eitaa logo
3.6هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
752 ویدیو
8 فایل
عرفانه (عارقانه) ISTP در ۲۰۲ سالگیش تو زمین به غار من خوش اومدی ؛) ‌ . ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) ‌ . گپ و کانالامو اینجا پیدا کن: @ghod_list
مشاهده در ایتا
دانلود
عرفانه حتی دیپ سیکم تورو شناخت🤣💔
هدایت شده از 𝒁𝒂𝒌𝒊☫🇮🇷🎒
⭕️⭕️⭕️⭕️ زکی سخنگوی قدقدستان و ایالات قدقد: هم اکنون طی یک داستان اعجاب انگیز و غیر قابل منتظره، شاهد و شفق باهم ازدواج کردند و به عرفانه از پشت خنجر زدند. و عرفانه هر دوی آنهارا بن و بلاک کرد. ⭕️⭕️⭕️⭕️
هدایت شده از 
زمان: حجم: 61.9K
سه و چهار و پنج و شاش
هدایت شده از ؛
حالمحالت🗣
وای اینجا گریم گرفت
هدایت شده از نرگاس
صحنه ۱: میدان اصلی قدستان – صبح آفتاب روی پرهای براق شهر می‌تابد. پرچم قدستان که تصویر یک خوشه گندم طلایی دارد، در باد تکان می‌خورد. شایعه‌ای در شهر پیچیده: شفق مرغِ سرخ‌پر و شاهد خروسِ سفیدبال امشب مراسم عقدشان را برگزار می‌کنند! مرغ‌های محلی با هیجان قدقد می‌کنند: «شنیدی؟ می‌گن بعد عقد مستقیم میرن اتاق سر عارقانه!» «وااای چه عاشقانه!» صحنه ۲: تالار دانه طلایی – عصر تالار با کاه‌های تزئینی و چراغ‌های کوچک شبیه تخم‌مرغ نورانی آراسته شده. بوی ذرت برشته فضا را پر کرده. شفق با تاجی از گل‌های شبدر وارد می‌شود. شاهد با شنل سفید و یک دانه ذرت طلایی روی یقه‌اش ایستاده. موسیقی سنتی قدستان (با ریتم نوک‌زدن روی سطل‌های فلزی) پخش می‌شود. صحنه ۳: مهمانان افتخاری در ردیف جلو سه مرغ ویژه نشسته‌اند: 🐓 آریانیک با عینک گرد و دفترچه یادداشت، مرتب پرهایش را صاف می‌کند. 🐔 آقای رائفی‌پور با کت‌پر رسمی و نگاه جدی، آرام سر تکان می‌دهد. 🐥 امیرمحمد دروغگو که هر چند دقیقه یک‌بار می‌گوید: «من خودم پیش‌بینی کرده بودم این ازدواج رو! از جوجه‌گی‌شون معلوم بود!» مرغ‌های اطراف چشم‌غره می‌روند: «باز شروع کرد…» صحنه ۴: خطبه عقد یک خروس مسن با عینک ته‌استکانی جلو می‌آید. «آیا شاهد خروس، وکیل هستی از طرف خودت که با مهریه صد کیلو ذرت ممتاز و یک لانه دوبلکس در مزرعه شمالی، شفق مرغ را به عقد خود درآوری؟» شاهد با صدای رسا: «قدقد… بله!» «و آیا شفق مرغ، وکیل هستی از طرف خودت؟» شفق با خجالت بال‌هایش را جمع می‌کند: «بله… بله… بله!» جمعیت یک‌صدا: «قدددددددقد مبارک!» کمی دانه گندم مثل نقل روی سرشان می‌ریزند. صحنه ۵: اتاق سر عارقانه در گوشه تالار، اتاقی با پرده‌های قرمز و شمع‌های تخم‌مرغی تزئین شده. روی در نوشته: «ورود فقط برای زوج خوشبخت» شفق و شاهد با خجالت وارد می‌شوند. بیرون، مرغ‌ها آرام قدقد می‌کنند. داخل اتاق: یک لانه بزرگ نرم با پرهای سفید. یک سبد ذرت کاراملی. و پنجره‌ای رو به غروب نارنجی قدستان. شاهد می‌گوید: «از وقتی توی جوجه‌دبستان دیدمت، فهمیدم شریک لونه‌می.» شفق لبخند می‌زند: «قول بده همیشه کنارم قدقد کنی.» شاهد: «تا آخرین دانه عمرم.» آن‌ها کنار هم می‌نشینند و دوربین از پنجره بیرون می‌رود… صحنه پایانی بیرون تالار، امیرمحمد دروغگو همچنان مشغول تعریف خاطرات ساختگی است: «اصلاً من معرفشون بودم!» آریانیک زیر لب: «واقعاً؟!» آقای رائفی‌پور فقط آرام می‌گوید: «هر چه هست، امشب شب عشق است.» دوربین بالا می‌رود. شهر قدستان در نور مهتاب می‌درخشد. صدای آرام قدقد عاشقانه در پس‌زمینه… پایان 🐔✨
«عروسی در آتش سرد» --- صحنه ۱ - صبح عروسی، قلعه مرزی شاهد و شفق قصر کوچک شاهد و شفق بدره پر از گل و روبان صورتی است. تمام مرغ‌های قدقدستان دعوتند. حتی ببعی‌ها (به احترام شاهد که زمانی اسیرشان بود). حتی سارا ببع‌الملکه (با پابند الکترونیکی، آزادی مشروط). شاهد۱۳۶ با ردا سفید پر مرغی. شفق بدره با مدال تیزچنگال زرین که حالا جلا داده شده. هر دو خوشحال‌اند. شفق (زیر لب به شاهد): «نگران نباش. عارقانه اگر هم بیاید، فقط نگاه می‌کند.» شاهد: «نمی‌آید. خیلی زخم خورده.» اما در همین لحظه، شیپورها به صدا درمی‌آیند. یک کاروان سلطنتی از افق پیدا می‌شود. پرچم قدقدستان. نه، پرچم عارقانه شخصی: خروس طلایی روی زمینه مشکی.