eitaa logo
3.6هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
756 ویدیو
8 فایل
عرفانه (عارقانه) ISTP در ۲۰۲ سالگیش تو زمین به غار من خوش اومدی ؛) ‌ . ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) ‌ . گپ و کانالامو اینجا پیدا کن: @ghod_list
مشاهده در ایتا
دانلود
عرفانه حتی دیپ سیکم تورو شناخت🤣💔
هدایت شده از 𝒁𝒂𝒌𝒊☫🇮🇷🎒
⭕️⭕️⭕️⭕️ زکی سخنگوی قدقدستان و ایالات قدقد: هم اکنون طی یک داستان اعجاب انگیز و غیر قابل منتظره، شاهد و شفق باهم ازدواج کردند و به عرفانه از پشت خنجر زدند. و عرفانه هر دوی آنهارا بن و بلاک کرد. ⭕️⭕️⭕️⭕️
هدایت شده از 
زمان: حجم: 61.9K
سه و چهار و پنج و شاش
هدایت شده از ؛
حالمحالت🗣
وای اینجا گریم گرفت
هدایت شده از نرگاس
صحنه ۱: میدان اصلی قدستان – صبح آفتاب روی پرهای براق شهر می‌تابد. پرچم قدستان که تصویر یک خوشه گندم طلایی دارد، در باد تکان می‌خورد. شایعه‌ای در شهر پیچیده: شفق مرغِ سرخ‌پر و شاهد خروسِ سفیدبال امشب مراسم عقدشان را برگزار می‌کنند! مرغ‌های محلی با هیجان قدقد می‌کنند: «شنیدی؟ می‌گن بعد عقد مستقیم میرن اتاق سر عارقانه!» «وااای چه عاشقانه!» صحنه ۲: تالار دانه طلایی – عصر تالار با کاه‌های تزئینی و چراغ‌های کوچک شبیه تخم‌مرغ نورانی آراسته شده. بوی ذرت برشته فضا را پر کرده. شفق با تاجی از گل‌های شبدر وارد می‌شود. شاهد با شنل سفید و یک دانه ذرت طلایی روی یقه‌اش ایستاده. موسیقی سنتی قدستان (با ریتم نوک‌زدن روی سطل‌های فلزی) پخش می‌شود. صحنه ۳: مهمانان افتخاری در ردیف جلو سه مرغ ویژه نشسته‌اند: 🐓 آریانیک با عینک گرد و دفترچه یادداشت، مرتب پرهایش را صاف می‌کند. 🐔 آقای رائفی‌پور با کت‌پر رسمی و نگاه جدی، آرام سر تکان می‌دهد. 🐥 امیرمحمد دروغگو که هر چند دقیقه یک‌بار می‌گوید: «من خودم پیش‌بینی کرده بودم این ازدواج رو! از جوجه‌گی‌شون معلوم بود!» مرغ‌های اطراف چشم‌غره می‌روند: «باز شروع کرد…» صحنه ۴: خطبه عقد یک خروس مسن با عینک ته‌استکانی جلو می‌آید. «آیا شاهد خروس، وکیل هستی از طرف خودت که با مهریه صد کیلو ذرت ممتاز و یک لانه دوبلکس در مزرعه شمالی، شفق مرغ را به عقد خود درآوری؟» شاهد با صدای رسا: «قدقد… بله!» «و آیا شفق مرغ، وکیل هستی از طرف خودت؟» شفق با خجالت بال‌هایش را جمع می‌کند: «بله… بله… بله!» جمعیت یک‌صدا: «قدددددددقد مبارک!» کمی دانه گندم مثل نقل روی سرشان می‌ریزند. صحنه ۵: اتاق سر عارقانه در گوشه تالار، اتاقی با پرده‌های قرمز و شمع‌های تخم‌مرغی تزئین شده. روی در نوشته: «ورود فقط برای زوج خوشبخت» شفق و شاهد با خجالت وارد می‌شوند. بیرون، مرغ‌ها آرام قدقد می‌کنند. داخل اتاق: یک لانه بزرگ نرم با پرهای سفید. یک سبد ذرت کاراملی. و پنجره‌ای رو به غروب نارنجی قدستان. شاهد می‌گوید: «از وقتی توی جوجه‌دبستان دیدمت، فهمیدم شریک لونه‌می.» شفق لبخند می‌زند: «قول بده همیشه کنارم قدقد کنی.» شاهد: «تا آخرین دانه عمرم.» آن‌ها کنار هم می‌نشینند و دوربین از پنجره بیرون می‌رود… صحنه پایانی بیرون تالار، امیرمحمد دروغگو همچنان مشغول تعریف خاطرات ساختگی است: «اصلاً من معرفشون بودم!» آریانیک زیر لب: «واقعاً؟!» آقای رائفی‌پور فقط آرام می‌گوید: «هر چه هست، امشب شب عشق است.» دوربین بالا می‌رود. شهر قدستان در نور مهتاب می‌درخشد. صدای آرام قدقد عاشقانه در پس‌زمینه… پایان 🐔✨