❄️ کولاک ❄️
مرد دیگهای که کنار همون مرده نشسته بود، رو کرد بهش و گفت: «شاید با یوسفی هماهنگ شده؟؟» مرده: «اگر
منصور در رو زد. وارد شدیم. یه خانم جلومون ایستاد.
منصور: «این دختره برای کار اومده، خبر داری که؟»
خانم: «کار؟ چه کاری؟ ما از بیرون نیرویی نخواستیم.»
منصور: «خودش گفت.»
خانمه تا اومد حرفی بزنه، از زیر دستشون فرار کردم. غوغایی تو سالن به پا شده بود، دیدنی. که بالاخره اون قول و بیابونیِ منصور منو گرفت.
منصور: «وحشی کجا؟؟ به ماها دروغ میگی؟؟؟ ما رو میپیچونی دیگه؟ خونت حلاله.»
دستم که تو دستاش بود، رو میکشیدم، داد میزدم: «ولم کن عوضی، ولم کن. بهت میگم ولم کن. اگر مثل آدم رامون میدادی الان دروغ نمیگفتم. ولم کن، من با اون رئیس بیصفتت حرف بزنم، ولم کن.»
همین که حرفم تموم شد، یه مردی بلند داد زد: «اینجا چه خبره منصور؟؟؟»
نگاهمو از منصور گرفتم و به مردی که داد میزد نگاه کردم.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از خوشمزه ترین سالادهاست😋
مواد لازم :
ذرت مکزیکی
شوید، خیار، پیاز قرمز
ذرت مکزیکی بخارپز شده
ادویه مخصوص سالاد
سس مایونز
آبلیمو
⤹༢ 🥗
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
منصور در رو زد. وارد شدیم. یه خانم جلومون ایستاد. منصور: «این دختره برای کار اومده، خبر داری که؟»
همون پسره بود. همون پسره که تو نگاهش کلی نفرت بود.
منصور: «ارباب، شرمنده، یه اشتباهی پیش اومده.»
کلاً هول شدم.
پسره: «اشتباه!!!! عمارتو رو سرتون خراب کردین که اشتباه شده؟ چی شده؟ این کیه؟؟»
دوباره شروع کردم به تقلا کردن که دستم از دست اون غول بیابونی خلاص کنم: «ول کن دیگه.»
بعد به همون پسره گفتم: «اومدم با آقای سپهر تاج صحبت کنم. اما از اون جایی که ایشون خودشون آدم نیستن و کسی رو به حضور نمیپذیرن، مجبور شدم که...»
زودی جلوی دهنمو گرفتم... چی کار میکنی احمق؟ اومدی رضایت بگیری، نیومدی که دعوا... درست صحبت کن با مالم. گفتم: «اومدم با آقای سپهر تاج صحبت کنم.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راز قیمه های نذری لو رفت😋
⤹༢ 🫕
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمادهای با هم چند تا انیمیشن جذاب ببینیم؟!
⤹༢ 📺
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
همون پسره بود. همون پسره که تو نگاهش کلی نفرت بود. منصور: «ارباب، شرمنده، یه اشتباهی پیش اومده.»
منصور دوباره دستم رو کشید.
منصور: «راه بیوفت ببینم، تو اجازهی صحبت کردن با ارباب رو نداری.»
ول کن دستمو! تو کی باشی که بخوای به من اجازه بدی؟
دوباره صدای همون پسره در اومد.
پسره: «ولش کن تا ببینم چی میگه.»
منصور دستم رو ول کرد، سرش رو پایین انداخت.
منصور: «چشم، ارباب. شرمنده.»
پسره: «برو بیرون، تا بعداً به حساب تو و اون احمقها برسم.»
منصور: «با اجازهی ارباب.»
اینا چرا اینجوری میکردن؟ چرا هی به این ایکبیری «ارباب» ارباب میگن؟
پسره: «خب، منتظرم. چی میخوای و کی هستی که جرات کردی نگهبانای منو دور بزنی و وارد عمارتِ ارباب سالار بشی؟»
!!!!! چقدر از خود راضی، ارباب سالار!
بسمهاللهی تو دلم گفتم و خودمو مظلوم کردم.
خب، اگه میشه میخواستم با آقای سپهر تاج صحبت کنم...
پسره: «حرفتو بزن. تو کی هستی؟؟»
با شما نه، با آقای سپهر تاج صحبت کنم. باید از شما بزرگتر باشه...
نمیدونم چرا فکر میکردم این سپهر تاج باید یه پیرمردِ هافهافویِ سنبالا باشه.
پسره اینبار عصبانی گفت: «دیگه داری عصبانیم میکنی! بچه، میگم بگو کیی؟؟»
با لحن آروم گفتم:
«اَخه من با شما حرفی ندارم که بزنیم. میخوام با آقای سپهر تاج صحبت کنم.»
پسره اینبار دیگه رسماً زنجیر پاره کرد...
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر تغییر رنگ یا لکه، یه پیام از خودِ گیاهه!
⤹༢ 🪴🪴
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخوای عطر قرمه سبزیت هفت تا خونه اونورتر
بره پس سیوش کن و تا آخر ببین😎
شوید، نعنا
شنبلیله خشک
رب گوجه فرنگی
آب نارنج
رب انار
⤹༢ 🍲
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
منصور دوباره دستم رو کشید. منصور: «راه بیوفت ببینم، تو اجازهی صحبت کردن با ارباب رو نداری.» ول کن
پسره با لحنی تند و عصبی گفت:
«بچه جون، تو وقتی حتی نمیدونی سپهر تاج کیه، برای چی میای باهاش صحبت کنی؟ و عمارت منو بهم بزنی و وقت منو هم بگیری؟ هااااا!»
آخرین حرفهاش رو با صدای بلند گفت، نه، با داد کشیدن.
من با تتهپته و ترس گفتم:
«من واقعاً از شما عذر خواهی میکنم، اما باور کنین که باید با آقای سپهر تاج صحبت کنم.»
خدمتکاری که کنارم ایستاده بود، آروم گفت:
«هوی دختره! بجز ارباب که جلوت وایساده، سپهر تاج دیگهای نیست اینجا.»
دهنم یک متر بازتر موند...
وایی! این پسره رو میگفت! این پسره که الان فهمیده بودم همون سپهر تاجه.
پسره گفت: «بنال دیگه! بهم برخورد، حتی حرف زدن هم بلد نبود.»
اما الان وقت زبوندرازی نبود. من باید از این مرد رضایت میگرفتم.
«... خیلی ببخشید آقای سپهر تاج که مزاحمتون شدم، اما من بخاطر... بخاطر...»
سپهر تاج گفت: «هر وقت لکنت زبونت خوب شد، اون وقت بیا برای حرف زدن، جوجه. البته اگه راهت دادن.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
483.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترفندهای کدبانویی که باید بلد باشی
⤹༢ 🧡
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه گلهایی خونت رو شیک میکنه؟!
⤹༢ 🪴🪴
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
پسره با لحنی تند و عصبی گفت: «بچه جون، تو وقتی حتی نمیدونی سپهر تاج کیه، برای چی میای باهاش صحبت کنی
این حرف رو زد و پشتش رو به من کرد و از پلههایی که وسط سالن بود، شروع کرد به بالا رفتن.
«آقای سپهر تاج، خواهش میکنم به حرفهام گوش کنین. من سوگل پناهی هستم، دختر حمید پناهی.»
روی پلهها ایستاد و برگشت سمت من و برزخی نگاهم کرد.
نگاهش لرز به تنم انداخت. یخ کردم. ترس تمام وجودم رو گرفت.
تو دادگاه هم همین نگاه رو به ما کرد.
یاد حرفم به فرزاد افتاد که گفته بودم ترسناکه.
سپهر تاج با داد گفت: «مگه به مادرت نگفتم دیگه این ورا پیداتون نشه؟ مگه نگفتم نه دیه میخوام، نه رضایت میدم؟ حالا هم گمشو بیرون تا از خونه پرتت نکردم بیرون!»
«... آقای سپهر تاج، خواهش میکنم ک...»
با فریاد گفت:
سپهر تاج: «میگم نه!»
«آخه شما به حرفهای من گوش هم نمیدین...»
سپهر تاج: «تو در حدی نیستی که به اراجیفت گوش بدم.»
صدای زنی توجهم را به پشت سرم جلب کرد.
زن: «اینجا چه خبره؟؟»
به سمتش برگشتم که با تعجب نگاهم کرد، حتی پلک هم نمیزد. و بعد رو کرد به سپهر تاج و گفت:
زن: «این کیه؟؟»
سپهر تاج: «دختر همون مرتیکه.»
زن: «مرتیکه کیه؟؟»
سپهر تاج: «همون قاتل شهرام.»
«... شما بذار من توضیح بدم...»
زن تو این مدت زل زده بود به من و داشت نگاهم میکرد.
سپهر تاج: «یا میری یا پرتت.»
زن: «سالار جان عمه، صبر کن.»
همون زن میانسال بود که روز دادگاه با کلی غرور وارد سالن شده بود.
همون زن بود، الانم کلی غرور داشت.
سپهر تاج: «ملوکالسلطنه.»
ملوکالسلطنه: «سالار، میخوام باهات صحبت کنم.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026