eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
کوخَک
. ‌ گلبرگ‌های جمهوریت ‌ ما فرزندان همان امامی هستیم که گفت؛ جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم‌تر نه یک کلمه بیش‌تر. برای خوش‌آمد این دسته و آن جناح هم نگفت. اعتقاد قلبی‌اش بود که مردم محور حکومت اسلامی هستند. درست مثل نگاهی که رهبری به مردم دارد؛ چه پای سیاست وسط باشد چه اقتصاد چه فرهنگ. ‌ همین اعتقاد داشتن به مردم بود که سال ۱۴۰۰ ما را کشاند وسط میدان. چادر سر کردیم و راه افتادیم توی کوچه و خیابان‌های شهر تا مردم را بیاوریم پای حق مسلم‌شان. حقی که دشمن خارجی یک جور فضا را علیه‌اش بحرانی کرده بود و دوست نادان داخلی یک جور دیگر. چهل روز نشستیم به گفت‌وگو؛ از نقش مردم، دسیسه دشمن، جمهوریت و مشارکت گفتیم. کی و کجا آن‌قدر، رشد می‌گذارد توی دامن آدم. اصلا جمهوریت خودش یک پا خدمات متقابل است. تو به عنوان عضوی از جامعه به تکاپو می‌افتی تا انتخاب کنی و حکومت اسلامی هم با حرکت و تلاش تو، گل از گل‌اش می‌شکفد، نو نوارتر می‌شود. ‌ بی‌خود نبود که امام گفت: «۱۲فروردین نخستین روز حکومت‌الله است.» روزی که جمهوریتی مامور به اجرای امر الهی و گسترش دین‌اش روی زمین می‌شوند برایش قیام می‌کنند؛ قیام‌لله. ‌ ما مادران میدان جمهوری هم نیت‌مان را گذاشتیم قیام‌لله و چه کسی بهتر از فاطمه زهرا سلام الله علیها بود که بهش اقتدا کنیم و برویم جلو. نذری بپزیم، دعا بخوانیم، جلسه بگذاریم، بروشور درست کنیم تا اندکی گرد و غبارها از جلوی چشم مردم کنار برود، مسیر درست از غلط بهتر معلوم شود. مردمی که دلمان نیامد حتی روز رونمایی کتاب هم قیدشان را بزنیم. نمی خواستیم خودمان تنهایی پرده از قاب کتاب، برداریم. جمع شدیم و این‌بار جمهوریت را ریختیم توی گل‌برگ‌های گل. دانه دانه برگ‌های گل را جدا کردیم و آدم‌ها به صف شدند تا گلبرگ‌ها را بچسبانند روی ماکت رونمایی کتاب. بعد استامپ آوردیم و جای امضا، هرکس یک اثرانگشت گذاشت پای ماکت‌. انگشت‌ها اثرش را روی صفحه می‌گذاشت و ما دم پایانی روضه‌های مقاومت‌مان را زمزمه می‌کردیم. ‌ ما، مادرانِ روضه‌یِ پربرکتِ توایم ما، باغبانِ انقلاب و نهضتِ توایم ‌ با روضه‌های خانگی ما جان گرفته‌ایم رزقِ دعا و گریه و ایمان گرفته‌ایم ‌ از غصه‌ی دوری تو بر لب رسیده جان عجل علی ظهورک یا صاحب‌الزمان ‌ قطره به قطره دست یکدیگر گرفته‌ایم دریا شدیم و موج و طوفان آفریده‌ایم ‌ هر گوشه‌ی دنیا اگر صحرای کربلاست راه خمینی، راه سرخ کربلای ماست ‌ از غصه‌ی دوری تو بر لب رسیده جان عجل علی ظهورک یا صاحب‌الزمان ‌ آقا! من و اهلِ مرا، ثابت‌قدم بدار در یاریِ دین تو و در فتنه و غبار ‌ دست من و دامان تو، ای منجی بشر! در زمره‌ی یاران خود، نام مرا ببر . ‌ @koookhak
85.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥گفت‌وگو با مریم برزویی؛ نویسنده کتاب «مادران میدان جمهوری» در برنامۀ گفتگوی سیمای خراسان رضوی به مناسبت ۱۲ فروردین، روز جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷 🚩 به کانال بپیوندید: 🆔 @hhonarkh
. دیالوگ آقای قاضی در سریال امشب آقای قاضی: آقای قاضی: جعفر! جعفر! من یه روز، یه روز، احساس کنم از سر وظیفه اومدم نشستم اینجا، دیگه نمیام. من وقتی می‌شینم پشت این میز، باید بهم کیف بده، باید بهم لذت بده. کارت رو با لذت انجام بده برادر! . پ_ن: واقعیت همینه! اگه مبتلا نباشیم به کاری که انجام میدیم، صرف وظیفه‌محوری، بدجور ضربه فنی‌مون می‌کنه. @koookhak
. 🇵🇸 می‌ایستم جلوی رگال لباس‌های نوزادی. سرهمی سفید با قلب‌های قرمز کوچک، بدجور دلم را برده. حتما خیلی به دخترک یک ماهه می‌آید. جلو می‌روم تا قلب‌هایش را از نزدیک لمس کنم. همین که دست می‌گذارم روی لباس، یک دفعه انگار آتش افتاده باشد به جانم. گر می‌گیرم. صدای گریه بلندی می‌پیچد توی گوشم. پاچه‌های لباس گره می‌خورد به هم. قلب‌های قرمزش رنگ می‌بازد. لباس، سفید می‌شود. سفید یک دست، درست مثل کفن. دستم را پس می‌کشم و عقب می‌ایستم. هنوز صدای گریه توی سرم می‌دود و لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد. @koookhak
. درون ما ز تو‌ یک دم نمی‌شود خالی... ‌ @koookhak
. از زیباترین مخلوقات خدا که به راحتی می‌شود توی بالکن کوچک خانه نگه داری، همین یاس رازقی‌ست. غنچه‌هایش که باز می‌شود، تمام خانه را بغل می‌کند. یک عطر شیرین گرم؛ نه آن گرمی که جانت را بسوزاند، گرمایی از جنس آفتاب ظهر زمستان که پناهت می‌دهد. ‌ امروز کنار بال و پر باز کردن این غنچه‌ها وارد سال جدیدی از زندگی‌ام شدم.به قول سهراب، گاه با خوشه‌ای از عطر گل یاس، زندگی باید کرد. ‌ @koookhak
کوخَک
. آقا امروز فرمودن؛ دشمن از پیشرفت‌های ما کلافه و عصبی است. جنجال‌هاشونم از سر همین کلافگیه. ما ولی تلاشمون خوبه. پیشرفت‌مون خوبه. بی گرفتاری نیستیم ولی نباید همه قضایا رو با هم قاطی کنیم. در ادامه فرمودن؛ اگه نقص داریم کمال هم داریم. پیشرفت هم داریم. اونقد که تحسین دشمن‌مونم برمی‌انگیزه. ما هم باید طراحی کنیم. کار کنیم و آمادگی رو حفظ کنیم. و تاکید کردن تو یه کلمه آمادگی‌ حداکثری‌ لازم. دوستان عزیز خانه هنر و رسانه پیشرفت توی جدیدترین کارشون اومدن با به تصویر کشیدن بخشی از زنان توانمند ما در عرصه‌های مختلف علمی و اجتماعی، چهره‌ای از پیشرفت و انسان‌های اهل پیشرفت در بستر جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتن. از همون جنس چیزهای دشمن کلافه‌کن، دشمن عصبی‌کن. از همون طراحی‌های به درد بخور که باید دست گرفت، دیگران رو بهش دعوت کرد و نشوند پاش تا به قول آقا کنار نقص‌ها کمال‌ها هم دیده بشه و همه چی قاطی نشه. چند هفته پیش، تو جمع نوجوون‌های سمنانی وقتی رو باز کردم و اتفاقا قصه یکی از همشهری‌هاشون رو تعریف کردم که وصفش تو نشریه اومده بود، حسابی کیف و غرور و افتخار و ازین قبیل رو تو صورت تک‌تک‌شون دیدم. نمی‌دونستن تو همون شهر و استان خودشون چه اتفاقات شگفتی و به دست چه آدم‌هایی داره رخ میده. این خودش میشه یک دنیا انگیزه و امید و دیدن کمال‌ها و آماده شدن برای ایستادن جلوی جنجال و تبلیغات دشمن. @koookhak @khaneh_pishraft
. خدا رحمت کند مردی را که این روزها در آستانه شهادتش هستیم. کسی که پنجره وزارت خارجه‌اش فقط رو به غرب باز نمی‌شد. با همه منطقه پیرامونش می‌نشست پای گفت و گو تا گره باز کند. نه آن که همه چیز را گره بزند به جهانی که شک نداریم بهش هستیم. @koookhak
کوخَک
. هفت اکتبر عزیز! با همه حرف‌هایی که پشت سرت هست و نیست اما من یک چیز رو خوب می‌دانم. تو راستی راستی زندگی ما را از این رو به آن رو کردی. نه فقط اسراییلی‌ها را از شدت ترس آن جور در به در صحرا کردی که ما آدم‌های سایر ممالک را هم به خودمان آوردی. ما هم توی یک خواب عمیق به سر می‌بردیم‌ قصه فلسطین و مقاومت‌اش خلاصه شده بود توی همان روز قدس. دیگر تهش یک کشتار حسابی راه می‌افتاد، شاید رگ غیرت‌مان می‌جنبید و چهار تا عکس گنبد طلایی‌ات را بین هم رد و بدل می‌کردیم و غصه شصت هفتاد سال خون به دل شدنت را می‌خوردیم. یا آرزو می کردیم بیاییم تو مسجدت یک روز نماز بخوانیم. ما وضو نگرفته دنبال نماز توی مسجدت بودیم خیال می کردیم می شود همین جوری سر پایین انداخت و آمد توی مسجدت نماز خواند. نمی‌دانستیم این نماز یک آدابی قبلش دارد. باید بلند شوی، مقدماتش را فراهم کنی و بعد قامت ببندی. ولی تو صبح هفت اکتبر خوب ما رو خودمان آوردی. یک مشت آب یخ پاشیدی روی صورتمان از همان ها که سر وضوی نماز صبح لرز می اندازت به جسم خواب آلود و بیدارمان می کند. بلند شدیم چشم باز کردیم تازه فهمیدیم غزه کجاست، لبنان کدام طرف است، توی منطقه چه می گذرد. جلسه پشت جلسه سخنرانی پشت سخنرانی، کلاس دوره، باز شدن جبهه های پشتیبانی مردمی. آن هم چه مردمی. از هر قشر و سن و جنسی. قلبشان تکان خورده بود برایت. با هرچه داشتند آمدند پای کار. از زن خانه دارش بگیر که یک دیگ آش بار بگذارد یا طلایش را بیاورد وسط تا دکتر مهندس و دانش‌آموز و دانشجو. راستی راستی امت شدیم. تازه یادمان آمد چه کارها از دستمان برمی‌آمده و توی خلسه رسیدن به مسجدت بی جور کردن وسیله برای آمدن، به سر می برده‌ایم. تو حتی پایت به ظاهر زندگی ما هم باز شد. میخواست پس زمینه گوشی باشد. قاب عکس روی دیوار یا یک جاسوییچی. ظاهر و باطن مان یک طور دیگر به خودش آمد. این روزها وقتی به زیست خودم بعد از هفت اکتبر نگاه می‌کنم. روزانه نویسی هایم را مرور می کنم، می‌بینم یک روزش بدون حرف از مقاومت نگذشته. هر روز یک نقطه اتصالی به قصه مقاومت داشته. چه کار و پروژه‌ها چه حیات روزمره. حالا می‌شود به جرات گفت؛ ما دیگر باید اسم خودمان را بگذاریم انسان‌های هفت اکتبری. همه‌اش را هم به برکت همان سیلی داریم که بیش از جبهه باطل، جبهه حق را به خودش آورد. ‌ ‌ @koookhak
. يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ۚ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ ‌ ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می شوند، و اگر از شما صد نفر [صابر] باشند بر هزار نفر از کافران چیره می شوند؛ زیرا آنان گروهی هستند [که حقایق توحید و قدرت خدا را] نمی فهمند. ‌ انفال۶۵ ‌ @koookhak