eitaa logo
لا ادری/ هیچکس
132 دنبال‌کننده
384 عکس
155 ویدیو
1 فایل
معلم. همین و دیگر هیچ....
مشاهده در ایتا
دانلود
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم ربی الله کنسرت؟ در مدرسه ابتدایی؟ با آهنگ‌هایی از جنس «تو خوشگل منی، بندبند جون منی» و... به‌راستی آموزش‌وپرورش ما به کدام سو می‌رود؟ مسئله، یک آهنگ یا یک برنامه شاد نیست؛ مسئله، فراموش‌شدن رسالت تربیت در هیاهوی سرگرمی است. مدرسه قرار است هویت بسازد، اندیشه پرورش دهد و به زندگی معنا ببخشد؛ نه اینکه صرفاً هیجان بیافریند و لحظه‌هایی زودگذر خلق کند. این چه الگویی از تربیت است که نه نسبتی روشن با هویت ملی دارد و نه با هویت مذهبی؟ قرار است کودکانمان از این برنامه‌ها چه بیاموزند و با چه تصویری از خود، فرهنگ و جامعه‌شان رشد کنند؟ شادی، نیاز کودک است؛ اما آیا سرگرمی، تمام رسالت مدرسه است؟ وقتی آموزش‌وپرورش از پاسخ به پرسش «چه انسانی می‌خواهیم تربیت کنیم؟» غافل شود، جذابیت جای تربیت را می‌گیرد و هیجان، جای معنا را. مدرسه فقط محل آموزش نیست؛ سنگر شکل‌گیری هویت و پرورش نسل آینده است. اگر مدرسه در ساختن هویت و معنا نقشی نداشته باشد، چه کسی این خلأ را پر خواهد کرد؟ و پرسش آخر: ما در مدارس امروز، مشغول تربیت نسل آینده‌ایم یا صرفاً سرگرم‌کردن کودکانمان؟ بنابراین، مطالبه روشن است: مسئولان مدرسه و آموزش‌وپرورش باید درباره اهداف تربیتی این برنامه‌ها شفاف‌سازی کنند و معیارهای مشخصی برای انتخاب و اجرای برنامه‌های فرهنگی در مدارس ابتدایی ارائه دهند. شادی و نشاط، آری؛ اما در چارچوبی متناسب با سن کودکان، با اهداف تربیتی روشن و در پیوند با هویت فرهنگی جامعه. مدرسه جای آزمون‌وخطا با هویت نسل آینده نیست؛ وقت آن رسیده است که تربیت، به متن تصمیم‌گیری‌های آموزش‌وپرورش بازگردد یا شاید در آن قرار گیرد...
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم ربی الله 🍃في کل لیلة ثمة حلم أطول من اللیل در هرشبی رویایی هست طولانی تر از خود شب.
آمدی تا به حسینت برسانی ما را ❤️‍🩹 سلام علی قلب زینب الصبور🍃
اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد کشیده‌ایم در آغوش آرزوی تو را ...
بسم ربی الله بعضی اتفاق‌ها، بیشتر از آنکه درباره یک اتاق باشند، درباره نوع نگاه ما به آدم‌ها هستند. چهارشنبه مدرسه نبودم. یک روز جمعه، با همسرم، تمام اتاق را مرتب کرده بودیم؛ وسایل را جابه‌جا کرده بودیم، به گوشه‌وکنار سر و سامان داده بودیم و برای روزهای پیش رو، فضایی ساخته بودیم که قرار بود محل کار، برنامه‌ریزی و پیگیری امور پرورشی باشد. امروز، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که انتظارش را نداشتم. اتاق من، بدون اطلاع و هماهنگی قبلی، با اتاق دبیران جابه‌جا شده بود. شاید در نگاه اول، موضوع فقط جابه‌جایی دو اتاق باشد؛ اتفاقی ساده در میان کارهای روزمره یک مدرسه. اما مسئله همیشه خودِ اتفاق نیست؛ گاهی نحوه رخ‌دادن آن است که جای تأمل دارد. در یک مجموعه آموزشی، همان‌قدر که ورود بدون اجازه به کلاس درس معلم و نادیده‌گرفتن جایگاه او رفتاری غیرحرفه‌ای است، تصمیم‌گیری درباره فضای کاری یک همکار، بدون اطلاع و هماهنگی با او نیز نمی‌تواند با اصول احترام متقابل سازگار باشد. مدرسه فقط محل تدریس نیست؛ مجموعه‌ای از مسئولیت‌های به‌هم‌پیوسته است که هرکدام جایگاه و اقتضائات خودشان را دارند. امور پرورشی نیز حاشیه‌ای بر آموزش نیست که بتوان ضرورت‌ها و اقتضائاتش را نادیده گرفت؛ بلکه بخشی از همان رسالت تربیتی مدرسه است. قرار نیست هر تصمیمی مطابق میل همه باشد؛ اما می‌توان انتظار داشت که هر تصمیم، با رعایت شأن همکاران و حداقل هماهنگی لازم گرفته شود. گاهی یک اتفاق کوچک، فرصتی می‌شود برای بازاندیشی در مفاهیم بزرگی مثل احترام، همکاری و جایگاه حرفه‌ای آدم‌ها. 😊