#سوتی😜
#ارسالیاعضا❣
سلام🌺🌺🌺
یه سوتی بگم از بابام ، من رانندگی می کنم و کاملا مسلطم ولی گواهی نامه ندارم چون به سن قانونی نرسیدم😂بخاطر همین بابام اجازه نمی ده ..فقط جاهای خلوت رانندگی می کنم
یروز می خواستیم بریم بیرون (دامان طبیعت)😂من کلی اصرار که من ببرمتون و اینا.. بابام از پنجره نگاه کرد گفت جلوی بانک شلوغه می مالیش به ماشین یکی (ما تجاریمونو اجاره دادیم به بانک بخاطر همین همیشه جلو در شلوغه ))خلاصه نزاشت ، ولی خودش که برد قشنگ ماشینو مالید به یه کیا اسپرتج😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣دلم خنک شد ..
آقاهه اومد ماشینو دید در کمال ناباوری گفت که اشکالی نداره برین مشکلی نیست و اینا... باز دمش گرم
هرچی بابام گفت می پردازم هزینه شو قبول نکرد😂😐
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
سوگند کنارم نشست. سوگند گفت: «میدونم، سوگل. میدونم. اما تو هم نباید وقتی میرفتی اتاقت، برمیگشتی و ب
توام، اگه خواستی برو خونه دوستات، اما خواهشاً زود برگرد قبل از اینکه بابات برگرده.
مامان: دوست؟! منو دوست؟! کدوم دوست؟ مثل اینکه یادشون رفته بود سوگل همیشه تنهاست و هیچ دوستی نداره.
آخرین دوستم کلاس دوم راهنمایی بود. اونم برای اینکه خونم آورده بودمش، بابا جلو دختره باهام دعوا کرده بود. دختره هم از همون روز به بعد با من قهر کرد و من هم دیگه بعد اون با کسی دوستی نکردم تا آخر و عاقبتش بشه بیآبرویی.
تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد. به صفحهاش نگاه کردم، اسم فرزاد نوشته شده بود. تو دلم از دست خودم ناراحت شدم که انقدر ناشکرم. فرزاد پسر خالم بود و تنها دوست و یار و همدمم.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی علی علی 😂🥱
سکانسی از #خانهبهدوش✨
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقی بودن پز نیست سبک زندگیمه 😂😵💫
سکانسی از #پایتخت✨
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
توام، اگه خواستی برو خونه دوستات، اما خواهشاً زود برگرد قبل از اینکه بابات برگرده. مامان: دوست؟! من
دکمهٔ سبز رو زدم و گوشی رو گذاشتم رو گوشم.
فرزاد: سالم، به سوگل خودم! چطور مطوری؟؟؟
(ارباب سالار! سالاااام، سیا! — تازه گیا سولار کرده بود و برای همین بهش میگفتم «سیا».)
خوبم، بد نیستم. تو چطوری؟ نیستی؟؟
فرزاد: من که همیشه هستم. تو توی میمون هیچ وقت نیستی. کجایی؟؟
خونه. میمونم خودتی، شامپانزه.
فرزاد: زیاد حرف نزن. پاشو بیا بیرون بریم عشق و حال، که دلم برات لک زده.
واااای فرزاد! راست میگی. دلم پوسید تو خونه، پوکیدم.
فرزاد: فدای دلت بشم که پوسیده. نپوس که نیازت دارم. زودی حاضر شو، اومدم.
تلفن رو قطع کردم و به سمت کمد لباسا رفتم. فرزاد همیشه مدل حرف زدنش با من همینجوری بود. یه مانتو مشکی و شلوار جین آبی و شال مشکی پوشیدم و از خونه اومدم بیرون.
فرزاد جلو پام ترمز کرد.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماد ایران کیک سه شیر با طعم پسته و عطر زعفرانه💛☘
مواد لازم :
◗ ۱ پینچ نمک
◗ ۱۲۰ گرم آرد
◗ ۲۸۰ گرم شیر
◗ ۱۶۵ گرم شکر
◗ ۱۲۰ گرم روغن
◗ ۱ ق چ خ وانیل
◗ ۷ عدد تخم مرغ
◗ ۱۰۰ گرم شیر عسل
◗ ۷۰ گرم پودر پسته
◗ ۲ ق چ خ بکینگ پودر
◗ ۱۳۰ گرم خامه صبحانه
◗ ۳۰ گرم پودر شیر خشک
◗ ۲ قاشق زعفران غلیظ
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
دکمهٔ سبز رو زدم و گوشی رو گذاشتم رو گوشم. فرزاد: سالم، به سوگل خودم! چطور مطوری؟؟؟ (ارباب سالار!
فرزاد: بهههه، سلام! سوگل خانم، چه خبرا؟ چه کارا؟؟
در ماشین را باز کردم و نشستم.
من: خودمو کشتم اما به تو بیشعور نتونستم یاد بدم. آدم اول صبر میکنه طرف تو ماشین بشینه، بعد مثل یابو سوالاشو میپرسه. نفهم بفهم.
فرزاد: عاشق همین سگ سگیاتم. اما چی کار کنم که این طور معاشرت رو میپسندم؟
من: روانی این معاشرته؟؟؟
فرزاد: بله، خودم سازندشم.
من: مرده شورتورو ببرم.
فرزاد خندید و راه افتاد.
فرزاد: خب، حالا که تو ماشین نشستی و دردتم که افتاد، حالا بگو: چه خبر؟ چی کار میکنی؟ خاله اینا چی کار میکنن؟ خوبن؟
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
503.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زني که حرفهایش را
به موهایش سنجاق می کند ،
نگرانی هایَش را
به ناخن هایش رنگ می زند ،
آرزوهایش را
به عروسک هایش می گوید
و گاه و بی گاه نگرانِ
عدد شناسنامه اش میشود
دیوانه نیست...!
امّا کم دارد
چیزی به نام "عشق"
در کیفَش کم دارد ..
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
فرزاد: بهههه، سلام! سوگل خانم، چه خبرا؟ چه کارا؟؟ در ماشین را باز کردم و نشستم. من: خودمو کشتم اما
سوگل: هیچی، بیکار خونه تنها نشسته بودم که تو زنگ زدی، و منم که منتظر یه همچین پیشنهادی بودم، رو هوا قاپیدمش. مامان و بابام هم که هیچکدوم خونه نبودن.
فرزاد با لحن مهربونی گفت: «چرا تنها، دختر خوب؟ تو هم میتونستی به دوستات زنگ بزنی، برید بیرون. اصلاً به من میگفتی. چرا همیشه منتظری من زنگ بزنم؟ تو هم زنگ بزنی، چیزی ازت کم نمیشه ها!»
سوگل: «دلت خوشه ها! کدوم دوست؟! تو هم خب نمیخواستم مزاحم شم. این که من بیکارم، دلیل نمیشه تو هم بیکار باشی.»
فرزاد با اخمی به طرفم برگشت و گفت: «سوگل، دیگه نشنوم همچین حرفی رو ها! تو هیچ وقت مزاحم من نیستی. و اما موضوع دوست... تو خودت سعی نکردی هیچ وقت، هیچوقت دوستی داشته باشی.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
879.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سخن_زیبای_دکتر_انوشه👆
حرف مردم مانند موج دریاست
اگر در مقابلش بایستی خسته ات میکند
و اگر با آن همراهی کنی غرقت میکند !
قرار نیست که همه ی آدم ها شما را درک کنند
و این اشکالی ندارد
آن ها حق دارند نظر دهند
و شما کاملا حق دارید آن را نادیده بگیرید !
بعضی وقتا اینقدر دلت
از یه حرف یا قضاوت نادرست میشکنه
که حتی نای اعتراض هم نداری
فقط نگاه میکنی و بی صدا میشکنی!
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
سوگل: هیچی، بیکار خونه تنها نشسته بودم که تو زنگ زدی، و منم که منتظر یه همچین پیشنهادی بودم، رو هوا
خودت میدونی چرا هیچ وقت سعی نمیکنم دوستی داشته باشم. یک بار سعی کردم و نتیجهاش را دیدم.
فرزاد: درسته، قبول دارم بابات با دوستت بد رفتاری کرد و اون هم باهات قهر کرد. اما این دوستی، یک دوستیِ بچهگانه بود.
تو دوران بچگی بود. حالا هم اون قضیه تموم شده و تو میتونی دوستای دیگهای داشته باشی.
وای فرزاد، چقدر کشش میدی یه موضوع رو؟ اصلاً من خودم حالم نمیآد دوستی داشته باشم. بیخیال دیگه.
فرزاد: چشم، من دیگه کشش نمیدم. حالا کجا میریم؟
فرزاد: یه جای خوووووب.
فرزاد: بیا پایین.
از ماشین پیاده شدم. خیییلی جای قشنگی بود.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
یکی رفته در اداره برق محمود آباد رو قفل کرده گفته وقتی برق نیست اداره برق میخوایم چیکار😂😂
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026