eitaa logo
❄️ کولاک ❄️
6.4هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با این روش روی وسایل اتیکت بزن ⤹༢ 🎟 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
مامان :باشه بیا کنارم دراز بکش کنارش دراز کشیدم که بغلم کرد و مامان :سوگلم مامان میدونم بابات ب
صبح که از جام بلند شدم مامان کنارم نبود از رو تخت خواب بلند شدم و شالم رو سر کردم و از اتاق .رفتم بیرون .خاله :سالم سوگل جان بیدار شدی خاله بیا صبحونه بخور سلام خاله صبح بخیر مامان کجاست؟؟؟؟؟_ خاله با من من :حاال...... بیا....صبحونتو بخور و بعد با خنده گفت :بزرگ شدی شیر که نمی خوای از مامانت صبح اول صبحی خاله رفتن پیش خانواده اون مرده؟_ خاله :اون خدا بیامرزم اسم داره دیگه اسمش هم هست شهرام سپهر تاج خاله حاال شما هم حوصله داریا چه فرقی میکنه_ .خاله :خیله خب گلم حاال بیا اوقات تلخی نکن بشین سر میز تا من برم ابجیاتم بیدار کنم داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کش لقمه ترتیلا ⤹༢ 🧀 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند ایده آسان برای تزئین کیک😍 ⤹༢ 🎂 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
صبح که از جام بلند شدم مامان کنارم نبود از رو تخت خواب بلند شدم و شالم رو سر کردم و از اتاق .رفتم
و بعد به سمت اتاق بچه‌ها رفت. کاملاً معلوم بود داشت من رو می‌پیچوند. با پوزخند به میزی که حاضر کرده بود نگاه کردم. الان ما کدوممون حوصلهٔ صبحونه خوردن داشتیم؟ اَخه؟ با بی‌حوصلگی نشستم سر میز. پشت من، سوگند و سحر هم با چشمای سرخ از بی‌خوابی دیشب نشستن سر میز. سوگند: «خاله، پس بقیه کجان؟؟» خاله با کلافگی: «ای بابا شما هم که همتون از دنده چپ بلند شدین. چه کار به بقیه دارین؟ حتماً یه کاری داشتن که خونه نیستن دیگه.» سوگند: «خاله جان، چرا حقیقتو نمی‌گی؟ خب بگو هم خودتو هم ما رو خالص کن دیگه.» خاله: «تا نگم دست از سر کچلم بر نمی‌دارین، نه؟؟؟» داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه موهات بلنده باید اینو یاد بگیری! ⤹༢ ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شامپو خشک خونگی ⤹༢ 🧴 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
و بعد به سمت اتاق بچه‌ها رفت. کاملاً معلوم بود داشت من رو می‌پیچوند. با پوزخند به میزی که حاضر کرده
هممون یه صدا باهم گفتیم: «نه.» خاله: «مامانتون و بقیه رفتن خونهٔ سپهر تاج برای دیه.» سحر: «انشاءالله که راضی بشن دیه رو بگیرن.» سوگند: «انشاءالله.» سحر و سوگند دلشون خوش بود چون حرفای دیشب عمو محمود رو نشنیده بودن. نشنیده بودن که عمو محمود می‌گفت چقدر این خونواده مرفه‌ن و امکان نداره پولو بگیرن. خاله: «سوگل جان، مادر، چرا انقدر می‌ری تو فکر؟ خب صبحونتو بخور دیگه.» «میل ندارم خاله.» خاله: «میل ندارم یعنی چی؟ بخور ببینم. فردا بابات که از زندان دربیاد، به جون ما غر می‌زنه که بچه‌های عین دسته گلم رو دادم و جاش چهارتا استخون تحویل گرفتم. بخور ببینم.» داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفع جوشای زیر پوستی ⤹༢ 🧏🏻‍♀ ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند ایده جذاب برای بستن بند کفش ⤹༢ 👟 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
هممون یه صدا باهم گفتیم: «نه.» خاله: «مامانتون و بقیه رفتن خونهٔ سپهر تاج برای دیه.» سحر: «انشاء
فرانک که تازه از خواب بیدار شده بود، با خنده سر میز نشست. فرانک: «سوگل خودش چهارتا استخونه دیگه. عمو حمید بخاطر الغر شدن این چهارتا بازخواستمون نمی‌کنه.» بعدش رو به ما گفت: «خوبین بچه؟؟» سوگند: «تا از نظرت خوب چی باشه؟!» فرانک: «خدا بزرگه. امیدتون به خدا باشه.» «امیدمون به خدا هست که الان اینجا نشستیم سر میز، وگرنه...» خاله: «آی دختر، جلو زبونتو بگیر.» با اخم از سر میز بلند شد. خاله: «نگاه اول صبحی کام آدم رو تلخ می‌کنن.» و بعدش به آشپزخونه رفت. داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند ایده جذاب برای بستن بند کفش ⤹༢ 👟 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026