eitaa logo
خطـ | ـحمیدرضا فاضلی
103 دنبال‌کننده
78 عکس
11 ویدیو
0 فایل
دنیای خط‌هاست ما نقطه می‌بینیم... _______ حمیدرضا فاضلی ___________ حرفای جدی‌تر: @shivename
مشاهده در ایتا
دانلود
هنوز وقتی به جای سردار سلیمانی می‌گفتم شهید سلیمانی، بغض گلومو می‌گرفت... حالا این بغض تازه رو کجای دلم بذارم...
رفتن سید، انقلاب به پا میکنه من میدونم
سحر با معجزه پهلو نزند...
«به پا خیزید برای خدا، دوتا دوتا و تنها!» آن گاه، اتفاق بزرگ، نزدیک است!
حسبی من هو حسبی...
گفت: جلیلی شعارش رو عملی کرد. توی این یه هفته، هر ایرانی یه نقش پرشکوه داشت برای تبلیغ جبهه انقلاب...
من بالم را که شبی در طوفان گم شد آوازم را که میان باران گم شد پیدا کردم...
به ملازمان سلطان، که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را...
بیست روز پیش، حدودا همین ساعتا بود که حسین یک‌دفعه گفت: «بپوشید بریم اردوگاه یه سر به بچه‌ها بزنیم!» منظورش از اردوگاه، اردوگاه امام رضای مشهد بود، و منظورش از بچه‌ها، بچه‌های دوره دانش‌آموزیِ کشوری طرح ولایت. حسین مسوول دوره بود و ما قرار بود مربی باشیم. همگی مشهد بودیم. مربی توی این دوره، از اون اسماییه که ظاهرا تعریفش واضحه، ولی وقتی یکی ازت میپرسه که «دقیقا شما چیکار می‌کنید؟» باید دنبال یه کلاغی چیزی بگردی تا حواسش پرت بشه و بحثو عوض کنی! با این حال من لااقل برای خودم -و البته بعدش برای مربیای دیگه، و هر کسی که سوال می‌کرد- این نقش رو اینطور تعریف کردم که مربی یعنی «تسهیلگر». چه از نظر علمی و چه عاطفی. به عبارت دیگه، مربی قراره برای مطالبی که قراره یاد بگیری -و انگیزه‌ای برای یادگرفتنشون نداری- بهت انگیزه بده، مطالبی که گفتن و فهمش سخت بوده رو ساده کنه، و وقتی در فشار بحث‌های استدلالی اشکت داره در میاد، سرتو بذاری رو شونه‌ش و خواجه‌امیری بخونی: منو به حال من رها نکن/تو که برای من همه‌کسی/اگه هنوزم عاشق منی/چرا به داد من نمی‌رسی...! فقط یک نکته کوچیک این وسط وجود داشت. اون هم اینکه آخرین تجربه من از برخورد با یه نوجوون، بر می‌گشت به ده سال پیشِ خودم، وقتی جلوی آینه ایستاده بودم :)
توی راه داشتم اطلاعاتی که توی گفتگوهای تاکسی‌طورِِ جلسه توجیهی رد و بدل شده بود رو مرور می‌کردم: هیچ تصوری از اینکه دوره دانش‌آموزی چطوریه ندارید!/مخصوصا بعد از ماجرای پارسال/ اصلا زبون این بچه‌ها متفاوته /مخصوصا بچه‌های تهران و کرج همچین ایستگاهتون رو بگیرن که نگو! :/ همزمان با اینکه داشتم این مباحث معرفتی رو مرور می‌کردم، زیرلب آیة‌الکرسی و چارقل و رب ادخلنی هم می‌خوندم و در عین حال می‌دیدم که قلبم رفته روی ویبره. وقتی رسیدیم اردوگاه، یه عده داشتن پذیرش میشدن. یه عده داشتن فوتبال و والیبال بازی می‌کردن. آقا محمد هم با قبا و عمامه داشت وسط بازی داوری می‌کرد. ما هم خیلی تسهیلگرانه با بچه‌های در حال پذیرش سلام علیک کردیم و رفتیم تو زمین. [توی اون سلام علیک اول، با یکی از بچه‌های کادر آشنا شدم که کنکور هنر داده بود و می‌خواست کارگردان بشه. منم که عشق فلسفه هنر، همونجا نشونی دادم و با هم رفیق شدیم.] بازی شروع شد و منم رفتم قاطی یکی از تیما. هیشکی نفهمید کی به کیه. یکی از بچه‌ها بهم گفت تو از کدوم استان اومدی، منم گفتم قم. اونم سر تکون داد و با هم رفیق شدیم. [توی دلم یه ژست شهدایی گرفتم و یاد این روایت افتادم که غریبه‌ها پیامبر رو از اصحابش نمی‌تونستن تشخیص بدن] بازی رو خیلی تسهیلگرانه باختیم و اومدیم بیرون. منم جا آقا محمد وایسادم بازی. چنتا مزه هم انداختم. چهارنفر هم چپ‌چپ نگام کردن. و همین. شب اول به همین صورت تموم شد. توی دیالوگ‌هایی که با بچه‌ها داشتم متوجه شدم به زبون همدیگه آشناییم و همه چیز خیلی عادیه. فقط سوال این بود که اونا معمولی‌ان، یا من خیلی غیر معمولم؟! بعدا شواهد، احتمال دوم رو تقویت کرد :) [بعدها چندبار به شوخی به بچه‌ها گفتم من نسل z آخوندام!]
الان که دارم اینا رو مینویسم، بخش اول دوره تموم شده. بعضی از بچه‌ها رفته‌ن شهرشون. بعضیا تو راه کربلان. بعضیا هم فردا بلیط دارن. منم نه اینکه فکر کنید دلم تنگ شده‌ باشه. اصلا عین خیالم نیست. فقط اینکه رفیقایی که بیست روز توی همه حال با هم بودین، یهو همه با هم برن، یه کم غم‌انگیزه. یه‌کم بیشتر از یه‌کم. دلم محمد معتمدی می‌خواد: حالا که می‌روی، همراه جاده‌ها/برگرد و پس بده، تنهایی مرا... [یاد رئیسی افتادم. آخر یادواره شهدایی که اول دوره رفتیم، یه کلیپ با همین ترانه، ازش گذاشتن... ما بودیم و گریه‌های بلند.] ...دیگر تنها، گریه حالم را می‌داند...
امروز میز گرد آقا مجتبی و آقای وکیلی بود.(موضوع: معیار ارزش اخلاقی، کماله یا لذت) صدا رو وصل کردیم به سیستم صوت سالن همایش و صدا از همه بلندگوها پخش شد. یکی گفت حاجی خب بذار تموم شه بعد صوتشو گوش بده! گفتم این جام جهانی ما آخونداست. تو راضی میشی هایلایتای جام جهانی رو بذاری فرداش توی آپارات ببینی؟ نمیدونم چرا، ولی قانع شد.