eitaa logo
کوخَک
146 دنبال‌کننده
413 عکس
30 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. ای میهن خدایی، صحن امام رضایی ‌ ۴۷سالگی انقلاب‌مون مبارک🇮🇷 ‌ @koookhak
. خبرها می‌گوید امروز راه‌پیمایی مشهد و بسیاری دیگر از شهرهای کشور تاریخ‌ساز بوده. انگار دشمن، هرچه بیش‌تر نزدیک می‌آید و چنگ و دندان نشان می‌دهد، مردم ما بیشتر باور می‌کنند که با یک جنگ واقعی طرف‌اند. دیگر جشن ملی‌شان را یک امر نمایشی تلقی نمی‌کنند، بلکه آن را به چشم فرصتی می‌بینند برای به رخ کشیدن غیرت و قدرت‌شان جلوی دشمن. ‌ @koookhak
کوخَک
. همیشه دستاوردهای علمی، برایم یک چیزی توی لوله‌های شیشه‌ای آزمایشگاه بود. همان‌ها که همش اخبار علمی، فرهنگی، هنری شبکه چهار نشان می‌داد و آقای مجری می‌گفت؛ دانشمندان کشورمان فلان دارو و بهمان دستگاه را درست کرده‌اند. از آن موقع‌ تا همین چند سال پیش، فکر می‌کردم این دستاوردها قدش تا همان اتاق آزمایشگاه است و پایش به بیرون نمی‌رسد. تا این‌که چشمم باز شد به دنیای روایت پیشرفت. جایی که یک آدم دانشمند یا فناور می‌آمد می‌نشست سیر تا پیاز زندگی‌اش را تعریف می‌کرد. درباره چیزی که ساخته حرف می‌زد و تو می‌فهمیدی که یک فناوری چه مسیری از ایده تا بازار طی را می‌کند. آن وقت بود که آن آدم، از آزمایشگاه می‌آمد بیرون و خودش و دستاوردش برات هویت پیدا می‌کرد. یک‌دفعه توی داروخانه چشمت به محصولش می‌افتاد، سایتش را پیدا می‌کردی و محصولاتش را از نزدیک می‌دیدی. حس می‌کردی حالا آن محصول از لوله آزمایشگاه رسیده سرسفره‌ات. مثل همین خانم دکتر مریم نگهبان که چند وقت پیش، نشستم پای نوشتن روایتش برای سها. حین نوشتن، مدام یک چیزهایی که چند سال قبل شنیده و دیده بودم در ذهنم بالا می‌آمد. محصول پسته فامیل‌مان که سر سم زدن زیاد برگشت خورده بود. میوه‌هایی که می‌گفتند از بس سم می‌زدند نباید با پوست بخورید. سبزی‌هایی که زن همسایه‌ هزار بار با مایع ظرفشویی می‌شست و می‌گفت؛ پدرنیامرزیده‌ها صدجور سم به زبان‌بسته‌ها می‌زنند. کشاورزهایی که آفت‌ها امانشان را بریده بود و هی دوز سم‌های مصرفی را می‌بردند بالاتر و این خودش عمر محصول را هم کم می‌کرد. این گزاره‌ها که فقط ازش عبور کرده بودم، با حرف‌های خانم دکتر نگهبان، برایم یک رنگ و روی دیگری گرفت. فردا صبحش که رفتم میوه‌فروشی، آن سبزی و میوه‌ توی چشمم مثل همیشه نبود. همش فکر می‌کردم چه جور سمی به این‌ها زده‌اند. اصلا کشاورزش خبر دارد ما آفت‌کش گیاهی نانویی داریم که ضرری برای آدم‌ها و محیط‌زیست ندارد؟ اسم شرکت طوبایو به گوشش خورده؟ می‌داند سازنده این آفت‌کش یک خانم است و چه جوری به این کشف مهم رسیده؟ خبر دارد برای پیدا کردن گیاهانی که خاصیت آفت‌کشی داشته یک شب زمستانی لای برف‌ها چه قصه‌ای از سر گذارنده؟ مطمئنم خیلی‌ها مثل خودم، از این روایت‌ها خبر ندارند. حالا نشریه را گذاشته‌ام کنار تا چند روز دیگر ببرم برای خانم گلخانه‌‌داری که گهگاه ازش خرید می‌کنیم. شما هم تا دیرنشده شماره چهارم را بیاورید توی سبد خریدتان. سوژه‌های این شماره، می‌تواند هم برای خودتان جذاب باشد هم باب گفت‌وگویی باز کند با آدم‌های اطرافتان. اصلا شاید خواستید هدیه‌اش بدهید به کسی که فکر می‌کنید این روزها، نیاز به امید و رویا دارد. @koookhak https://ketabresan.net/w/7WH43
کوخَک
. همیشه دستاوردهای علمی، برایم یک چیزی توی لوله‌های شیشه‌ای آزمایشگاه بود. همان‌ها که همش اخبار علمی
. خیلی خیلی اعتقاد دارم که خواندن و انتشار روایت‌های پیشرفت، حلقه مهمی برای تکمیل چرخه علم و فناوری در کشور هستند. یعنی می‌رود جز دستهٔ کارهایی قرار می‌گیرد که از ما مردم برمی‌آید. شما اگر سخنرانی‌های چند سال اخیر آقا را دقت کنید، کمتر پیش آمده که از اهمیت علم و قدرت علم در هر شرایطی برای کشور حرف نزنند. خب پس خیلی مهم است مردم هم اهمیت این علم و حضورش در زندگی را لمس کنند. انگار یک جور جمهوریتی بسازیم با روایت پیشرفت، برای دانشمندان و فناوران کشورمان. انگار با رساندن این روایت‌ها و قصه‌ها دست زنان و مردان و کودکان و نوجوانان، همه را بیاوریم پای صندوق رای آری، برای جریان علمی کشور که هم یک روزی خودشان با علم قدرت بسازند و هم پشت جریان علمی کشورشان قرص و محکم بایستند. آن‌وقت دیگر آمریکا و امثالش حتما غلط می‌کنند که بگویند درِ هسته‌ای و فضایی و موشکی و بقیه علم و دانش‌تان را تخته کنید. پس انتشار این روایت‌ها دست کم نگیریم!
به راویان پیشرفت، افتخار و آن‌ها را دعا می‌کنم. این‌ها خود جزو عناصر پیشرفت‌اند. گامشان استور باد. کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانش‌آموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد. ‌ آقا امروز
کوخَک
به راویان پیشرفت، افتخار و آن‌ها را دعا می‌کنم. این‌ها خود جزو عناصر پیشرفت‌اند. گامشان استور باد. ک
. حالا هی نخرید عیدی ندهید. به گوش و دل جوان‌ها و نوجوان‌های دوست و فامیل نرسانید. ماه رمضان کنار سجاده‌تان نگذارید. ماه رمضان توی جلسات تبلیغ و قرآن‌تان نبرید. برای دانش‌آموزها ازش حرف نزنید. به دانشجوها نشانش ندهید. راوی پیشرفت کشور نشوید. بذر امید را در دل مردم شکفته نکنید. کی ضرر می‌کنه؟ همه‌مون! تا دیر نشده حتما بروید سراغ این روایت‌های دست اول در عرصه پیشرفت کشور.
کوخَک
. به خواست خدا استقلال و‌‌ ‌‌حیات مملکت دست شماست. هر چه پیش بیاید به نفع شماست یا به ضرر شما؛ اگر به‌‌ ‌‌ضررتان تمام شد، باید شکست روحی نخورید. شکست ظاهری مهم نیست؛ آنچه مهم‌‌ ‌‌است، شکست روحی است. اگر انسان شکست روحی خورد، تا آخر باید به گورستان‌‌ ‌‌برگردد. شما که استناد دارید به ذات مقدس حق تعالی، شما که روحانی هستید، شما که‌‌ ‌‌قلبتان با ماوراءالطبیعه است، این عالم شکست ندارد؛ عالِم چیزی نیست؛ کسی که رابطه با‌‌ ‌‌خدا دارد شکست ندارد؛ شکست مال کسی است که آمالش دنیا باشد.اگر آمالْ دنیا‌‌ ‌‌باشد، شکست است؛ اگر آماْل غیب و ماورای غیب باشد، شکست ندارد. شکستْ مال‌‌ ‌‌بیچاره هاست؛ شکست مال کسانی است که معتِمد به شیطانند و ذخایر دنیا قلبشان را فرا‌‌ ‌‌گرفته است. اگر یک جایی به ضرر شما تمام شد، قلبتان محکم باشد؛ تا آخرین فردتان‌‌ ‌‌بایستید. گمان نکنید این آدم شکست خورد، تمام شد؛ تو هم یک موحدی، تو هم یک‌‌ ‌‌مسلمی، تو متصل به خداوندی؛ خدا شکست نمی خورد: ‌‌وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَ أنْتُمُ الأعْلَوْنَ إنْ‌‌ ‌‌کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ.‌‌ ‌ صحیفه امام روح‌الله جلد اول ‌ پی‌نوشت: عکس، مسجد حضرت زهرا(س) مشهد که هجدهم دی‌ماه در آتش اغتشاش‌گران سوخت. از فردایش جوان‌های مسجد آستین بالا زدند برای بازسازی. اول یک پرچم بزرگ مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل، جلوی در نصب کردند و بعد افتادند به نقاشی و بنایی توی مسجد تا به قول خودشان از روز اولش هم بهتر شود. ‌ @koookhak
. ویتکاف در مصاحبه جدید با فاکس نیوز: نمی‌خواهم از کلمه مستأصل استفاده کنم ولی ترامپ متحیر است که چرا با این همه فشار ما و امکانات و نیروهای نظامی که به منطقه فرستادیم ایران تسلیم نمی‌شود. حالا تسلیم هم نه، چرا نمی‌گویند فلان خواسته‌های آمریکا را می‌پذیریم؟! ‌ پی‌نوشت: عکس از کتاب تفسیر سوره حشر آقا ‌ @koookhak
. نسخه اولیه را تحویل دادم. تمام شد. تمام شد، شش‌ماه هم‌نشینی با زنی که اهل آباد کردن بود. انگار روی پیشانی‌اش نوشته باشند که آسایش به تو نیامده. هرجا پا گذاشت، یک ویرانه بهش تحویل دادند، او هم مثل این‌که ارث بابایش باشد، می‌افتاد به جانش. نه برای خوردن و چاپیدن، برای ساختن. صافش می‌کرد، در و دیوار و سقف برایش می‌زد و می‌رفت سروقت جای بعدی. عادت نداشت وقتی این ناآبادی‌ها را تحویل می‌گیرد، همش نیمه خالی لیوان را ببیند. اول می‌نشست سر سجاده، سنگ‌هایش را با خدا وا می‌کَند و خودش را می‌انداخت توی دل کار. نه این‌که چشم نداشته باشد برای دیدن کمبودها یا کم سواد باشد، نه. سواد داشت چه جورش هم. اتفاقا کژی‌ها را، کسری‌ها را خیلی خوب می‌دید. اصلا اگر آدم کم و‌ کاستی‌ها را درست نبیند که نمی‌تواند، آباد کند. اما فرق نگاه‌ش با آدم‌هایی مثل من این بود که یکسره غرغر نمی‌کرد. عدل نمی‌چسبید به همان نقطه تاریک و آیه یأس بخواند. هی بگوید. اینجایش فلان است. آن‌جایش بهمان است. نمی‌شود. نمی‌گذارند. نمی‌توانم. انگار این‌ها توی دایره لغاتش پیدا نمی‌شد. من فکر می‌کنم این قطار انقلاب، قطار انقلاب که می‌گویند با این جنس آدم‌ها تا امروز از این ایستگاه‌ها گذشته و هم‌چنان دارد راه‌اش را می‌رود. یقین دارم به آدم‌هایی مثل من بود، گذشتن از ایستگاه که چه عرض کنم، یک بوق هم نمی‌توانست بزند. ‌ @koookhak