20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه بهتر از کوکی ردولوت با مغز نوتلا چی میخوایم مگه؟👀🍪
مواد لازم:
نمک ۱ پنس
آرد ۳۰۰ گرم
کره ۲۰۰ گرم
وانیل ½ ق چ
تخم مرغ ۱۰۰ گرم
بکینگ پودر ۱ ق چ
جوش شیرین ۲ گرم
نشاسته ذرت ۱ ق چ
شکلات شیری و سفید ۲۰۰ گرم
پودر کاکائو روشن ۲۵ گرم
بيسکوئيت اورئو
رنگ ژله ای قرمز
نوتلا مقداری
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
بابایی که هیچوقت دوستم نداشت... نه، من حسادت نمیکنم. من... بابا: «سوگل، برو اتاقت. من بچه نیستم که
بدونه هیچ حرفی رفتم به اتاقم. بغض توی گلوم شکست و شروع کردم به گریه کردن.
چرا خدا؟ چراااا؟ مگه من چیکار کرده بودم که بابا انقدر باهام بد رفتاری میکرد؟ خسته شده بودم، خیلی خسته شده بودم. بارها خواسته بودم خودکشی کنم، اما نتونسته بودم. خواسته بودم فرار کنم، اما کجا؟ مگه جایی رو هم داشتم؟
روی زمین، گوشه دیوار نشسته بودم و زانوهامو بغل کرده بودم که سوگند اومد تو اتاق.
سوگند: «سوگل...»
فوری اشک هامو پاک کردم.
«بله؟»
سوگند: «از دست بابا ناراحت نباش. عصبانی بود.»
«چرا همیشه عصبانی که میشه، رو من عصبانیتشو خالی میکنه؟! مگه من اصلاً حرفی زدم؟ من حتی به... به سحر تبریک گفتم.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙یاسر رشادی
🎼تموم دنیا ....𝄠♥️
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
Yaser Reshadiyaser-reshadi-tamome-donya(128).mp3
زمان:
حجم:
4.1M
🎙یاسر رشادی
🎼تموم دنیا ....𝄠♥️
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
بدونه هیچ حرفی رفتم به اتاقم. بغض توی گلوم شکست و شروع کردم به گریه کردن. چرا خدا؟ چراااا؟ مگه من چ
سوگند کنارم نشست. سوگند گفت: «میدونم، سوگل. میدونم. اما تو هم نباید وقتی میرفتی اتاقت، برمیگشتی و به بابا جواب پس میدادی.»
«چه جوابی؟! من چه جوابی پس دادم، هااا؟!»
سوگند: «ول کن سوگل، بیخیال.»
از جاش بلند شد و از اتاق خارج شد. سوگند از روی ترحم آمده بود اتاق، تا وجدانش راحت شد، رفت. رفت سوگل، رفتتت...
صبح که از خواب بیدار شدم، کسی تو خونه نبود. سوگند کلاس گیتار میرفت، سحر هم که مدرسه بود، اما نفهمیدم مامان کجاست؟! خودم یه سالی میشد مدرسه رو تموم کرده بودم و خونه بودم.
آشپزخونه که رفتم، یه برگه روی یخچال بود:
«سوگل جان، من میرم خونه مرضیه خاله (دوست مامان). سوگندم که رفته کلاس، سحر هم که مدرسهست.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
#سوتی😜
#ارسالیاعضا❣
سلام🌺🌺🌺
یه سوتی بگم از بابام ، من رانندگی می کنم و کاملا مسلطم ولی گواهی نامه ندارم چون به سن قانونی نرسیدم😂بخاطر همین بابام اجازه نمی ده ..فقط جاهای خلوت رانندگی می کنم
یروز می خواستیم بریم بیرون (دامان طبیعت)😂من کلی اصرار که من ببرمتون و اینا.. بابام از پنجره نگاه کرد گفت جلوی بانک شلوغه می مالیش به ماشین یکی (ما تجاریمونو اجاره دادیم به بانک بخاطر همین همیشه جلو در شلوغه ))خلاصه نزاشت ، ولی خودش که برد قشنگ ماشینو مالید به یه کیا اسپرتج😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣دلم خنک شد ..
آقاهه اومد ماشینو دید در کمال ناباوری گفت که اشکالی نداره برین مشکلی نیست و اینا... باز دمش گرم
هرچی بابام گفت می پردازم هزینه شو قبول نکرد😂😐
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
سوگند کنارم نشست. سوگند گفت: «میدونم، سوگل. میدونم. اما تو هم نباید وقتی میرفتی اتاقت، برمیگشتی و ب
توام، اگه خواستی برو خونه دوستات، اما خواهشاً زود برگرد قبل از اینکه بابات برگرده.
مامان: دوست؟! منو دوست؟! کدوم دوست؟ مثل اینکه یادشون رفته بود سوگل همیشه تنهاست و هیچ دوستی نداره.
آخرین دوستم کلاس دوم راهنمایی بود. اونم برای اینکه خونم آورده بودمش، بابا جلو دختره باهام دعوا کرده بود. دختره هم از همون روز به بعد با من قهر کرد و من هم دیگه بعد اون با کسی دوستی نکردم تا آخر و عاقبتش بشه بیآبرویی.
تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد. به صفحهاش نگاه کردم، اسم فرزاد نوشته شده بود. تو دلم از دست خودم ناراحت شدم که انقدر ناشکرم. فرزاد پسر خالم بود و تنها دوست و یار و همدمم.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی علی علی 😂🥱
سکانسی از #خانهبهدوش✨
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقی بودن پز نیست سبک زندگیمه 😂😵💫
سکانسی از #پایتخت✨
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
توام، اگه خواستی برو خونه دوستات، اما خواهشاً زود برگرد قبل از اینکه بابات برگرده. مامان: دوست؟! من
دکمهٔ سبز رو زدم و گوشی رو گذاشتم رو گوشم.
فرزاد: سالم، به سوگل خودم! چطور مطوری؟؟؟
(ارباب سالار! سالاااام، سیا! — تازه گیا سولار کرده بود و برای همین بهش میگفتم «سیا».)
خوبم، بد نیستم. تو چطوری؟ نیستی؟؟
فرزاد: من که همیشه هستم. تو توی میمون هیچ وقت نیستی. کجایی؟؟
خونه. میمونم خودتی، شامپانزه.
فرزاد: زیاد حرف نزن. پاشو بیا بیرون بریم عشق و حال، که دلم برات لک زده.
واااای فرزاد! راست میگی. دلم پوسید تو خونه، پوکیدم.
فرزاد: فدای دلت بشم که پوسیده. نپوس که نیازت دارم. زودی حاضر شو، اومدم.
تلفن رو قطع کردم و به سمت کمد لباسا رفتم. فرزاد همیشه مدل حرف زدنش با من همینجوری بود. یه مانتو مشکی و شلوار جین آبی و شال مشکی پوشیدم و از خونه اومدم بیرون.
فرزاد جلو پام ترمز کرد.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماد ایران کیک سه شیر با طعم پسته و عطر زعفرانه💛☘
مواد لازم :
◗ ۱ پینچ نمک
◗ ۱۲۰ گرم آرد
◗ ۲۸۰ گرم شیر
◗ ۱۶۵ گرم شکر
◗ ۱۲۰ گرم روغن
◗ ۱ ق چ خ وانیل
◗ ۷ عدد تخم مرغ
◗ ۱۰۰ گرم شیر عسل
◗ ۷۰ گرم پودر پسته
◗ ۲ ق چ خ بکینگ پودر
◗ ۱۳۰ گرم خامه صبحانه
◗ ۳۰ گرم پودر شیر خشک
◗ ۲ قاشق زعفران غلیظ
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
دکمهٔ سبز رو زدم و گوشی رو گذاشتم رو گوشم. فرزاد: سالم، به سوگل خودم! چطور مطوری؟؟؟ (ارباب سالار!
فرزاد: بهههه، سلام! سوگل خانم، چه خبرا؟ چه کارا؟؟
در ماشین را باز کردم و نشستم.
من: خودمو کشتم اما به تو بیشعور نتونستم یاد بدم. آدم اول صبر میکنه طرف تو ماشین بشینه، بعد مثل یابو سوالاشو میپرسه. نفهم بفهم.
فرزاد: عاشق همین سگ سگیاتم. اما چی کار کنم که این طور معاشرت رو میپسندم؟
من: روانی این معاشرته؟؟؟
فرزاد: بله، خودم سازندشم.
من: مرده شورتورو ببرم.
فرزاد خندید و راه افتاد.
فرزاد: خب، حالا که تو ماشین نشستی و دردتم که افتاد، حالا بگو: چه خبر؟ چی کار میکنی؟ خاله اینا چی کار میکنن؟ خوبن؟
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026