لا ادری/ هیچکس
آمده ام که بنگرم گریه نمیدهد امان.... #حبیبی_حسین ❤️
آمده ام تو به داد دلم برسی...
#حبیبی_حسین ❤️
مادر عراقی تو حرم علمدار هم اشک میریخت هم با اقتدار داد میزد:
انت العباس
و انا المضطر
بامالبینن ادرکنی.
درد و دل های زن های عراقی در حرم حضرت عباس(ع) واقعا عجیب و متفاوته...
ما رایت الا جمیلا❤️🩹
بسم ربی الله
سفر اربعین امسال هم به پایان رسید.
الحمدلله که گنبد زیبای اباعبدالله را دوباره از آن پنجره ی هلالی داخل حرم دیدم و مروارید بارید از این چشمان گنه آلود...
یاد کردم از همه کسانی که همراه ما نبودند
از همکاران بزرگواری که به دلیل مشغله کاری میدانیم نتوانستند امسال در مشایه قدم بردارند.
از رفتگانی که سالهاست در کنارمان نیستند و دیدن یکبار ضریح شش گوشه آرزویشان باقی ماند.
از کسانی که سال گذشته راهیمان کردند و امسال خودشان در کنارمان نیستند.
یاد کردم از دوستانم ، بچه های پاکار بسیج که تا طرح ولایت در کنارهم بودیم و اربعین قسمتشان نشد.
از همه ی شهدا و راه گشایان طریق عاشقان حسینی(ع).
از تو که جای خالی ات را بیش از هرچیز دیگر به یاد آوردم و کاش میتوانستم لحظه لحظه ی احوالات را به تصویر بکشم.
اما در میان اینهمه ، یاد کردم از مامان فاطمه ی عزیزم.
عزیزِ جانی که سه مسافرش را به زیباترین شکل ممکن راهی کرد. اما خودش نتوانست همراه ما بیاید.
کوله ام را مثل سال گذشته خودش بست.
خودش هم باز کرد و لباسها را بوسید و شست ...
سرت سلامت موکب دارِ گمنام عزیزِ اربعینی.
#زهرا_فرامرزی
#اربعین
#حبیبی_حسین ❤️
بسم ربی الله
استادمان میفرمود آنجا که در قرآن آمده: وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا ۖ، دقیقا همان لحظه ای است که مومنین درحال ملاقات اباعبدالله الحسین علیه السلاماند و چنان حلاوتی دارد این دیدار که برای رفتن به بهشت تمایلی ندارند و ملائک ایشان را به بهشت میرانند...
#حبیبی_حسین❤️
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم ربی الله
مثلا قصه طور دیگر بود
کوچه روشن، میخ در پنهان
دست بابای ما بدون طناب
مادرم روی از غریبه ها پوشان
نه غمی بود و نه پریشانی
دست مظلوم او نبود لرزان
فرض کن به پا نبود آتش
فرض کن دری نشد سوزان
فرض کن به جای یک مادر
بخورد در به جان یک بی جان
فرض کن پسر ندید اصلا
که لب مادرش شده نالان
فرض کن مادری در این دنیا
تر نمیکرد به عمر یک مژگان
یا تصورت چنین باشد
داشتند آن حرامیان وجدان
مادر اما اگر زمین افتاد
داد محسن ، تشنه شد قرآن
بر لبش ذکر وا اماه
و تنش زیر نعلِ آن اسبان
آه از غم آه آن آتش
آمده سوی خیمه ی جانان
آه آمد دوان به سوی پدر
کاش رحمی کند به آن طفلان
کاش قصه طور دیگر بود
مینوشتند شد تنش درمان
کاش دنیا کمی وفا میداشت
هیچکس در آن نبود حیران
#زهرا_فرامرزی
#بداهه
هدایت شده از توضیح الاشارات | حسین مولوی
بسم الله الرحمن الرحیم
هر وقت که موسم رحلت یا ولادت حضرت ختمی مرتبت می شود یاد این کتاب شریف می افتم و معمولا معرفی اش می کنم.
از بس که این کتاب ماه هست؛ مثل اسمش که #قاف است.
سه متن کهن و قدیمی درباره پیامبر _ که جانم فدای او باد _ را یاسین حجازی برداشته و به زیبایی هر چه تمام تر تلفیق کرده؛ زواید آن را پیراسته و در یک نظم منطقی یک زندگی نامه از زندگی شریف پیامبر شریف ارائه کرده که مثل حریر نرم و مثل نسیم ملایم و مثل آب زلال است.
ما این روزها چقدر محتاجیم به فهم زندگی پیامبر صلوات الله علیه. نه فقط از جنبه تاریخی و سیاسی و نظامی اش نه ؛ بلکه محتاجیم به فهم زندگی پیامبر نور و رحمت از جنبه ي زندگی اش و نوع زندگی اش...
این کتاب سرشار است از تصویر سازی از زندگی مردی که هرچند آسمانی آسمانی است اما به شدت زمینی است ؛ فروتن و متواضع و با مردم و در کنار مردم و صبور و هدفمند.
جلوه ي تمامی از انسانیت؛ نمایشگاهی از حُسن ها ؛ خاستگاه جوانمردی ها...
امشب که شب رحلت اوست دلتنگ بهشت هستم که در صورت پیامبر اکرم صلوات الله علیه متجلی است.
من عاشقش هستم. همان کسی که سعدی گقته است :
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
حسین مولوی
@molavihossein