#شعر_آئینی
#مربع_ترکیب
#ولادت_حضرت_زهرا_س
وسعت ( اُمُّ القُرى ) آنشب بسيط نور بود
شوق در سعى صفا، كعبه محيط شور بود
از طلوع مِهر ايمان چشم شيطان كور بود
چشم بد از خانه بى بى خديجه دور بود
همنفس با شب پيمبر تا سحر احيا گرفت
كوثر تسبيح را از دست ( اعطينا ) گرفت
راز هستى تا در آغوش پيمبر پا نهاد
نقش صد گلبوسه بر باغ لبش طاها نهاد
داغ حسرت بر دل ( عاص بن وائل ) ها نهاد
حضرت حق نام اين مولود را زهرا نهاد
قدسيان در وجد و حال اين نام را نجوا كنند
اين معما را بگو تا اهل دل معنا كنند
كيست زهرا كوثر فياض رب العالمين
كيست زهرا عصمتِ الله در روى زمين
كيست زهرا رشته هاى چادرش حبل المتين
كيست زهرا خلوت آراى اميرالمؤمنين
آفرينش جلوه اى از يك نگاه فاطمه است
روز محشر خلق عالم در پناه فاطمه است
كيست زهرا هل اتى و قدر را شأن نزول
كيست زهرا طاهره انسية الحورا بتول
كيست زهرا خيره بر اوج مقام او عقول
كيست زهرا آنكه شد ام ابيهاى رسول
مصطفى مأمور تكريم مقام فاطمه
پيش پا برخاست بر عرض سلام فاطمه
كيست زهرا آنكه شمع عشق را پروانه بود
كيست زهرا آنكه او را از بلا پروا نبود
كيست زهرا آنكه بر باغ نبى ريحانه بود
كيست زهرا آنكه جان وحى را جانانه بود
جبرئيل افتاده بر خاك در او با سلام
شعر خلقت راست حسن مطلع و حسن ختام
ياس پيغمبر كه عطرش در فضا پيچيده است
مصطفى از شوق جنت سينه اش بوئيده است
دست او را مثل قرآن بارها بوسيده است
ليلة القدر است و قدرش بر همه پوشيده است
قدر او را مصطفى و مرتضى دانند و بس
نور او شد انبيا را در بلا فرياد رس
فاطمه آمد امير المومنين را يار شد
حجم فريادش به فرق تيرگى آوار شد
نور او تكثير شد يعنى نبى تكرار شد
در دفاع از عشق مجروح در و ديوار شد
پشت در فرياد يا حيدر شعار فاطمه است
شيعه تا روز قيامت وامدار فاطمه است
#کمیل_کاشانی
#حضرت_زهرا
وسع کم داشته را لطف فراوان باید
از عطش سوخته را رحمت باران باید
تا به اوج کرم دست کریمان برسیم..
سیر در معرفت سوره ی انسان باید
حُر که دُر شد سر این حال خجالت شده است
محضر اهل نظر سر به گریبان باید
گل اگر میل به گلدان نکند میمیرد
سر سودا زده را شوق بیابان باید
لطف این طایفه به خون جگری وابستست
شانه تا که برسد زلف پریشان باید
مادری کن که به این مادریت محتاجم!
کودکی گم شد اگر گرمی دامان باید
گرچه ما لکه ی ننگیم و مضافیم همه
دور سجاده ی تو گرم طوافیم همه
انبیایی که کرامات مکرر دارند
چشم امید به یک جلوه ی کوثر دارد
آسمانی شده ها درتب و تاب اینند
کمی از خاک قدمهای تورا بردارند
تا بخواهی در این خانه کنیز آورده ایم
نذر تو قوم عجم هرچه که دختر دارند
فاطمه جلوه مولاست علی جلوه ی او
این دو آیینه به هم حسن برابر دارند
ذکر تسبیح تو هرلحظه بروی لب ماست
مست ها دائما انگیزه ی ساغر دارند
آیه با زیر عبا رفتن تو نازل شد
پنج تن با قدم فاطمه محور دارند
دل بدست تو سپردیم طلا پس دادی
بازهم بیشتر از حد گدا پس دادی
مینویسم سرخط یاعلی و یازهرا
قافیه ساختم از نام علی با زهرا
آسمان روی زمین و پدر خاک علی
حضرت کوثر ما مادر دریا زهرا
سپر محکم هر غصه پیغمبر علی
راحت جان علی جوشن مولا زهرا
حشر اسرا و قلم فاطر و زلزال علی
کهف یس نبأ و واقعه طه زهرا
نور الانوار علی مخزن الاسرار علی
سر مستور شده باطن و معنا زهرا
سیزده ساله گره بازکن خندق علی
آنکه نه ساله شده ام ابیها زهرا
پیش عالم همه جا عالمه باید باشد
هرکجا هست علی فاطمه باید باشد
شأن دستی که دخیل است به کوثر بالاست
چون که غوغای تو در وادی محشر بالاست
سوختن آب شدن بی کس و بی یار شدن
سختی عشق همینست رهش سربالاست
تا ز تو دور شدم گریه کنان برگشتم
حس وابستگی طفل به مادر بالاست
هرچه دارید به خانه به گدا میبخشید.
خب طبیعیست شلوغی دم این در بالاست
خطبه ی مسجد تو شهد تمام دین است
لطف زهراست فقط شیعه سرش گر بالاست
همه زندگی ات را به امامت دادی
از زمین خوردن تو پرچم حیدر بالاست
بروی شهپر جبرئیل فقط جای تو بود
شاهد بندگی تو ورم پای تو بود
طی شده فاطمیه روضه به پا هست هنوز
داغ تشییع تنت بر دل ما هست هنوز
علت خانه نشینی علی معلوم است
رد خون بر روی مسمار بجا هست هنور
بچه ها بعد تو از خواب و خوراک افتادند
بین یک شانه ز مویت دوسه تا هست هنوز
زینبت برد ز تو ارث زمین خوردن را
دختری منتظر کرب و بلا هست هنوز
میرسد نوبت آن لحظه که درروز دهم
بدن شاه به گودال رها هست هنوز
دور تا دور تنش پر شده از اهل زنا
اثر تیر جدا نیزه جدا هست هنوز
آتش خیمه همان آتش پشت در بود
سر بر نیزه همان زخم سر مادر بود.
سید پوریا هاشمی
#حضرت_زهرا
حقْ مِلاكِ عشق را با عشق تو سنجيده است
شاهكار دست خود در خلقت تو ديده است
ذكر " لا اُحصي ثنائُك " لحظه اي از وصف توست
پايِ مدحت دست هر صاحب قلم لرزيده است
روي دامان خديجه گشته تنزيل بهشت
بوي سيب از فرشْ تا عرشِ خدا پيچيده است
جاي لبهاي پيمبر مانده روي صورتت
سرخْ گشته گونه ات بسكه تو را بوسيده است
محور هفت آسمان با گردش چشمان تو
فاش گويم مرتضي هم دُوْرِ تو گرديده است
هاتفي از خلقت جنّات پرسيد و شنيد
فاطمه يك گوشه لب وا كرده و خنديده است
خم به ابرويت مياور ، چون قيامت مي كند
حق اگر آگاه گردد فاطمه رنجيده است
در بلور سينة ما ردِّ پاي ساغر است
اين همه اُوْصافْ يك نقطه ز ثاي كوثر است
قبضة خلقت ميان دستهايت فاطمه
هر چه بود و هست خاكِ زير پايت فاطمه
همسران و مادران ما كنيزان تواند
بچه هاي ما فداي بچه هايت فاطمه
رويِ بامِ خانة تو اعتكافِ جِبْرئيل
بسكه مشتاق است بر صوت دعايت فاطمه
مثل پيغمبر نواي ( بِعَليٍ بِعَلي )
بوده هر شب زينت يا ربَّنايت فاطمه
مريم و حوا و هاجر خاكْ بوسِ خانه ات
شاه راهِ جنتُ الاعلي ، سرايت فاطمه
دِرهمي بر ما عطا كن آبرو پيدا كنيم
مي كند سلطاني عالم گدايت فاطمه
كنج اين خانه نشستي ذكر مي گويي ولي
ذكر تسبيح ملائك با صدايت فاطمه
كيستي تو مظهر مشكات نور كبريا
در تَحَيُّر مانده ام وقت ثنايت فاطمه
لال مي گردد زبانم تا كه مي گويد خدا
عالمي را خلق كردم من برايت فاطمه
سورة توحيد بسته دستِ شاعرهايتان
ور نه مي گفتم تو را دختِ خدايت فاطمه
خلقت پاكِ تو با نور خدا آميخته
حق هر آنچه داشته پايِ تو زهرا ريخته
در تمام عرصه هاي زندگي نام آوري
شاه بيت شعر پاكي هاي حَيِّ داوري
سورة تو بين قرآن از همه كوتاه تر
در حقيقت از تمام سوره ها بالاتري
در قداست در نجابت در حيا و در عفاف
در ميان پردة عصمت هميشه گوهري
گشته الگوي قناعت رسمِ همسر داري ات
اسوة ايثار و صبري ، خانه دارِ حيدري
بارها و بارها در وصف تو گفتا علي
در مسير بندگي تو بهترين همسنگري
تحفة فردوس ، اي از برگ گل حساس تر
با نگاه مهربانت از همه دل مي بري
هر يكي از پنج تن خود يك ستونِ خلقتند
كيستي بانو كه بر اهل كسا هم محوري
بسكه توحيد از كنار دامن تو ريخته
با نگاهت مثل زينب دختري مي پروري
حضرت صادق چه زيبا عشق را تفسير كرد
گفت : بر سادات نه بر شيعيان هم مادري
حيف ْ مردم قدرِ والايِ تو را نشناختند
اي كسي كه راحت جان و دلِ پيغمبري
بانوي انسيه الحورا ، نيايد لحظه اي
كه ببيند چشم حيدر بين ديوار و دري
تا قيامت مهر تو باب نجات عالم است
روي دست و بازويت جاي لبانِ خاتم است
هر كه دنبال مزار توست مي آيد نجف
هر دلي كه بي قرار توست مي آيد نجف
صحن ايْوانِ نجف بوي مدينه مي دهد
هر كه دل تنگِ ديار توست مي آيد نجف
ريشة آب و گِلِ ما با تولاي عليست
عاشقي كه از تبار توست مي آيد نجف
هر كسي يك بار نان سفره ات را خورده و
مثل سلمان مستِ يار توست مي آيد نجف
هر كه مي خواهد دلش محكم شود بي واهمه
روز محشر در كنار توست مي آيد نجف
( لستُ ادري ) هاي كُمپاني شهادت مي دهد
عاشقي كه داغدار توست مي آيد نجف
قبر محسن هم گمانم بين آغوشِ عليست
سينه اي كه خون ز بارِ توست مي آيد نجف
کربلا هم عشق بازیها عجب بالا گرفت
بین آغوش پدر شش ماهة او جا گرفت
قاسم نعمتی
#حضرت_زهرا
دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است
شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است
تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان
این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است
مادر! حضور نام تو در شعر های من
لطف خداست شامل حال غزل شده است
غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
این مسأله میان من و عشق حل شده است
سیاره ای که زهره نشد آه می کشد
آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است
زهرایی و تلألو نور محبتت
در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است
با نام تو هوای غزل معنوی شده است
بی اختیار وارد این مثنوی شده است
هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری
تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری
نامت مرا مسافر لاهوت کرده است
لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است
از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت
باید برای بردن نامت وضو گرفت
نور قریش! تا که تویی صاحب دلم
غرق خداست شعب ابی طالب دلم
عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است
حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است
از این شکوه، ساده نباید عبور کرد
باید مدام زندگیت را مرور کرد
چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است
پیش تجملات، جهازت سپر شده است
آیینه ای و سنگ صبور پیمبری
در هر نفس برای پدر مثل مادری
اشک شما عذاب بهشت است، خنده کن
لبخندت آفتاب بهشت است، خنده کن
دنیای ما نبوده برازنده ی شما
هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما
آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام
حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
مانند آن خسی که به میقات پر کشید
قلبم به سوی مادر سادات پر کشید
سید حمیدرضا برقعی
#حضرت_زهرا
نامِ زهرا که کوثرِ عشق است
همسرِ او دلاورِ عشق است
مجتبی از سلاله ی باران
به حسینش که آخرِ عشق است
دامنش گر که باغِ زینب شد
کربلایش چراغِ زینب شد
خطبه های نفیس و قرّائش
شام و کوفه سیاقِ زینب شد
ای تو بانوی آب و آیینه
مِهرِ جانت بهارِ هر سینه
به تولای همسرت حیدر
الفت من به تو ز دیرینه
باغِ دامن چه پُر ثمر داری
یازِده گل تو از پدر داری
شبِ قدر و نزولِ قرآنی
که ز اسرارِ آن خبر داری
مصحفِ نوری و علی نوری
گر چه انسانی و ولی حوری
ترجمانِ تبارک و یاسین
تو به عالم شهابِ منشوری
اسمِ تفضیلِ حق تعالی ایی
فاطر و فاطمه و زهرایی
لیلهً القدر و سِرِّ اَسرائی
دختری از تبارِ دریایی
فاطمه یعنی بر علی جوشن
شمعِ او تا اِلَی الاَبد روشن
فاطمه مرهمِ دلِ حیدر
وصفِ زیباترین گلِ گلشن
آسمان غرقِ در تماشایت
آب و آیینه مست و شیدایت
اذنِ جنت فقط رضای توست
قرعه ی عشق به نامِ زیبایت!
هستی محرابی
#حضرت_زهرا
...صبح شور آفرين ميلادت
لحظهها چون فرشتگان شادند
چار تن بانوي بهشتی هم
گل فشاندند و دل ز كف دادند
داد فرمان، خدا به پيغمبر
كه: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر»
مثل «حوا» شميم جنت را
«مريم» آن جا به يك اشاره گرفت
بوسه بر خاک پايت «آسيه» زد
دامنت را به شوق، «ساره» گرفت
جز تو اي معنی «كلام الله»
كيست شايستۀ «سلام الله»؟
ای وجودی كه در كمال شهود،
هستیات نورِ عالمِ غيب است
نام پاک تو بیوضو بردن
نزد اصحابِ معرفت، عيب است
با علي نُه بهار پيوستی
دَرِ خواهش به روی خود بستی
به خدا، خانۀ گِلين تو را
اشتياق حبيب، پُر كرده ست
عطر ناب «لِيُذهِبَ عَنكُم»
بوي«امَّن يُجيب» پُر كرده ست
حلقه زد گرد چهرهات چون ماه
هالۀ «اِنَّما يُريدُ الله»
لطف سرشارت، اي عصارۀ وحي
خستگان را به مهر، تسكين داد
تا سه شب، قوت خويش را هر شب
به يتيم و اسير و مسكين داد
در شگفت از تو قدسيان ماندند
سورۀ نور و هل اتي خواندند
چه كسي ميبَرد گمان كه خدا
به كنيز تو رتبه كم داد؟
فضه شد ميهمان مائدهای
كه خدا پيش از اين به مريم داد
میتوان با محبت تو رسيد
به رهايی به روشنی به اميد
نيمه شبها كه در دل محراب
ذكر آيات نور داشتهای
اي نمازت نهايت معراج!
عرش را پشت سر گذاشتهای
باغ سجاده غرق عطر تو بود
همه آفاق، زير چتر تو بود
صلح سبز «حسن» كه جاری شد
چشمه در چشمه از پيامت بود
نهضت سرخ روز عاشورا
شعله در شعله از قيامت بود
خطبه را زينب از تو چون آموخت
سخنش ريشه ستم را سوخت
ای دلت در كمال بیرنگی
از همه كائنات، رنگين تر!
بود بار امانت از اول
روی دوشت ز كوه، سنگين تر
تو منزّهترينِ زنهایی
بر بلنداي نور، تنهايی
با همان دست عافيت پرور
كه پرستاری پدر كردی،
از امام زمان خود، ياری
در هياهوی پشت در كردی
سرمه ديده، خاک پايت باد
همه هستیام فدايت باد...
محمدجواد غفورزاده
ای خدا منتظر زمزمهی «یا رب» تو
وی اجابت شده مجذوب دعای شب تو
خانهی خشت و گلت کعبهی عرش الرحمان
از ازل تا به ابد دور سرت گشته زمان
چادر عصمتت از پردهی اسرار قِدَم
زده بر پیرهنت دست توسل آدم
دختر ختم رسل مادر پیغمبرها
سایهات روز ازل بر سر پیغمبرها
مهر تو داد گِل حضرت آدم را روح
نام تو روز ازل حک شده بر کشتی نوح
پلهی تخت تو پیشانی عرش ازلیست
تو فقط کفو علی هستی و کفو تو علی ست
قنبر درگه تو رتبهی آدم دارد
فضهات معجزهی حضرت مریم دارد
ای خدا گفته سلام و صلواتت هر دم
کیستی تو که پدر گفت فدایت گردم؟
اولین مطلع حسن ازلی کیست؟- تویی
رکن ارکان علی و، رکن علی کیست؟- تویی
هرچه گفتیم و نگفتیم از آن اولایی
تو همان فاطمهای فاطمهی زهرایی
چار بانوی بهشتند ارادتمندت
هشت تن حامل عرش ازلی پابندت
دست تو دست خداوند تعالاست مگر
که بر آن خم شده و بوسه زده پیغمبر؟
روح گهوارهی فرزند تو را جنباند
آسمان گردد و دستاس تو را گرداند
چهره بر خاک سر کوی تو آورده نیاز
کرده پرواز به هنگام نماز تو نماز
خلق ناگشته، در آغوش خدا بودی تو
نه خدا، نه ز خداوند جدا بودی تو
سرور عالم بر همسریَت فخر کند
پدرت احمد بر مادریَت فخر کند
تو همان سیب بهشتی که خداوندِ وَدود
شب معراج به پیغمبر خود هدیه نمود
چه به خلق و چه به خوی و چه به خلق و چه سرشت
تو بهشتی تو بهشتی تو بهشتی تو بهشت
در صف حشر تو امید گنهکارانی
دوزخ و نار به فرمان تو، تو سلطانی
حکم، حکم تو و فرمان تو فرمان خداست
عفو، عفو تو و غفران تو غفران خداست
این ندا میرسد از جانب ذاتِ الله
فاطمه حاجت خود را ز خداوند بخواه
تو بگو تا که ببندیم در دوزخ را
تو بگو تا که کنم گل شرر دوزخ را
تو بگو تا که عذاب از همگان برداریم
دوزخی ها را در گلشن فردوس آریم
من خدایم ولی امروز خدایی با توست
حکم آغاز ز تو حکم نهایی با توست
تو بگو دشمنتان را به سوی نار کشم
تو بخواه از من تا ناز گهنکار کشم
تو بگو تا همگان را به حسینت بخشم
تو بگو تا همه را بر حسنینت بخشم
در کنار پدر و شوهر و مام و پسرت
تو روی سوی جنان خلق به دنبال سرت
بر سر دست تو یک پیرهن خونین است
همه گویند که اسباب شفاعت این است
دوزخ و نار در آن روز بوَد پابستت
دست عباس علمدار به روی دستت
چشم یک خلق گنهکار به سوی دستت
پیکر پاک دو شش ماهه به روی دستت
همه در وحشت میزان و حسابند و کتاب
همه گویند که یا فاطمه ما را دریاب!
پیش رویت سر خونین اباعبدالله
تویی و حنجر خونین اباعبدالله
همه را رنگ ز رخسار پریده آن روز
همه گریند به رگهای بریده آن روز
تا که از شانهی خود کوهِ گنه بردارند
چشم بر خون گلوی علی اصغر دارند
بر شفاعت نگه نور دو عینت کافیست
نخی از پیرهن سرخ حسینت کافی ست
گرچه بر دامن لطفت همه را دست رس است
بدن له شدهی محسن ششماهه بس است
همه از هم بگریزند و تو در اوج جلال
کنی از لطف و کرم شیعهی خود را دنبال
عفو بر خاک ره شیعهی تو سر فکند
چادر خاکی تو، سایه به محشر فکند
بس که از چادر خاکیت کرم می بارد
قاتلت هم به تو امید شفاعت دارد
به شرار جگر و ناله و سوزت سوگند
به مناجات شب و گریهی روزت سوگند
که به آن جانی غدار محبت نکنی
قاتلت را به صف حشر شفاعت نکنی
#میلاد_حضرت_زهرا
#امام_زمان_عج
دیده ام چشم به راه و شده دل معدن آه
آه ، کی یار سفر کرده، بیاید ز راه
کوهی از درد و غم و غصه و اندوه و بلا
با غبار قدمش میشود همچون پر کاه
پرده بر دیده کشیدیم ز عصیان همه عمر
عوض توبه و تقوی شده ایم گرم گناه
او نیامد چه کنم،صبح ظهورش نرسید
او نیامد که شود بر من بی یار، پناه
حسرت دیدن او مانده به چشمان ترم
دیده خون شد همه دم،ازسرشب تابه پگاه
نه شدازسهم تماشای رخش قسمت ما
نه رسید از سر کویش خبری یا که نگاه
شرم داریم که از منتظرانش باشیم
با وجودیکه که گنه بوده مرا گاه به گاه
روز ما گشته زنادیدن تو چون شب تار
تیره شد عالم ظلمتکده بی نور تو ماه!
سر سودای تو داریم و دلی آشفته
از فراقت شود این عمر گرانمایه تباه
روزها میگذرد،ازتوخبرنیست که نیست
روز عشاق تو چون بخت سیه گشته سیاه
اسلام مولایی
#امام_زمان_عج
یک نظر کن به دل دربه در نوکرها
دست خود را بکش آقا به سر نوکرها
سر به زیریم و گرفتار ز بس خم کرده
معصیتهای فراوان کمر نوکرها
پر زدیم و نرسیدیم به تو افتادیم
مرهمی باش به هر زخم پر نوکرها
با وجودی که دلت خون شده از ما اما
در همه حال تو بودی سپر نوکرها
کاش در روضه ببینیم که هستی آقا
تو خریدار دو چشمان تر نوکرها
پیش تو هرکه زمین خورده ز جا برخیزد
لطف کن باز بیا دور و بر نوکرها
با دعای پدر و مادرمان اینجاییم
ای به قربان تو مادر پدر نوکرها
رخصتی باز بده تا که بیوفتد آقا
یک شبی صحن حسین جان گذر نوکرها
مادری خورد زمین صورت او زخمی شد
سوخت از روضه ی مادر جگر نوکرها
روح الله پیدایی
#حضرت_زهرا
زمستانی سیاه است و سپیدی سر زد از موها
ز بامم برف پیری را نمیروبند پاروها
چه میزانی پی سنجیدن جرمم به جز عفوش
که ترسم بشکند پرهای شاهین ترازوها
کند خامه به گوش چامه نجوا نام زهرا را
مگر دستم بگیرد لطف آن بانوی بانوها
گناهانم فراوان و اگر بانوی محشر اوست
در آن غوغا نیارم کم، نیارم خم به ابروها
نه هر کس فخر دارد گردروب خانهات گردد
مگر از زلف حورالعین کند آماده جاروها
اگر آلودهام «یا طاهر» و «یا طاهره» گویم
در این تسبیح همسنگاند «یا زهرا» و «یاهو»ها
اگر یک فضل از فضه کسی گوید به شوق آن
کنم از لانه هجرت چون پرستوها ارسطوها
نخی از معجرت حبلالمتین از بهر معصومین
به دستت شربتی داری شفای جان داروها
ز فرط کار روزان و نوافل خواندن شبها
نمیماندی رمق از بهرت ای بانو به زانوها
گهی دستاس دستت بوسه زد گه آبله پایت
عبادت را و همت را در آن سوی فراسوها
به طوفانها مگر موجی خبر از پهلویت برده
که میمیرند و کشتیها نمیگیرند پهلوها
حاج علی انسانی
#حضرت_زهرا
فَطَمَت هي و شيعَتُنا مِنَ النّار
حرام گشته به آتش، جدا شده است ز نار
به نام فاطمه،حيران نام فاطمه ام
به روز حشر چو پرسند نام و منصب من
به افتخار بگويم غلام فاطمه ام
نگفته حاجتمان را روا كند بانو
هميشه شكر گذار مرام فاطمه ام
تمامي بركات از علي و آل عليست
خوشم كه پيروِ اين يك پيام فاطمه ام
سه روز روزه گرفت و غذا به سائل داد
تمام عمر گداي صيام فاطمه ام
چهل نفر همه در جنگ با علي بودند
عجيب در عجب از اين قيام فاطمه ام
مهدي داوري
31_ ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
از آسمان طراوت باران نزول کرد
اسرار وحی ، خانه به قلب رسول کرد
او روزه بود و سیب بهشتی حلول کرد
آری ، خدا عبادت او را قبول کرد
یک چله سجده ی سحر او نتیجه داد
سرمایه ای عظیم خدا بر خدیجه داد
*
امروز ، روز کوری آن قوم ابتر است
توحید در تلاوت آیات کوثر است
«فصل» یا رسول که هنگام «وانحر» است
روز طلوع دختر دین ، روز مادر است
داده خدا به آنکه ز یوسف ملیح تر
طفلی که سجده برده بر او یازده قمر
*
ای آنکه بوسه زد ، لب خاتم به دست تو
شد پاک نام آب ، مسلم به دست تو
حوا شده است محرم آدم به دست تو
باشد کلید خلقت عالم به دست تو
منظومه ی زمان و زمین ، اشفعی لنا
ای آسمان حبل متین ، اشفعی لنا
*
بانوی آسمانی و بر فرشی از حصیر
با چرخ آسیای تو گردید چرخ پیر
تو دختر حرا شدی و همسر غدیر
خورشید روشن استی ، از کور رو بگیر
تا از حجاب تو بدمد جلوه ی شهود
تا نور چادر تو شود منجی یهود
*
یاس بهشتی و به زمین در شکفتنی
سر تا قدم چو آیه ی تطهیر روشنی
اسرار آفرینش والای هر زنی
مریم ، اگر بتول شد از پاکدامنی
آری ولی به رتبه که زهرا نمی شود
خیرالنسای خلق دو دنیا نمی شود
*
در بخشش لباس عروسی نشانه بود
دریای جود و رحمت تو بی کرانه بود
نه سال خانه داری تو ، عاشقانه بود
آن خواهش انار تو هم یک بهانه بود
می خواستی ، به کور خرابه نشین رسد
می خواستی ، طعام بهشت برین رسد
*
زهرایی و ، نماز تو انوار کردگار
حورایی و ، به جامه ی انسیه آشکار
منصوره ای و ، نصرت تو روح ذوالفقار
تو فاطمه شدی که پناهم دهی ز نار
ام الحسن که قامت صبرت قیامت است
ام الحسین و مکتب سرخت شهادت است
#ولادت_حضرت_زهرا_س
میثم مومن نژاد