eitaa logo
لا ادری/ هیچکس
132 دنبال‌کننده
384 عکس
155 ویدیو
1 فایل
معلم. همین و دیگر هیچ....
مشاهده در ایتا
دانلود
آمدی تا به حسینت برسانی ما را ❤️‍🩹 سلام علی قلب زینب الصبور🍃
اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد کشیده‌ایم در آغوش آرزوی تو را ...
بسم ربی الله بعضی اتفاق‌ها، بیشتر از آنکه درباره یک اتاق باشند، درباره نوع نگاه ما به آدم‌ها هستند. چهارشنبه مدرسه نبودم. یک روز جمعه، با همسرم، تمام اتاق را مرتب کرده بودیم؛ وسایل را جابه‌جا کرده بودیم، به گوشه‌وکنار سر و سامان داده بودیم و برای روزهای پیش رو، فضایی ساخته بودیم که قرار بود محل کار، برنامه‌ریزی و پیگیری امور پرورشی باشد. امروز، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که انتظارش را نداشتم. اتاق من، بدون اطلاع و هماهنگی قبلی، با اتاق دبیران جابه‌جا شده بود. شاید در نگاه اول، موضوع فقط جابه‌جایی دو اتاق باشد؛ اتفاقی ساده در میان کارهای روزمره یک مدرسه. اما مسئله همیشه خودِ اتفاق نیست؛ گاهی نحوه رخ‌دادن آن است که جای تأمل دارد. در یک مجموعه آموزشی، همان‌قدر که ورود بدون اجازه به کلاس درس معلم و نادیده‌گرفتن جایگاه او رفتاری غیرحرفه‌ای است، تصمیم‌گیری درباره فضای کاری یک همکار، بدون اطلاع و هماهنگی با او نیز نمی‌تواند با اصول احترام متقابل سازگار باشد. مدرسه فقط محل تدریس نیست؛ مجموعه‌ای از مسئولیت‌های به‌هم‌پیوسته است که هرکدام جایگاه و اقتضائات خودشان را دارند. امور پرورشی نیز حاشیه‌ای بر آموزش نیست که بتوان ضرورت‌ها و اقتضائاتش را نادیده گرفت؛ بلکه بخشی از همان رسالت تربیتی مدرسه است. قرار نیست هر تصمیمی مطابق میل همه باشد؛ اما می‌توان انتظار داشت که هر تصمیم، با رعایت شأن همکاران و حداقل هماهنگی لازم گرفته شود. گاهی یک اتفاق کوچک، فرصتی می‌شود برای بازاندیشی در مفاهیم بزرگی مثل احترام، همکاری و جایگاه حرفه‌ای آدم‌ها. 😊
بسم ربی الله امروز یکی از دانش‌آموزان به اتاق پرورشی آمد. نشستیم، گفت‌وگو کردیم و از میان حرف‌های معمولی و لحظه‌های بی‌تکلف، فرصتی شکل گرفت برای همراهی؛ آن‌قدر که در پایان، خودش هم در کارها مشارکت کرده بود. اما جمله‌ای که در پایان گفت، بیش از تمام اتفاقات آن روز در ذهنم ماند: «من از اول ابتدایی تا الان، حتی یک‌بار هم به اتاق پرورشی نیامده بودم و به هیچ پرورشی‌ای کمک نکرده بودم.» و من به این فکر کردم که چه چیزی می‌تواند از این ساده‌تر و درعین‌حال معنادارتر باشد؟ دانش‌آموزی که سال‌ها از فضای پرورشی فاصله داشته، امروز بی‌آنکه برنامه‌ای برایش تدارک دیده باشیم یا مسئولیتی به او سپرده باشیم، آمده، مانده، گفت‌وگو کرده و در نهایت، خودش را در بخشی از فعالیت‌ها سهیم دیده است. شاید این اتفاق در هیچ گزارشی جایی نداشته باشد؛ نه شاخصی برای اندازه‌گیری‌اش تعریف شده، نه آماری برای ثبتش وجود دارد و نه لزوماً کسی جز ما از آن باخبر خواهد شد. شاید حتی در ارزیابی عملکرد مدرسه هم نتوان رد مشخصی از آن پیدا کرد. اما مگر همه آنچه در تربیت اثر می‌گذارد، الزاماً قابلیت تبدیل‌شدن به عدد و گزارش دارد؟ گاهی در میان حجم برنامه‌ها، بخش‌نامه‌ها، مناسبت‌ها و انتظارات اداری، فراموش می‌کنیم که اصل ماجرا، پیش از هر چیز، شکل‌گرفتن یک ارتباط است؛ ارتباطی که در آن دانش‌آموز نه صرفاً مخاطب یک برنامه، بلکه خودش بخشی از آن باشد. امروز برای من، همین اتفاق کوچک ارزش تأمل داشت؛ نه به این دلیل که فعالیتی به کارنامه پرورشی اضافه شد، بلکه به این دلیل که دانش‌آموزی، شاید برای نخستین‌بار، تجربه متفاوتی از حضور در این فضا داشت. شاید بعضی از مهم‌ترین دستاوردهای تربیتی، همان‌هایی باشند که هیچ‌وقت در گزارش عملکرد نمی‌آیند؛ اما اگر اتفاق نیفتند، جای خالی‌شان را دانش‌آموزان در تمام سال‌های مدرسه با خود حمل می‌کنند. حسبی الله لا اله الا هو توکلت و هو رب العرش العظیم🍃