eitaa logo
لا ادری/ هیچکس
132 دنبال‌کننده
385 عکس
155 ویدیو
1 فایل
معلم. همین و دیگر هیچ....
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم ربی الله امروز قرار بر حضور در مدرسه بود. در هر صورت با دوندگی های بسیار و مقاومت های موجود موفق به خروج از اداره شدم. دبیرستان عفاف. مدرسه بزرگی است. تعداد دانش آموزانش ۵۱۰ نفر است. مدیر واقعا کار سنگینی دارد. ساعت ۹ کلاس دوازدهم تجربی ورزش داشت. گرچه دلم نمیخواست ساعت ورزششان را با کلاس بگذرانم ، اما گفت و گوی خوبی صورت گرفت. از دانش آموزان پرسیدم چه چیز به شما امید می‌دهد؟ یک نفر پاسخ داد: معلمی که بلد باشه با بچه ها حرف بزنه و بیاد سر کلاسمون. صحبت و گفت و گو بسیار مهم است. ارتباط مهم است. تبلیغ مهم است. هرکدام به نوبه خود موثرند‌. در کنار گفت و گوها، مدرسه ای پیش می‌رود و رشد میکند که جایگاه مشخصی داشته باشد. به مدرسه باید نقش داد. به دانش آموز و معلم باید نقش داد. به جای بخشنامه های متعدد، مدرسه باید بگوید ظرفیت و توانش در اجرای چه اقدامی است و مطابق با بوم خودش تصمیم سازی کند. موفقیت های گسترده ، در گرو تشکیلات است. یدالله مع الجماعه. کار تشکیلاتی لذت دارد. لذت و برکت نتیجه‌ی کار گروهی ، به توان تعداد افراد می‌شود. تشکیلات قدرت دارد. آن کجا که مدرسه قدرت داشته باشد، آن کجا که تنها یک مدیر قدرت داشته باشد. در اداره هم به همین شکل است. قدرت مجموعه کجا و قدرت یک مدیر یا رئیس به تنهایی کجا. علی ایحال ، کاش بچه ها می‌دانستند زمانی که درجمعشان هستم چه احساس عمیقی از جانم به آنها منتقل میشود. و چه خونِ جوشانی در رگهایم به جریان می‌افتد. و زمانی که در جمعشان حضور پیدا می‌کنم چقدر التماس خدا را می‌کنم که جز آنچه برایشان خیر است بر زبانم جاری نکند. خلاصه ی ماجرا، برای عاقبتمان دعا بفرمایید. پ.ن: امروز مشغله ما بسیار زیاد بود. و چقدر خوشحالم که کار انجام دادم🤦‍♀😁 بیکاری یا فعالیت های بیهوده، رنج آور ترین اتفاق برای یک معلم است. زهرا فرامرزی/سه شنبه/۲۴ مهر ۱۴۰۳/دبیرستان عفاف
الله الله از این هماهنگی پ.ن: این پیام رو دو بار بخون چون من درمورد ساعت، تاریخ و محتوای سه پیام صحبت نمی‌کنم.
بسم ربی الله امروز در بدو ورود به محیط کار برای هماهنگی اقدامی ، به میزان نیم ساعت مهمان یکی از معاونین محترم بودیم. قرار این بود نامه ای بنویسند و به ما ارائه بدهند، در حین نوشتن نامه،کلیپی پخش کردند، تحلیل کردند، قرآن خواندند، شعر خواندند، آموختند و آن نیم ساعت برای ما چشم بر هم زدنی گذشت. ایشان به دقیق ترین معنا، یک معلم است. خدایش سلامت دارد.
لا ادری/ هیچکس
بسم ربی الله #معلم_نوشت #روایت_شاگردی امروز در بدو ورود به محیط کار برای هماهنگی اقدامی ، به میزان
امروز مهمان سه ساعت از وقت پر مشغله ی مدیرکل آموزش و پرورش و همکاران با تجربه‌ی این خانه‌ی امن بودیم. امروز ، نیروهای جوان و جدید اداره کل، هویتشان بیش از پیش شکل گرفت . افزایش ارتباط و همدلی بین اعضای جلسه نیز غیر قابل انکار است.
بسم ربی الله چفیه در گردن ساعتی بر مچ سلاح در دست رشید و سربلند جلیقه ای از خشاب بر تن و تا ابد یحیی ... و هوالشهید ❤️
انسان محور؟ برمبنای خواست و اراده ی انسان؟ اومانیسم؟ نسبیت؟ ....
رفیق! می‌رسیم اِصبِر....
چرا باید وسط بدترین شرایط در میان اعضای خانواده دوربینم در جلسه ی مجازی وصل بشه🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀
تا صبح🤦‍♀
بسم ربی الله دردم زیاد بود طبیبی مرا ندید دردم زیاد بود و دوایی نداشتم گفتم مگر امام رضا(ع)چاره‌ای کند ای وای اگر امام رضایی نداشتم
بسم ربی الله امروز فردی به ما مراجعه کرد ، شماره تلفن خود را حفظ نبود اما تمام جملات فیلسوفان، تمام قاعده ها، تمام نظریات، تمام کتب را مو به مو بدون ذره ای تپق ، حفظ بود و تحلیل می‌کرد. سواد نداشت معلم هم نبود اما عجیب بود...