eitaa logo
کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس🇮🇷
13.7هزار دنبال‌کننده
15.7هزار عکس
2.2هزار ویدیو
63 فایل
گرامی داشت یاد و خاطره پانزده هزار شهید استان فارس با ندای: «فارس و شیراز بهترین نمایانگر تلفیق دین، حماسه و هنر است» ادمین : @S_morteza_aleali انعکاس خبر : @fmadah77
مشاهده در ایتا
دانلود
📢 هر روز یک صفحه قرآن بخوانیم 🔹 امروز؛ صفحه چهارصد و پنجاه و هفت قرآن کریم سوره مبارکه ص ✏️ توصیه مهم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند. 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
KHAMENEI.IRQuran-page-457.mp3
زمان: حجم: 2.4M
📢 هر روز بخوانیم 🔹 صفحه چهارصد و پنجاه و هفت قرآن کریم، سوره مبارکه ص با صدای آقای شهریار پرهیزگار بشنوید. ✏️ توصیه مهم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: هر روز حتماً یک صفحه قرآن بخوانید 💻 Farsi.Khamenei.ir
کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس🇮🇷
🔸قهرمانان امروز🔸 🔺اسامی شهدایی که در بیست و سوم تیرماه سالگرد عروجشان می‌باشد. #کنگره_شهدای_فار
🌷روایت عشق 🌷 🕊️به مناسبت سالروز شهادت🕊️ فرزند:فتحعلی محل تولد:خوزی تاریخ تولد:۱۳۴۳/۱۱/۱ محل شهادت:شلمچه تاریخ شهادت:۱۳۶۱/۴/۲۳ ✨ مختصری از زندگینامه شهید✨ سال ۱۳۴۲ همزمان با قیام تاریخی ۱۵ خرداد در روستای (خوزی)درخانواده‌ای با تقوا دیده به جهان گشود. سال‌های شیرین کودکی را در محیطی آرام و در میان مردم خوب و صمیمی زادگاهش سپری کرد. تحصیلات ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند و دوره راهنمایی را در مدرسه وراوی ادامه داد. همواره گلخند شادی بر لب داشت و با کوشش و پشتکار فراوان کار می‌کرد. با آغاز جنگ ویرانگر عراق علیه ایران، با عزمی راسخ برای دفاع از انقلاب، راهی جبهه‌های نبرد شد و در عملیات رمضان، پنج شبانه روز در زیر آتش سنگین، با دشمن متجاوز، پیکار کرد. سرانجام در صبح روز۱۳۶۱/۴/۲۳ پس از نماز صبح، قلب پر از ایمانش، هدف ترکش خمپاره قرار گرفت به آرزوی دیرینه‌اش رسید. https://eitaa.com/kshohadayefars 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس🇮🇷
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "سهمی برای خدا (1)"🌱 📖گزیده:فصل اول شهید مهدی ظل انوار 🖊 نویسنده:مجید ایزدی 📚نوبت چاپ: اول، 1403 ✨وصیتنامه سردار شهید کمال ظل انوار به فرزندش: شاید تا مدتی قبل ، به طور "زبانی" در بین دوستان و آشنایان طلب شهادت می کردم ولی وقتی که در تنهایی به شهادت فکر می کردم در زوایای قلبم ، مهر پسرم "حسین " که به عشق حسین این نام را برای او انتخاب کرده بودم، مانعی شده بود بین من و شهادت ولی با شنیدن خبر کشته شدن هزاران زن و مرد و مخصوصا کودک بی گناه، خدا را شکر کردم که توانستم در این لحظه دل از مهر فرزندم گسسته و به انتظار شهادت نشسته ام و دیگر فاصله و مانعی بین من و معشوقم نیست. پسرم "حسین " من با خدای خود عهد کرده ام تا پایان جنگ و تا یکسره شدن وضع بین ایران و عراق در منطقه بمانم و این را میدانم که این آخرین جنگ ما نیست و تازه این اول جنگ است. جنگ مستضعفین با مستکبرین ، جنگ حق با باطل و خداوند وعده ی پیروزی را به ما داده است. و این را بدان که ابر قدرت ها " که در اصل چیزی جز به طبل تو خالی نیستند" به این سادگی دست از سر ما بر نمی دارند و انشاالله تو هم بزرگ می شوی و این جنگ را ادامه می دهی و فرزند تو نیز همچنین... تا آزادی قدس و ظهور مهدی (عج) و آزادی تمام مستضعفین جهان. پسرم نام تو را حسین گذاشتم که حسین وار زندگی کنی و هر لحظه از زندگیت به یاد داشته باش که هر ماهی محرم است، هر روزی عاشوراست و هر زمینی کربلاست و این مسئول شیعه بودن به گردن توست که در راه عقیده خود جهاد کنی و هیچگاه زیر بار زور نروی و همیشه در مقابل باطل از حق دفاع کنی هر چند که به ضرر تو باشد. حسین جان نام فرزندت را مهدی بگذار و سعی کن همچنان که خودت حسین وار زندگی می کنی فرزندت را آماده رزم در رکاب حضرت مهدی ( عج) سازی. همسر عزیزم انشاالله که مرا به خاطر رنجش هایی که گاهی اوقات باعث آن می شدم ببخشی. پسرم را به دست تو و جدت پیغمبر اکرم می سپارم. از تمام دوستان و آشنایان به خصوص مادر عزیزم طلب عفو و آمرزش می کنم و از برادرانم مهدی و جمال که خیلی دوستشان می دارم خواهش می کنم که نهایت سعی خود را در تربیت " حسین" انجام دهند و از طرف من بیشترین سهم را در تربیت " حسین" به عهده مهدی و جمال می باشد. تا آنجا که فکر می کنم به کسی بدهکار نیستم ولی اگر کسی رجوع کرد او را راضی کنید. خداحافظ کمال ظل انوار-24/8/1359 🇮🇷 📖 📚 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
🌷 روایت عشق 🌷 دو برادر، یک دعا... شب قبل از عملیات رمضان بود. رفیقم جلیل عبدی با اصرار گفت: «تو دعا بخون، تیر بخوره به قلبم، همون‌جا شهید بشم. نه دستم قطع شه، نه صورتم له بشه...» دعا کردم... همون شب، تیر خورد به قلبش... همون‌جور که خواسته بود، شهید شد. منم مجروح شدم... بعد از مدتی که بهتر شدم، رفتم پیش خانواده‌اش. جلال، برادر کوچکترش، منو برد سر قبر جلیل. اونجا، کنار مزار برادرش، با اشک گفت: «تو رو به روح جلیل قسم، همون دعا رو برای منم بکن...» اول قبول نکردم. ولی انقدر اصرار کرد که بالاخره دعا کردم. مدتی بعد... جلال هم شهید شد. و درست همون‌جایی که عکسش رو گرفته بودم، کنار برادرش به خاک سپرده شد... 🕊 این بود قصه‌ی دعای دو برادر... https://eitaa.com/kshohadayefars 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس