشقان راهِ حق نوبت به نوبت می روند
جان به کف دراوج ایمان و ارادت می روند
در مسیرِ عشقِ حق هر دم ذبیح الله ها
بادلی سرشار از عشقِ ولایت می روند
عاشقانی که پس از ذکرِ سلامی برحسین(ع)
با دل و جان کربلایش را زیارت می روند
بیخیال از طعنه ی وادادگانِ کوردل
راه وصلِ دوست را با عزم و عزت می روند
گرچه رفت از یادمان خط مُقدم ها ولی
لشکر آزادگان دائم در این خط می روند
فارغ از تزویرِ دنیایِ دنی مشتاقِ وصل
در مسیرِ عشقبازی با صداقت می روند
روی لب دارند هر لحظه دعایِ وصل دوست
می شود وقتی دعاهاشان اجابت می روند
نیست هرگز جز شهادت مُزد آنانکه به عشق
در رهِ دلدار با شوقِ شهادت می روند
#حاج_ذبیح_الله_یوسفی
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
یکمعدن پدر
ثروتِ من،هستیام،پشت و پناهِ من ،پدر
روزهایِ تیره....تا... آیندهیِ روشن، پدر
از تمامِ رنجها چیزی نگفتن، سوختن
با تمام دردها آرام خندیدن ،پدر
سوختن از پارگیهایِ لباس بچهها
سالهایِ سال با یک کُهنهپیراهن ،پدر
تا مگر باشیم ما در حس و حال زندگی
بود عمر خویش را در حالِ جان کندن پدر
دیگران بیزحمتی بردند خرمن را ولی
بُرد سهم از خرمنی محصول یک ارزن، پدر
بُرد معدن گوهر از ما بیکسان جایِ زغال
در بیابان طبس ماندهاست یک معدن پدر
باز هم در خواب بوسیدی مرا و پر زدی
ماند با داغت به جانم داغِ بوسیدن پدر
شد شهادت در جهادی عاشقانه سهم تو
تا بماند رویِ قله پرچم میهن، پدر
#معدن_زغال_سنگ_طبس
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
ظفر
جنگ شد تا به خاکما تحمیل
لشکر عاشقان شدند گُسیل
ظفر نوجوان عاشق نیز
گشت فارغ ز قصه یِ تحصیل
نوجوان می شود قوی وقتی
دل سپارد به لطف حی جلیل
نوجوان مرد می شود وقتی
باشد از نسلِ شیرهایِ اصیل
چون ظفر در کُنامِ ما ایران
شیرمیدانِ عشق نیست قلیل
مثل او عاشقِ خطر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
🔹🔹🔹
نوجوانی غیور و غیرتمند
بر لبش رُسته باغی از لبخند
یازده ساله بود اما داشت
شور کارون و شوکتِ الوند
تا به جانش ندایِ دوست نشست
رفت و دل از تمام دنیا کند
زندگی بازی است،مردان را
بازیِ کودکانه سیری چند؟
مثل او می شویم ماها هم
همه گوییم با صدای بلند
قصه ی عشق را ز بر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
🔹🔹🔹
نوجوان غیور خان میرزا
داد دل را به خالق یکتا
سوی میدان جنگ پر وا کرد
کُریلِ پرخروش بی پروا
از خدا هر نفس رسد یاری
به کسی که سپرد دل به خدا
آنکه با او خداش همراه هست
در دل جبهه کی شود تنها
خالدی رفته است و میراثش
در شجاعت کنون رسیده به ما
ما از این قصه با خبر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
🔹🔹🔹
هرکه پر شد دلش ز نورِ یقین
چون ظفر می شود فدایی دین
چون ظفر که ز خون او آخر
خاک پاک شلمچه شدرنگین
بهترین کارِ مدرسه این است
راهِ پاک ظفر شود تببین
هر که همت نکرد مدیون است
در رهِ این وظیفه ی سنگین
ماکه هستیم ،نه نمی ماند
لحظه ای پرچمش به روی زمین
ما در این راه مُستمر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
🔹🔹🔹
همه هستیم محکم و همدل
یاور حق و دشمن باطل
غزه شد کربلا ز شمشیرِ
شمر صهیونِ جانی و قاتل
ضدِ شمر است هرکسی دارد
نورپاکِ حسین را در دل
انتقام از ستمگرانِ زمین
جز به وحدت نمی شود حاصل
با ظفرهای امت اسلام
بشود چاره آخر این مشکل
از ستمکار بر حذر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
🔹🔹🔹
ای فلسطین مانده در زنجیر
سرزمین میان ظلم اسیر
تو بزرگی قسم به قدس شریف
دشمن توست تا همیشه حقیر
وعده داد امام ما روزی
عاقبت قصه می کند تغییر
می رسد از نفیرِ ما تا عرش
در دلِ قدس، نغمه ی تکبیر
رهبر ما به ما نشان داده
که در این کارزار چیست مسیر
از غم غزه خون جگر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
🔹🔹🔹
راهمان راه پاک و نورانی ست
عشق مان سیدِ خراسانی ست
ناخدا امر اگر کند به جهاد
کار ما یک خروشِ طوفانی ست
چون ظفر خالدی به دلهامان
قدر یک ذره بیم و پروانیست
هر که گردد حریف ما آخر
سهم او حسرت و پشیمانی ست
عاقبت رهسپارِ قدسِ شریف
لشکر قاسم سلیمانی ست
تشنه ی لحظه ی ظفر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
🔹🔹🔹
همه هستیم جان فدای حسین(ع)
تشنه ی شور کربلایِ حسین(ع)
کیغریبی کشد کسی که دلش
بوده همواره آشنایِ حسین(ع)
درد کی آشناست با آنکه
شده از عشق مبتلایِ حسین(ع)
بر سر ماست هرنفس ،هرجا
برکت سایه یِ لوای حسین(ع)
جان ناقابلی اگر داریم
باد قربان بچه هایِ حسین(ع)
در رهش کی به فکر سر هستیم
ماهمه تن به تن ظفر هستیم
#شهید_شاخص_ظفر_خالدی
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei