تقدیم به #شهدای_گمنام
میآیم از راهی که لبریز سفرهاست
پرواز در پرواز، ردّ بال و پرهاست
از معبری که غرق باور غرق شور است
از سنگری که چشمۀ جاری نور است
از نیمهشبهای مناجات و عبادت
از لحظههای روشن قبل از شهادت
شبهای جمعه ذکر یا قدّوس یا نور
معراج اشک و بندگی پرواز تا نور
سربند یازهرا، سلوکی آسمانی
یعنی شکوه عاشقی در بی نشانی
هر صبح جمعه ندبههای بیقراری
دلتنگی و بیتابی و چشمانتظاری
میآیم از راهی که لبریز سفرهاست
پرواز در پرواز، ردّ بال و پرهاست
پرواز خونین کبوترهای زائر
هفت آسمان بود و پرستوی مهاجر
یا لیتنا کنّا معک، تعبیر میشد
اوج رشادت، فتح خون تحریر میشد
میعاد مردان بدون ادعا بود
تفسیر سرخ کلّ أرضٍ کربلا بود
مردان میدان و جوانان حسینی
یعنی علیاکبرترینهای خمینی
مردان دریادل، دلیران حماسه
در چشمهاشان عاشقی میشد خلاصه
چشمی که از شیدایی و احساس میگفت
دستی که از بیدستی عباس میگفت
یک دشت لبریز از شقایقهای پرپر
صد کاروان قاسم، محمد، عون، اکبر
میدان مین و لالههای بی سری که...
فریادهای یا حسین از حنجری که...
مثل غروب و آسمان، خیسِ شفق بود
در خون تپید اما پر از فریاد حق بود
میآیم از راهی که لبریز سفرهاست
پرواز در پرواز، ردّ بال و پرهاست
میآیم اما با دلی در خون نشسته
میآیم اما بالهای من شکسته
آتش زده بر جانم امشب درد و داغی
دارم دل لبریز اندوه فراقی
گنجینههای آسمانی زیر خاکاند
اینجا تمام لالههایش بیپلاکاند
«در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون
ياد شلمچه یاد فکه یاد مجنون»
ياد شهیدانی که در شبهای غربت
اینگونه میخواندند با اندوه و حسرت:
«یا فاطمه من عقدهٔ دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم»...
✍️ #یوسف_رحیمی
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
#اذان_بلال
صدای گریه خواب از دیدهی همسایهها برده
همانهایی که مادر نامشان را در دعا برده
همیشه نام این و آن در آغاز دعا گفته
همیشه نام اهل خانه را در انتها برده
نماز فاطمه باریست روی دوش این عالم
همان باری که روی شانههایش مرتضی برده
نماز فاطمه اشکیست که هر قطرهی آن را
به قصد فخر، جبرائیل تا عرش خدا برده
نماز فاطمه رودیست جاری در دل دنیا
که هرجا رفته گویی چشمهی آب بقا برده
نماز فاطمه وقتی به حیدر اقتدا کرده،
دل از محراب و رکن و کعبه و سعی و صفا برده
بلال! آهسته رد کن اشهد ان محمد را
اذان تو قرار از مادر غمگین ما برده
اذان گفتی نفهمیدی چه کردی با دل زهرا
نفهمیدی اذان تو دل ما را کجا برده
اذان میگفتی و رد میشد از اینجا عزیزی که
سلامش سالها از خانهی ما غصه را برده
کدامین خانه؟ آری خانهای که صبح و شب هر روز
ملائک خاک فرشش را به قصد توتیا برده
کدامین فرش؟ آری پوستین پینه داری که
غبارش را مسیحا بابت دارو دوا برده
من از این خانه میگویم که هر کس حاجت خود را
درِ این خانه آوردهست بی چون و چرا برده
درِ این خانه را عمری ملائک سجده آوردند
درِ این خانه را یک روز شیطان زیر پا برده
نه تنها آدمی، آتش هم از این در نشد نومید
همان آتش که عمری آبروی اشقیا برده
همان آتش که هُرمش تا جهان باقیست در عالم
نقاب از روی زشت کینه و جور و جفا برده
همان آتش که کوهی مثل حیدر در دلش دارد
همان آتش که رنگ از صورت آل عبا برده
همان آتش که دستی شد میان کوچه ناغافل
که نور از چشم حیران امام مجتبی برده
::
گرفت از پشت در این شعله را دستان ناپاکی
غروبی سرخ، آتش را به دشت کربلا برده
::
در آن شب ماه با دست خدا در خاک پنهان شد
شب قدری که تقدیر جهان را در خفا برده
✍️ #سعید_تاج_محمدی
#حضرت_زهرا_س_هجوم_به_بیت_ولایت
خانهای که ثمر از ساقی کوثر دارد
آنچنان سوخت که گفتند: مگر در دارد؟
با لگد باز مکن درب جنان را که گلش
در بغل شيشهای از یاس معطر دارد
آنچنان صاعقه افتاده به جان گل که
باغبان در بغلش غنچهی پرپر دارد
از بلندای تب شعلهی آتش پیدا است
نه فقط بغض احد، کینهی خیبر دارد
حسن از غصهی آن کوچه نپاشید اگر
دلخوشی داشت که این غمکده مادر دارد
پر زد از خاک غریبانه شبانه از بس
خاطری از همهی شهر مکدر دارد
مادری که به جهان منزلتی برتر از
ساره و آسیه و مریم و هاجر دارد
فاطمه حیدر و حیدر همهاش فاطمه است
کی دو این نور خدا معنی دیگر دارد؟!
فاطمه پای علی سوخت که ثابت بکند
مرتضی فاطمه و فاطمه حیدر دارد
✍️ #منصوره_محمدی_مزینان
#حضرت_زهرا_س_شام_غریبان
افتاده از پا، از غم افتادنش بود،
جان داد آنکه شاهد جان دادنش بود
آتش زده بر هستیاش داغ جوانی
فریاد زد اسماء بریز آب روانی
شرمندگی را در نگاه حیدر آورد...
این غسل، یک فتاح را از پا در آورد
دست علی باز است، این اوج محن بود
حالا به دست فاطمه بند کفن بود
امشب شکسته دیدمت نخل امیدم
غسلت نفسگیر است ای گیسو سپیدم
درد و دل من مختصر باشد عزیزم
غسال، کی خود محتضر باشد عزیزم!
محروم کردی مرتضی را از وجودت...
دق دادیام امروز با روی کبودت...
امشب کسی مانند من بی بال و پر نیست
مستأصلم من، دفن کار یک نفر نیست
✍️ #ناصر_دودانگه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_مناجات
سلام صبحترین صبحِ نابِ عالمِ امکان!
نبوده پیش و پس از تو به غیر شام غریبان
سلام جلوهٔ ذات خدا و طورِ هو النّور!
سلام عصمتِ محض و سلام ذاتِ درخشان!
نماز برده تو را هل اتی و کوثر و تطهیر
همیشه مستِ تو است آیه آیه آیهٔ قرآن
تمامِ آینههای شکوهِ فضلِ الهی
ظهورِ پاکِ تو را بودهاند آینهگردان
اگر به چشمهٔ باران، غبارِ چشم بشویند
به شست و شوی خود آمد به سوی چشم تو، باران
اگر به شانهٔ کوه، ابرها به گریه میافتند
به شانهٔ تو بگریند کوههای پریشان
علیست آینهٔ حق، علیست آینهٔ تو
چه رازی وُ چه بگوید زبانِ گنگِ من از آن؟
دچارِ لطفِ توأیم و علی و احمد و آلش
کسای مِهرِ تو بادا همیشه پرچم ایران
✍️ #مبین_اردستانی
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_شهادت
#حضرت_زهرا_س_هجوم_به_بیت_ولایت
حتی نسیم با ادب اینجا وزیده است
خورشید، نور تازه از این خانه چیده است
جایی که ابرهای جهان نیز با وضو
هر بار روی پنجرهی آن چکیده است
جایی که قلب کوچک دنیا تمام عمر
تنها به عشق خانۀ زهرا تپیده است
از عطر و بوی سفرهی زهراست بی گمان
نانی اگر به سفرهی انسان رسیده است
::
ای کینه! با لگد در این خانه را نزن
این خانه خنده بر لبمان آفریده است
از ترس، شعلهها در خانه شتابناک
خود را به سوی مادر هستی کشیده است
دارد برای فاطمه خون گریه میکند
میخی که آه سینهی او را شنیده است
آهستهتر قدم بزن ای کوه بر زمین
در ناکجای خاک، گلی آرمیده است
✍️ #علی_گلی_حسین_آبادی
#حضرت_زهرا_س_شام_غریبان
آهسته میشوید غریب شهر یثرب
پشت و پناه و تکیهگاه و یاورش را
تنها کنار نیمههای پیکر خود
میشوید امشب نیمههای دیگرش را
آهسته میشوید مبادا خون بیاید
آن یادگاریهای دیوار و درش را
پی میبرد آن دستهای مهربانش
بی گوشواره بودن نیلوفرش را
میگرید اما باز مخفی مینماید
با آستینی بغضهای حنجرش را
در خانهی او پهلوی زهرا ورم کرد
حق دارد او بالا نمیگیرد سرش را
با گریههای دخترانه زینب آمد
بوسد کبودیهای روی مادرش را
بر شانههای آفتابیاش گرفته
مهتاب هجده سالهی پیغمبرش را
دور از نگاه آسمانها دفن میکرد
در سرزمینهای سئوالی همسرش را
✍️ #علی_اکبر_لطیفیان
#امام_زمان_عج_مناجات_فاطمی #حضرت_زهرا_س_روز_شهادت
#حضرت_زهرا_س_شام_غریبان
باز عطر یار آمد و دنیا به کام شد
یعنی دوباره موقع عرض سلام شد
این لطف هیئت است که حتی کسی چو من
با تو میان روضه فقط همکلام شد
شکر خدا که سایهی الطاف مادرت
با دست تو به روی سرم مستدام شد
باز آمدم که گریه کنم شاید اشک من
بر زخمهای مادریات التیام شد
روضه بخوان ز غربت مولا که بعد از این
خورشید عمر فاطمهاش روی بام شد
تازه مصیبت دل حیدر شروع شد
هرچند درد پهلوی مادر تمام شد
ای منتقم به پهلوی زخمی مادرت
دیگر بیا، بیا که زمان قیام شد
✍️ #محمدعلی_بیابانی
#حضرت_زهرا_س_شام_غریبان
کنج حیاط خانه
تابوت کیست امشب؟
لرزید شانههایش
بابا گریست، زینب!
با چشم خویش دیدم
بغضش شکست بابا
وقتی که باز در را
آهسته بست بابا
زینب بیا بپرسیم
شاید حسن بداند
شاید که ماجرایی
از این کفن بداند!
دیشب مگر نمیگفت،
مادر که خوب خوبم؟
جارو بیار و بگذار
تا خانه را بروبم
امشب سکوت خانه
سنگینتر از همیشهست
دار و ندار ما، آه
انگار رفته از دست
نگشود چشم، مادر
بابا هر آنچه رو زد
زینب تو هم صدا کن
شاید دلش بسوزد!
✍️ #محمدمهدی_سیار
#حضرت_زهرا_س_شام_غریبان
رواست جان بدهم پا به پای این کلمات:
"نثار فاطمهام فاتحه مع الصلوات! "
رسید موقع غسل تن تو با اشکم
چه سخت میگذرد لحظهای از این لحظات
چگونه خاک بریزم به روی پیکر تو
خدا کند که رَود جان من "مع الزفرات"*
غلاف قنفذ نامرد با تو کاری کرد
که آرزوی تو شد بعد هر نماز، وفات
چقدر بازوی مجروح تو ورم دارد
رسید دست من امشب به جای آن ضربات
تمام هستیِ من! میسپارمت به خدا
ببین مقابل تو ایستادهام به صلاة
تو را زدند عزیزِ دلم بدون گناه
از این به بعد شود همدم علی یک چاه
✍️ #علی_میرحیدری
*امیرالمؤمنین (ع) بعد از شهادت فاطمه (س) فرمود:
نَفسِـی عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحبُوسَةٌ
یا لَیتَــهَا خَرَجَـت مَـعَ الزَّفَـرَاتِ
جان من با ناله هاى خود حبس شده، اى كاش جان من با ناله هایم خارج میشد.
#حضرت_زهرا_س_شام_غریبان
دیدی غمش آخر علی را خون جگر کرد
قرآن بخوان اسما که قرآنم سفر کرد
هرچند ساکت بود دلگرمی من بود
با رفتنش دیگر مرا بی بال و پر کرد
یادم نرفته بین محراب عبادت..
با آرزوی مرگ شبها را سحر کرد
خونمردگی چشمهایش را ندیدم
از بس که پیش محرمش چادر به سر کرد
بیدار بود از درد اما دم نمیزد
با دردهای پیکرش مردانه سر کرد
غسل تن حوریهی زخمی چه سخت است
از شرم آبم کرد، من را محتضر کرد
دلشوره و دلواپسی آمد سراغش
هروقت که به معجر زینب نظر کرد..
✍️ #سیدپوریا_هاشمی
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_شهادت
صحبت از دستی که رزق خلق را میداد شد
هر کجا شد حرف از بانو به نیکی یاد شد...
او که جای خود، گلوبندش اسیر آزاد کرد
حُر هم از یمن ادب بر نام او آزاد شد...
معنی نازک برای روضهاش آوردهام
وقت پروازش پرستویی اسیر باد شد
با پر زخمی دعاگوی شب همسایه بود
دست او روزیرسان خانۀ صیاد شد
این در آتش گرفته زود حاجت میدهد
این در آتش گرفته پنجرهفولاد شد
روضۀ مظلومه بعد از رفتنش مکشوفه شد
تا مصیبتخوان کوچه صورت مقداد شد...
بعد پیغمبر اگر چه با تبسم قهر بود
لحظهای با دیدن تابوت، زهرا شاد شد
اشکهایش گاه میگوید حسن، گاهی حسین
گریههای آخرش موقوفۀ اولاد شد
مریم آمد تا شریک گریۀ کوثر شود
روضۀ او کاف و هاء و یاء و عین و صاد شد
✍️ #محسن_حنیفی