طی جلسهای تراپی با خودم به این نتیجه رسیدم که ارتباط ما با آدما یه جایی تموم میشه، خودمون متوجه نیستیم فقط. یعنی مثلا ارتباط من و کفتر کاکل به سر تموم شدهها، ولی هنوز حرف میزنیم. تموم شدهها، ولی هنوز باهم میگردیم. که البته این حرف زدنا و باهم گشتنا دیگه قلبی نیست و انگاری مثلا یکی گرفته نخ بینمون رو قطع کرده در دراماتیکترین حالت. وقتی این نخ بریده میشه، شما دوتا دیگه به هم وصل نیستید. میتونید انقدر کنار هم راه برید که نخه دوباره ساخته بشه، که هم زمان میخواد و هم خواست دوطرفه و هم ارادهی جدیای که شک و شبههای نداشته باشه توش. یا اینکه همینطوری که دارید راه میرید، یکی آااااروم آروم راهش دور میشه، و بعد به خودت میای میبینی نیست. اینطوری دیگه دست تو نیست اگه طرف مقابلت راهشو کشیده و رفته. اگه هم هردو طرف شروع کنین فرار کردن، که دیگه چی بگم. این دور شدنه به این معنی نیست که دیگه یارو رو نبینیها، اتفاقا ممکنه هی خودش یا خاطراتش رو ببینی. بخش آزاردهندهش هم همینه. تو میبینیش ولی ممکنه وقتی توی چشماش نگاه میکنی هزارتا چیز دیگه رو هم ببینی و بغضت بگیره و بشینی کف زمین انقدر گریه کنی که دست و پاتو از هم تشخیص ندی. تو میبینیش ولی ممکنه انقدر یاد گذشتهها کنی و ارتباط صمیمی قبلی رو بخوای که ارتباط کم الان رو هم از دست بدی.
اگه این ارتباط کم برات انقدر ازاردهندهست، کاری از دست هیچکس ساخته نیست. بپوس. اگه یارو نخواد باهات راه بیاد نمیاد.
درواقع خیلی از ارتباطهایی که رسما تموم شدن(حالا به زبون آورده شده باشن یا نه) امکان نداره برگردن به حالت قبل. مخصوصا اگه توی برگردوندنش زیادی عجله کنی و نذاری زمان خودش درستش کنه. حالا هرچقدر میخوای خودتو گول بزن، باور نکن، با فکر گذشتههای یارو و تصورت از کسی که بود خودتو خر کن، از نگاههای کوچولو و خندههای ریز داستان بساز، مکالمههای مسخره هرروز رو بهونه کن برای خودت. چیزی عوض نمیشه. نخ پاره شده که دوباره ساخته نمیشه، مخصوصا اگه شخص شخیص خودت قیچی کرده باشیش.
流れ星
طی جلسهای تراپی با خودم به این نتیجه رسیدم که ارتباط ما با آدما یه جایی تموم میشه، خودمون متوجه نیس
اینم بگم با خودمم یا میدونین خودتون
流れ星
طی جلسهای تراپی با خودم به این نتیجه رسیدم که ارتباط ما با آدما یه جایی تموم میشه، خودمون متوجه نیس
ولی یک چیزی که هست اینه که اگه تو بخوای باهام قدم بزنی تا نخمون دوباره ساخته شه، من هیچ ایرادی نمیگیرم و میمونم سر جام. البته یه مقدار کج راه میرم کلا، ممکنه فکر کنی اره دارم ازت دور میشم ولی من فاکینگ بلد نیستم چیکار کنم. اهل زیاد پیام دادن نیستم. اهل دائما اویزون بقیه شدن نیستم. اهل زیاد حرف زدن نیستم. بنده حقیر فقط بلدم بمونم برای شما تا روزی که دلت بخواد به طور واضح نشون بدی که اره منم دارم کنارت میام، بذار دوباره بسازیمش. هیچکس هم درست حسابی باهام حرف نمیزنه که بگم اقا من مشکلدارم از طرز قرار گرفتن پاهام در ۸۷ درجهی شرقی و سیسانتیمتر مایل به جنوب چیزی درنیار برای خودت. پاهام کجه من.
流れ星
ولی یک چیزی که هست اینه که اگه تو بخوای باهام قدم بزنی تا نخمون دوباره ساخته شه، من هیچ ایرادی نمیگ
حالا من خودم از همهچیز هزارتا چیز درمیارما ولی به روی خودتون نیارین نکنین شما
流れ星
طی جلسهای تراپی با خودم به این نتیجه رسیدم که ارتباط ما با آدما یه جایی تموم میشه، خودمون متوجه نیس
"اینطوری دیگه دست تو نیست اگه طرف مقابلت راهشو کشیده و رفته." THE ONE THAT GOT AWAY
ولی فکر کنم تو حداقل واضح بهم یه «گه نخور» تحویل دادی، ندادی؟ منظورم اینه که خب منم حق ندارم چیزی بگما. ولی الان منم برات مثل بقیهام دیگه، دروغگوام دیگه. اگه نخوای نمیتونم. نمیخوای. نمیتونم. نمیکنم. اشکالی نداره، خودم خواستم. بگذر و بگذر و باهام حرف نزن و دردتو نگو و اصلا دردت بخوره توی سرت و.
流れ星
ولی فکر کنم تو حداقل واضح بهم یه «گه نخور» تحویل دادی، ندادی؟ منظورم اینه که خب منم حق ندارم چیزی بگ
نیل جان مامان داره چه اتفاقی