گروه سرود نجم الثاقب سرود-ذکر-جهانی 02.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
نسخه صوتی #ذکر_جهانی بدون آهنگ 🌹
@deleteahang
یوسف حضرت زهرا حسین
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قصه ی مهربونی 😍
داستان مهربانی امام حسین علیهالسلام امام سوم ما شیعیان
#امام_زمان #امام_حسین #خانواده 💚
@koodakepak
42.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ زیبای عزیزم حسین ۱ بدون آهنگ🌷
#درخواستی
@deleteahang
35.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ زیبای ( عزیزم حسین ۲) بدون آهنگ🌷
@deleteahang
31.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ زیبای سه هدیه زهرایی بدون آهنگ 🌹
🍃با اجرای گروه سرود انصارالحجه (آوای رضوان)🍃
جشنه ، هر غنچه غزل خونه
هر کوچه چراغونه
پیچید بوی خدا 🌱
@deleteahang
قندِعسل؛ واحد کودک مؤسسه مصافچه فرقی میکنه.mp3
زمان:
حجم:
16.4M
💚ویژه حضرت عباس علیه السلام
🥰این داستان: چه فرقی میکنه؟
✍نویسنده: زینب عقلمند
🗣راوی: محمدرضا رادمنش
🎬تدوین و کارگردان:
محمدرضا رادمنش
#کارخونه_قصه_ها
👼🏻 واحد کودک مؤسسه مصاف (قندِعسل)
👼🏻 @ghandeassall
هدایت شده از منجی آخرالزمان
لطفا تا قبل از ساعت 8
از پیام مشخص شده در کانال منجی
تا آخرین پست مربوط به #مسابقه بخونید
و ساعت 8 برای پاسخ به سه سوال از متن آماده باشید
دوستان خود را به این جشنواره ی دو سر برد دعوت کنید.
هم معرفت امام زمان علیه السلام
هم احتمال برنده شدن جوایز از 110 هزار تومان به بالا
و شرکت در قرعهکشی نهایی برای بیشترین تعداد شرکت
کافیه که در کانال منجی عضو شده و چند پیام رو بخونید و تا نیمه شعبان مسابقات شیرین مهدوی رو شرکت کنید. 👋🏻 🤝🏻
@monjiedonya
پیشاپیش میلاد منجی عالم بشریت مبارک 🎊
🌤🌤🌤🌤
1_924678755.pdf
حجم:
1M
🛑🎙آشنایی_با #امام_زمان(عجل الله تعالی )
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #ظهور
🦋 نام داستان: حجت خدا🔆
🌼داستانی از کودکی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
🔹 مدارس ابتدایی
نمایش نامه کودکانه برای #امام_زمان
بازگشت بهار
یکی بود یکی نبود، تو یک جنگلی نه خیلی دور بلکه همین نزدیکی ها زمستون خونه کرده بود و تصمیم رفتنم نداشت، دختر قصه ما، زهرا خانم هر وقت به جنگل می رفت به جای این که دلش باز بشه، بیشتر غصه دار می شد.
قصه گو
آخه چرا دیگه درخت ها سبز نیستن؟بوته گل روز گل نمی ده؟پرنده آواز نمی خونه؟ قورباغه قور قور نمی کنه تا شادی به جنگل برگرده؟
زهرا خانم
زهرا خانم قصه ما تصمیم گرفت به جنگل بره و علتش رو پیدا کنه. وقتی به جنگل رسید از قورباغه ای که از دریاچه اومده بود بیرون پرسید.
قصه گو
سلام قور قوری جون! تو چرا قور قور نمی کنی تا شادی به جنگل بر گرده؟
زهرا خانم
سلام! آخه من وقتی قور قور می کنم که پرنده آواز بخونه.
قورباغه
زهرا خانم رفت و رفت تا به پرنده رسید و گفت.
قصه گو
سلام پرنده زیبا! تو چرا آواز نمی خونی تا قورباغه قور قور بکنه و شادی به جنگل بر گرده؟
زهرا خانم
سلام! آخه من تا بوته گل روز گل نده آواز نمی خونم.
پرنده
زهرا خانم رفت و رفت تا به بوته گل روز رسید و ازش پرسید.
قصه گو
سلام بوته گل رز! تو چرا گل نمی دی تا پرنده آواز بخونه و قورباغه قور قور بکنه و شادی به جنگل بر گرده؟
زهرا خانم
سلام! آخه تا درخت برگ هاش سبز نشه من گل نمی دم.
بوته گل رز
زهرا خانم قصه ما رفت و رفت تا به درخت رسید و ازش پرسید.
قصه گو
سلام درخت قشنگ! تو چرا سبز نمی شی تا بوته گل روز گل بده و پرنده آواز بخونه و قورباغه قور قور بکنه و شادی به جنگل بر گرده؟
زهرا خانم
سلام! آخه تا خورشید از پشت ابر بیرون نیاد و با اشعه های پر قدرتش به من نتابه، برگ های من سبز نمی شن.
درخت
زهرا خانم روبه آسمون کرد و بلند گفت.
قصه گو
سلام خورشید! تو چرا با اشعه های پر قدرتت به درخت نمی تابی تا بوته گل روز گل بده و پرنده آواز بخونه و قورباغه قور قور بکنه و شادی به جنگل بر گرده؟
زهرا خانم
سلام علیکم زهرا خانم! آخه تا باد نیاد و ابرها رو از روی من کنار نزنه اشعه های پر قدرت من به درخت نمی رسن تا برگ هاش سبز بشن.
خورشید
از کجا می تونم باد رو پیدا کنم تا ابرها رو از روت کنار بزنه؟
زهرا خانم
باد فقط به فرمان خدا می وزه.
خورشید
زهرا خانم دست هاش رو، رو به آسمون دراز کرد و گفت.
قصه گو
خدایا باد رو بفرست تا ابر ها رو از روی خورشید کنار بزنه و اشعه های پر قدرت خورشید به درخت برسه تا برگ درخت سبز بشه و بوته گل روز گل بده و پرنده آواز بخونه و قورباغه قور قور بکنه و شادی به جنگل بر گرده؟
زهرا خانم
خدا گفت: باید همه ی اهالی جنگل با هم دعا کنند تا بهار رو با وزیدن باد و کنار زدن ابرها از روی خورشید به جنگل بر گردونم.
زهرا خانم خوشحال شد و سریع رفت و از درخت و بوته گل رز و پرنده و قورباغه خواست تا دست هاشون رو رو به آسمون بلند کنند و از خدا بخوان تا بهار و شادی رو به جنگل بر گردونه.
وقتی همه ی اهالی جنگل دست به آسمون بلند کردن و از خدا خواستند که بهار و شادی رو به جنگل برگردونه، باد وزید و ابرها رو از روی خورشید کنار زد و اشعه های پرقدرت خورشید به درخت تابید و برگ هاش سبز شدن و بوته گل رز گل داد و پرنده آواز خوند و قورباغه قورقور کرد و شادی به جنگل برگشت و زهرا خانم دوباره خوشحال شد.
قصه گو
خدا رو شکر! خدایا شکرت! خدایا شکرت!
زهرا خانم
راستش رو بخواین شهر مام خیلی وقته که دیگه شاد نیست، هوا پر از آلودگیه، مردم غم دارن، کم آبی شده و همه به جای این که با هم دوست باشن همش با هم دعوا دارن. کسی می دونه مشکل کجاست؟
قصه گو
( از بچه ها پرسیده می شود و بچه ها پاسخ می دن) چون امام زمانمون عج پشت ابر غیبت پنهان هستن.
بچه ها
خوب چاره اش چیه؟ چطور می تونیم امام زمانمون رو از پشت ابرهای غیبت بیرون بیاریم؟
قصه گو
من بگم؟
خورشید
بفرمایید خوشید دانا
قصه گو
باید با هم دعا کنیم و از خدا ظهور آقامون امام زمان رو بخوایم تا خدا امام زمانمون رو از پشت ابرهای غیبت بیرون بیاره و شادی به شهر برگرده.
خورشید
پس بیاین با هم دعا کنیم و از این به بعد هم هر کی رو دیدیم این خبر رو بهش برسونیم تا برا ظهور امام زمان دعا کنه تا بالاخره آقامون از پشت ابر غیبت بیرون بیاد و شادی به شهر مام برگرده مثل جنگل قصه ما.
قصه گو
( همه دست به آسمان دراز می کنند و دعای فرج رو با هم می خوانند)