🔴بازیگر سکانس پایانی مقابله با تهدیدها
(قسمت اول)
صحنه اینگونه بود؛ ترمز بنزین برید، فنر ارز رها شد، سفره مردم آب رفت و کاسه صبرشان لبریز شد. خواستند اعتراض کنند؛ به خیابانها آمدند، اعتراضشان شنیده شد، گلایهشان به رسمیت شناخته شد. همه چیز در دایره نظام تعریف میشد تا اینکه پلن B اسرائیل فعال شد. همیشهبازندهها شکست سناریوی اول را باید در سناریوی دیگری جبران میکردند. این شد که مترسک آویزان پهلوی را مثل جد اندر جدش، عروسک خیمهشببازی ماجرای جدیدشان کردند و اسم رمز عملیات را در دهان آن بچه گذاشتند. نفوذ در دل جریانهای مردمی، به انحراف کشاندن مطالبات مدنی و آشوب و ناامنی در خیابانهای شهری، نقشه شومشان بود. بنابراین مشتی رند را سیم دادند که میان مردم بروند و سنگ بزنند. مواجببگیران فارسیزبان اجنبی، دانش و آزادگی و دین و مروت را یکجا بندهی دِرَم کردند. بله! نقابداران بیهویت، کفتار بیپوزهبند شدند و رم کردند. مرتجعان بیریشه، ترَکه رضا پالانی را که از جهاز هاضمه ملت قی شده بود، نشخوار کردند و کلهزرد مغزتهی از قمار جدید خود کیفور شد. انگار به خر تیتاپ داده باشند! یابوی پاچهگیر مثل مگس روی نجاست، دستهایش را به هم میمالید و چشمآبیان موبور با دمشان گردو میشکستند.
بیفرهنگهای فرنگی در دایرهالمعارف خشونت، نرخنامه وحشیگری تنظیم کرده بودند تا مبادا گراز پیش کرکس بیمقدار شود. ژن جهشیافته مغول، سویه جدیدی از خونآشامان را به خیابانهای ایران آورده و نسخه ۲۰۲۶ داعش در روح اشرار مسلح حلول کرده بود. سر بریدن و زنده سوزاندن و مثله کردن و کودک کشتن، ارثی بود که از زامبیهای عالم به مزدوران خاک عالم رسیده بود. اسرائیل، کارهای کثیف غرب وحشی را به صورت پکیجی به وحوش هار تفویض کرده بود و بوقهای رسانهای، حقیقت را با پنبه دروغ سر میبریدند تا نشان دهند هیچ دشنهای برندهتر از دیش نیست. اینترنشنال به گیجگاه مخاطبان ضربه میزد تا پلشتان ستیزهجو و پلنگان درندهخو، با فراغ بال عابران بیگناه را تیر خلاص بزنند. پشت قاب جادویی، مخترعان گیوتین، برای کشتههای شیاطین، اشک تمساح میریختند و از جلادهای نفله تجلیل میکردند و در اتاقهای خبرسازی و رو به دوربینهای وارونهنمایی، بربرهای داعشپرور که افسار افسر پلیس مینیاپولیس را باز کرده بودند تا با فرمان «ایست»، زن بچهدار را نیست کند، نگران حقوق بشر در ایران بودند و عفریته موفرفری فراری در سیرک شورای امنیت برای ربالنوع ناامنی و فرعون خودکامگی، دم تکان میداد تا استخوانی به دندان بگیرد و کاسه وطنفروشی بلیسد.
بله! صحنه واضح شد اما استتار موساد و سیا و امآی۶ در میان مردم، همان داستان سلول سرطانی بود که دستگاه امنیتی را همچون سیستم ایمنی سردرگم میکرد. گرگ در پوستین میش، آسودهخاطر از چوبدستی چوپان، بیمحابا میدرید. نقاب و ماسک و صورتک، همچون پیکان و تاد و فلاخن، تروریستهای صهیونیست را پوشش میداد تا از تیررس نیروهای امنیتی در امان باشند. جنگ خلبانی ۱۲ روزه، جای خود را به جنگ خیابانی داده بود و اگر پلیس شلخته درو میکرد، تر و خشک باهم میسوخت. در مقابلِ جیغ و داد و شعارهای هنجارشکنانه، ابرفراصوتها دیگر جواب نمیداد و جلوی لاستیکهای آتشگرفته، بالستیکها به کار نمیآمد و در هدشات وینچسترکشان سبزقباسوز، موشکهای نقطهزن عاجز بود. فریبخورده و لیدر و شاهمهره با عابر و معترض و کسبه، یک کاسه بودند و غربال آنها حتی در سردخانه هم دشوار بود. اینجا بود که پلیس، امنیت مردم را بر امنیت خود مقدم داشت و برای شکستن سپر انسانی، خود را سپر بلای مردم کرد و بسیج و نیروهای مردمی، امنیت خیابانها را به دست گرفتند. مردم معترض، کمکم صف خود را از مردمنماهای متعرّض جدا کردند. اینجا همانجا بود که موساد زانو زد و اینترنشنال، زانوی غم بغل گرفت. پروژه هرجومرج و آشوب خیابانی را مردمِ همیشهدرصحنه، این بار با خالی کردن صحنه جمع کردند. بله! آب زلال حوض که کنار برود، لجنپالایی کار دشواری نیست. مردمی که گوششان به فراخوان آویزانهای شاه متواری و وطنفروشان فراری بدهکار نبود، این بار در ۲۲ دی، خیابانها را با جمعیت میلیونی فرش کردند تا با سیلی که راه انداخته بودند، خس و خاشاک به جامانده از پروژه سیا و فضولات تنهامانده از آن روزهای سیاه را بشویند و با خود ببرند.
🔴 بازیگر سکانس پایانی مقابله با تهدیدها (قسمت دوم)
صحنه واضح بود اما جراحت را نمیشد انکار کرد. اقتصاد نابسامان، چشم اسفندیار است و پاشنه آشیل. تا در اقتصاد رویینتن نشویم، در امنیت تهمتن نمیشویم. رودربایستی با تراستیها، تساهل با بنگاهداری بانکها، کنار آمدن با سلطانها و جمشید بسماللهها، همه زخمهایی است که مگس روی آن مینشیند. از طرفی سرریز ولنگاری مجازی و سهلانگاری سایبری، در آنارشیسم خیابانی دیده میشود. قطعیهای گسترده امروز، نتیجه رهاسازیهای بیضابطه دیروز است.
تا بادبزنهای آتشِ ناامنی و جفتکپرانهای بزنگاههای امنیتی، از سلبریتی گرفته تا استاد دانشگاه و شخصیتهای سیاسی، نقرهداغ نشوند، در بر همین پاشنه خواهد چرخید. آقایان، اصل ۲۷ قانون اساسی زینتی و فانتزی نیست! برای حق اعتراضات مردمی باید بستر ایمن و سازوکار آسان بسازید.
صحنه واضح بود اما زخم جانسوز بود و داغ جگرسوز. بهار سیفی، فقط ۲ بهار به چشم دید و خزان شد و آنیلا ابوطالبیان خیلی زود رفت تا پدرش به جای او عروسکهایش را بغل کند و بخواباند. آه که هزار ملانیای فرست لیدی فدای یک قطره خون ملینا اسدی. این درد را به که باید گفت که سیدعلی خشوعی، با لباس سبز مدافعان وطن زندهزنده سوزانده شد و الهام زینعلی با رخت سفید مدافعان سلامت به شهادت رسید. این غصه را کجا باید برد که قاسم عزیزی، جوان تازهداماد مرودشتی، به جرم دفاع از عابران بیگناه، با بنزین سوزانده و خاکستر شد؟ البته خون شهید، جریاندار و جریانساز است. نورافکنی است بر ظلمات شبهات و خورشیدی است ایستاده بر کرانه سیاهچالههای فتنهها.
پلن B اسرائیل مثل تمام سناریوهای ناکام قبلی عقیم ماند اما این پایان ماجرا نیست. تا غده سرطانی، جراحی و پرتودرمانی نشود، ریشه تروریسم و ناامنی خشک نمیشود. داعشیها و تکفیریها و کفتارها که از لپلپ بیرون نمیآیند. به کودکانمان بیاموزیم در دنیایی که قانون جنگل حاکم است، قوی شدن راز بقاست و ما به تجربه دریافتهایم سکانس پایانی مقابله با تمام تهدیدها را «مردم» بازی میکنند؛ همان عوامی که فهمشان از خواص پیشی گرفته و سهمشان در هزینه دادن برای ایران، دو بیشتر. قدر مردممان را بیشتر بدانیم.
✍#زهرا_محسنی_فر
منتشر شده در روزنامه وطن امروز/ ۲۸ دیماه ۰۴
http://vtn.ir/001k9w
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648