لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
آقا بالاخره؟
من همانند معشوق ها نیستم...
نویسنده؟ پرنیا طهماسبی
گوینده؟ پرنیا
و کار گیتار؟ سارینا
به تاریخ 1403/4/2
در:@gableghermez
🌿😉
آیدا جانم!
بدترین روزهای عمرم را می گذرانم...
...از صفر می باید شروع کنم، اما برای آن که به صفر برسم خیلی باید بکوشم. مع ذلک نفس گرم تو، وجود تو، عشقت و اطمینانت مرا نیرو می دهد. پر از امید و پر از انرژی هستم. تو را دارم و از هیچ چیز غمم نیست. از صفر که هیچ، از منهای بی نهایت شروع خواهم کرد و از هیچ چیز نمی ترسم. من در آستانه ی مرگی مأیوس، در آستانه ی "عزیمتی نابهنگام" تو را یافتم؛ وقتی تو به من رسیدی من شکست مطلق بودم، من مرده بودم. پس حالا دیگر از چه چیز بترسم؟
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
لایا
آیدا جانم! بدترین روزهای عمرم را می گذرانم... ...از صفر می باید شروع کنم، اما برای آن که به صفر برسم
شاملو تو کتاب _مثل خون در رگهای من
برای آیدا نوشته:
_بدبختی فقط هنگامی به سراغ من میآید
که ببینم آیدای من، لبخندش را فراموش
کرده است..!(:
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
لایا
شاملو تو کتاب _مثل خون در رگهای من برای آیدا نوشته: _بدبختی فقط هنگامی به سراغ من میآید که ببین
آیدای کوچولوی من!
همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه ی شادی ها و خوش بختی های دنیا را در خطوط درهم فشرده ی آن، -چهره ای که خدا می داند چقدر دوستش می دارم- گم کنم!
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
"سهراب سپهری"
لایا
آیدای کوچولوی من! همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری ت
کیستی که من این گونه به اعتماد،
نام خود رابا تو می گویم
کلید خانه ام را در دستت می گذارم
نانِ شادی های ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو
این چنین آرام به خواب می روم؟
کیستی که من، این گونه به جِد
در دیار رؤیاهای خویش
با تو درنگ می کنم...
#لیلی_و_مجنونِ_معاصر
لایا
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
تو مرا آزردی ......
که خودم کوچ کنم از شهرت ،
توخیالت راحت !
می روم از قلبت
می شوم دوترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی!
" سهراب سپهری"